تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ محمد توحیدی
آرشیو وبلاگ
      توتم من (مينويسد چون نوبت اوست! از حقوق/ اجتماع)
سهمیه بندی دانش در افغانستان نویسنده: محمد توحیدی - ۱۳٩٢/٤/۱۸

سهمیه بندی دانش و آگاهی، هرکس به اندازه وجود و تعلق اش به پرنفوذترین قوم و ولایت، بیشترین شانس را برای کسب آگاهی دارند، دانش متاعی است برای هر فرد، قیمت این کالا نه استعداد، توانایی علمی و بنیه های دانش اند بلکه به ازای نفوس و کثرت به اشخاص داده میشود؛ این اهداف طرحیست که وزارت تحصیلات عالی، میخواهند به تصویب شورای وزرا برسانند، این طرح بیان کننده چیست؟ چه سیاست های میتواند در عقب این برنامه قرار داشته باشد؟

دوره ای شکل گرفته ای بعد از طالبان، فضای پرچالش برای افغانستان بوده است، اما تنها دست آورد این دوره برای افراد ضعیف جامعه  و آنانیکه سهم شان از قدرت جز تعظیم و اجابت چیزی دیگری نبودند، فضای باز برای کسب دانش و آگاهی بودند. عرصه ایکه میتوانستند با نبوغ ذاتی، شگوفایی استعدادها و زحمت و تلاش شبانه روزی به پله ای از دانش برسند و خودشان مسلح به سلاح امروزی و مزین به تفکرات مدرن بسازند، امروز ابزار و عوامل بازاورنده قدرت تغییر کرده است، و به گفته آیزنهاور رییس جمهور سابق امریکا امروز هیچ کسی برای تسخیر سرزمینی نمی جنگد بل برای کسب سلطنت به قلوب مردم و حاکمیت بر افکار عامه مبارزه میکند و به عقیده آیزنهاور این نبرد آغاز شده است و ما اکنون در میدان این نبرد هستیم،

بدون شک پیروز این میدان نصیب کسی خواهد شد، که مسلط به افکار و اندیشه های نوین باشند، و سلطه از آن کسی است که دوره ای تحصیلات و آموزشهای اکادمیک را در کوله بارش داشته باشد،

ماهیت قدرت و پایه های استوار نگهدارنده حاکمیت که بر آیند از ریشه های ناسالم باشد با رشد آگاهیهای ناشی از تحصیلات و و افزایش ظرفیت مدنی مردم دچار تحول و دستخوش تغییر میگردد. در صورت بنا شده بر سنگ ظلمت چاره ای جز رهگشای به چاله ضلالت ندارند، اما سخن در باب کشور ما است، سرزمین قامت گرفته از سرشته های خشن، جایکه حتی روح و روانش با تماشاشی جنگ و نزاع آرامش می یابد، اینجا حرف روشنای بخش جز سوختن در شعله هایش سرنوشتی دیگری ندارد، همانطوریکه انسانها به دار آویخته مشوند، کتاب و قلم که نماد از اگاهی و خرد ورزی است نیز به قربانگاه فرستاده میشود، چنانکه در چند سال قبل دیدیم کتب را به آب انداختند، نوشته های که بجز اندک معلوماتی از فرهنگ و  جامعه داشت محکوم به دفن در آب شدند. آنچه که در فصل حاکمیت و صفحه قدرت در افغانستان وجود دارد، همانا توحش، بربریت، قلدری و توان بازو است، انرژی که از سرچشمه جهالت محصور شده در فضای تنک محله و قالب کوچک قبیله کسب میکند، مبرهن آنست هر آنچه که ناشی از تاریکی باشد از روشنای می ترسد، زیرا نور چهره ای واقعی اش را برملا و معرفت قالب دروغینش را می زداید، در نتیجه کرسی نشین کسی است که در معیار خرد و باور علمی جایگاه داشته باشد. 

مسیر پا گرفته افغانستان بر منوال مرگ علم و سوگ دانش در تعقیب به دام انداختن دانایان و به بار اوردن جهال تبارز یافته است، سیاست همین بوده است به کسانیکه مخ تکنولوژی و نبوغ علمی دارند نباید فرصت تظاهر داده شود، یعنی اینکه فهم و دانستن حق همه نباید باشد، زیرا به نفع قدرت دست داشته نیست، زوال قدرت را در پی دارد. این مسیر آخرین استگاهش دوره حاکمیت قرون وسطایی طالبان بود که میگفت شما حق اندیشیدن ندارید چه برسد به گفتن!

اما بعد از اضمهلال این دوره کوتاه که تیشه برد آخرین توشه های مردم زد، در فضای شکل گرفته جدید، اندک فرصت برای تنفس به همه داده شد، همانند اینکه جلوی آب روان را گرفته باشی و بعد از مدت سد را برداری، و می بینی که په با سرعت روان است، در مسیرش هر آنچه را که در غیابش جا خوش کرده است بر میدارد، وضعیت کشور ما نییز چنین بود، مردم که سالها استعدادهایشان خفه شدند، جلوی رشد تواناییهایشان گرفته  شدند، بدون اینکه منتظر دست کمک باشند با اشتیاق خاص حجوم به کتاب و قلم بردند، نه به سنگر مقاطعه و تفنک دو شاجوره بلکه به کتاب مباحثه و قلم مذاکره پناه بردند و به سرعت حضورش در همه جا تثبیت و نبوغش را با خلق آثار علمی و  هنری برای همه آشکار کرد،  

درخشیدن جوانان، خاکنشین، از طیف آنانیکه هیچگاه تصور تطلعلوعش نمیشد، و حرف علمی شنیدن از کسانی که همیشه محکوم بودند و مکتوم، در مزاج خشک و ککرک، همیشه حاکم خوش در نمی آید و این وضعیت را بر نمی تابد.

 در فضای جدید همه دست آورد این بادیه نشینان این بود که حد اقل زمینه تحقیق و کسب دانش برایشان فراهم است، حد اقل کسی نیست که اظهار بدارد شما حق اندیشیدن و دانستن ندارید، این را کلان فرصت برایشان میدانستند. اما در باب این طرح چه میتوان گفت؟ سهمیه بندی دانش واکنشی منفی از انتقاد قدرت است، زیرا امروز شاهدیم که چگونه فضای حاکم و چطور قدرت مسلط توسط تحلیل گران و دانشگاهیان به نقد گرفته میشوند. جنبش مدنی که جامعه را از حصارهای قبیلوی کشانیده و از سدهای قومی و محله ای میگذراند هر روز بر قدرتش افزوده میشود. و این خیزش مدنی می رود تا ملت را به مدنیت برساند مدنیت که در آن خردگرایی و عقل محوری اساسش را شکل می بخشد، و هر آنچه را که با عقل ستیزه و از خرد گریزان دارند به انزوا میشکاند. ترس ارباب محل از اینست تا مبادا شخصیت دروغین شکل گرفته قوم مسلط و قدرت استبدادی و فاشیستی از میراثداری نا روا خارج شود. مهم نیست به چه قیمت تمام میشود، با ارزش حفظ سیطره و سلطنت است ولو که با محروم ساختن از دانش و علم باشد.

  نظرات ()
اظهار نگرانی فعالان مدنی دایکندی از وضعیت امنیتی! نویسنده: محمد توحیدی - ۱۳٩٢/۳/٢٥

با گذشت هر روز وضعیت امنیتی دایکندی رو به وخامت می گراید، شبکه جامعه مدنی که متشکل از جمعی فعالان مدنی، نهادهای مدنی فعال در ولایت دایکندی است، روز پنجشبه با برگزاری کنفرانس مطبوعاتی از وضعیت بد امنیتی در این ولایت اظهار نگرانی نموده واز مقامات مسول امنیتی شدیدا خواستند تا در زمینه پالیسی های مشخص و طرحهای منظم امنیتی را روی دست بگیرند.

دایکندی یکی از امن ترین ولایات افغانستان به شمار می رفت، اما از چند بدینسو وضعیت امنیت این ولایت خوب نیست و حد اقل از سه والسوالی ( کجران، گیزاب، میرامور) تهدیدات از طرف طالبان وجود  دارد و در والسوالی کجران نیز چندین بار حمله نموده است که آخرین حمله اش هفته قبل بود، که از طرف نیروهای مسلح ولایت دفع گردید، و در برخی از والسوالیها افراد مسلح غیر مسئول وجود دارد، عصمت و صداقت از معروفترین انان است، هرچند جنرال صداقت در یک تشریفات خاص به پروسه صلح پیوستند اما اکنون در والسوالی خدیر حضور دارد و تحرکات و گشت و گزار دارد و همچنان راهزنی و دزدی نیزدر مسیر برخی از والسوالیها وجود دارد، در والسوالیها میرامور و شهرستان نیز برخی نا امنیهای گزارش شده است مجموعه ای این مسایل جامعه مدنی دایکندی را بر آن داشت تا با برگزاری کنفرانس مطبوعاتی از مسولین امنیتی بیخواهند در زمینه توجه جدی، موثرو عملی را داشته باشند. زیرا دایکندی در دوره جدید محروم از بازسازی و نوسازی بوده است، اکنون سرک های این ولایت دست نخورده باقیمانده، دسترسی به برق و آب صحی ندارد، خدمات صحی نیز در کیفیت پایین قرار دارد،اطفال در زیر آسمان صاف با کمترین امکانات مشغول تعلیم اند و تنها چیزیکه باشندگان این ولایت را تسکین میداد امنیت خوب این ولایت بود، حال اگر امنیت و آرامش نیز از این مردم گرفته شود، دیگر چیزی برای ادامه زندگی روزمرگی این ولایت باقی نخواهد ماند.

  نظرات ()
روایتی از اعتصاب دانشجویان کابل! نویسنده: محمد توحیدی - ۱۳٩٢/۳/٢

اعتصاب محصلین دانشگاه کابل وارد چهارمین روز خود شد، اعتصابیکه نه بر خشم حاصل از جنگ و کشتارفزیکی است بلکه روایتی جدید از عصبیت خشک و نشانه گرفتن اندیشه و فکر و نبوغ است، آنان میخواهند با گلوهای خشکیده شان لگد مال شدن اندیشه و فکر را که در دانشگاه توسط افرادی صورت میگیرد که داعی اندیشه و فکر  را دارند به فریاد بگیرند،اما کجایند آن گوش شنوا و چشم بینا؟

  نظرات ()
شفق والی جدید دایکندی وارد نیلی شد! نویسنده: محمد توحیدی - ۱۳٩٢/٢/۳٠

عبدالحق شفق که به حیث والی دایکندی منصوب شده بود، در شور و هلهله گرم مردم دایکندی، وارد این ولایت شد، صبح امروز، مردم صاف و صادق نیلی، می رفتند تا به استقبال ازوالی جدیدشان در میدان هوایی نیمه جور شان صف  بکشند، والی جدید دایکندی در حال وارد دایکندی شد که دو والسوالی این ولایت ( کیتی و کجران ) در مدت بیش از 40 روز میشود در محاصره اقتصادی به سر می برد و در این دو والسوالی قیمت مواد ارتزاقی و مواد نفتی به شدت افزایش یافته و ذخیره های مردم رو به تمامی است و در بقیه والسوالیها از جمله خدیر و سنگتخت و بندر تحرکات نظامی وجود دارد. از بدو تاسیس مردم دایکندی شاهد چهار والی بودند که هرکدام به نوعی مردم ساده و صادق این منطقه محروم را فریب دادند، اما اکنون ذهنیت عامه مردم از والی جدیدشان با توجه به گذشته خوبی عبدالحق شفق، انتظار تغیرات جدی را دارند، اما اینکه این ذهنیت مردم تاچه اندازه درست است و این بار والی دایکندی صادقانه خدمت خواهد کرد و سیمای دایکندی را تغییر داد، چیزیست که آینده و با گذشت چند روز واضیح خواهد ساخت.

  نظرات ()
کیتی و کجران در محاصره اقتصادی! نویسنده: محمد توحیدی - ۱۳٩٢/٢/٢۸

باشندگان والسوالیهای کیتی و کجران به مدت بیش از یک ماه میشوند که در محاصره اقتصادی به سر می برند، راه های مواصلاتی که این دو والسوالی را با قندهار و ترینکوت مرکز ارزگان وصل میسازد از طرف طالبان در ناحیه کوتل چوزار مسدود گردیده است،این تنها مسیر است که این دو والسوالی مواد ارتزاقی و خوراکه شان را از قندهار تامین میدارند، اکنون مواد نفتی و ارتزاقی در این دو والسوالی بینهایت بلند رفته است و به زودی همه چیز تمام خواهد شد، این مسئله باعث تشویش و نگرانی مردم گردیده است، غلام یک دکاندار خوارکه فروشی از تمران است، وی میگوید: طالبان راه را ماین فرش کرده و ما مواد خوراکه آورده نمیتوانیم و فعلا دکان ما خالی است همه مواد  تمام شده است؛ دولت که کاری انجام داده نمیتواند از طالبان میخواهیم که ما مردم عادی را چه جرم است که راه را بسته کرده اید.

اما دولت تا کنون چه کرده است؟

دایکندی در حال استقبال از والی جدید است؛ والی قدیم رفته، هیچ کسی به فکر حل این مسئله نیست، وکلا هم که در گیرو دار سوداگری خودشان اند؛ بزرگان این منطقه هم به تخیلات منطقه ای شان به سر برده و فکری در این بارده ندارند؛ اما چاره در کجاست؟ همراه شدن با طالبان؟ یا که ...

  نظرات ()
نگاهی به فعالیت های فعالان مدنی دایکندی! نویسنده: محمد توحیدی - ۱۳٩۱/۱٢/٢٧

در سالیکه چند روز از عمرش باقیمانده است، دایکندی شاهد تحولات و تغییرات تا اندازه چشم گیری در صحنه فرهنگی، اجتماعی و مدنی بوده است، باشندگان ساده و صادق این سرزمین فراموش شده، با افراد آشنا شدند که خودشان را فعال مدنی و با فعالیت های روبرو شدند که فعالیت مدنی مینامیدند. قصه فعالیت مدنی به درازای جنبش عدالت خواهانه گاندی و ماندیلا و چه بسا دور تر از آنها می رسد، اما در افغانستان که همیشه با تیر تفنگ و گلوله راکت باهم همکلام میشدند و با خشونت تمام عیارو پرخاشگری مشهور به افهام و تفهیم می پرداختند، دیری نمیشود که دارد تجربه مدنی و خیزش های شهری را شاهد اند، هزاره اما باب دیگر در بازخوانی تاریخ و تلاوت حکم حکام این سرزمین اند، فصلیکه همیشه نه جدای بلکه به وصل می اندیشیدند، سرود وحدت و اتحاد و همبستگی میان همه اقوام را نه تنها که با زبان تلاوت میکردند بل با خونش کتابت مینمودند. اما این فصل همیشه نه تنها که خوانده بلکه مکتوم و مستور میشد، روایت این باب برای همبستگی و انسانیت بود اما هر ندای وصل خواهی با حکم فصل طلبی جواب داده میشد. اکنون کشور ما ایستاده بر تپه قامت بر افراشته بر بیش از ده سال تجرید و دوری از توپ و تانک و تفنک وتحبیب با تجربه اندیشه مدنی و حرکت شهری، فریادگر تبدیل شدن وسیله تبیین و اعلان و مذاکره از نول تفنک به نوک قلم و از سنگر مقاطعه به میز مذاکره است. این تغییر هرچند تاثیر براندیشه ها و اندیشه بر شخصیت و کردار ملت ما نداشته اند اما این تحول در عرصه مفهوم و ذهن حاشیه ای ما هم قابل تقدیر و حایل توصیف اند زیرا شاید پنجره ای شود بسوی آفتاب انسانیت و مدنیت.

دایکندی اما ولایتی در قلب افغانستان با باشندگان زحمت کش و رک، مردمیکه سهم شان از روزگار جز وعده و فریب از مقامات نبوده است، متاع اندک که در دامنشان دارند، نه از زحت کشی و ایفای وظیفه دولتمداران بل از خردورزی و سخت کوشی خود آنان بوده است، چیزیکه از دولت برایشان رسیدند همان خیمه نیلگون آسمانی و فرشی خاکی زمین بودند که عطیه خداوندی است. درخشش شاگردان دایکندی در عرصه تحصیل و کانکور نشان از دوستی آنان با علم و فرهنگ و بیانگر کینه و کدورت شان از جهالت و بربریت و عصبیت خشک است، میخواهد به گوش تاریخ زمزمه کند که فریاد انسانیت و نجوای عدالت و نفس راحت از ما گرفته شده بودند و ورنه ما میتوانیم فصل ناخوانا را با قرائت بلند به فریاد برای نفرت از جنگ و محبت به صلح از طریق قلم و کتاب تبدیل سازیم، باشندگان این تل متروکه بی امید از دستگیری دولت، با چهره های مصمم و امیدوار در بیش از 130 شورای زنانه و بیش از 50 نهاد فرهنگی و مدنی برای تغییرمنسجم شده اند. در برگی که خزان شده و دارد می پرد، فعالان مدنی دایکندی دست به فعالیت های مبتکرانه و خلاقانه ای بلند نمودند، و هشیارانه نه تنها که وضعیت دایکندی را بل شرایط افغانستان و منطقه را به زیر زره بین نقادی گرفته بودند.

هرچند شمارفعالان مدنی در دایکندی از انگشتان دست تجاوز نمیکنند اما توانستند در این مدت جایگاه در جامعه بسته و دور از نشریه و رادیو برایشان تعریف نمایند، زمینه ایکه با مدیریت درست میتوانند سهم اندک از حقوق مردم اش را به فریاد تبدیل نموده و جوابیه ای بیابند.

امروز در هرمحفلی که در دایکندی برگزار میشود، یادی از جامعه مدنی و ذکر از فعالیت مدنی میشود، این خود متکای میشود برای مردمیکه از بیگانه و صاحبخانه فریب و وعده دیدند، در جهان که تک صدای گوش شنوا ندارد وخشونت محل وقوع، تنها راه فریاد همصدای و همفکری به ترتیب مدنیت است، ضرورت فعالیت مدنی و مسولیت فعالین مدنی در دایکندی نسبت به هرجای دیگر بیشتر و پر اهمیت تر جلوه میکند زیرا ک این ولایت دور از چشم دید رسانه های ملی و بین المللی و نهادهای مدافع حقوق بشری و شهروندی قرار گرفته است، ممکن است هرصدای حق طلبی و عدالت خواهی که به مزاج حکام محلی و ملی خوش در نیاید در گلو خفه شود، از طرف دیگر این ولایت دور افتاده و در میان کوه های سربفلک کشیده قرار گرفته است، موقعیت طبیعی که باشندگانش را رنج طبیعی مضاعف بخشیده است، علت اینکه از رسانه های ملی و بین المللی  و ناظران جهانی دور مانده است امنیت و آرامش است که مردم این ولایت بانی آنند، نه ازانفجار ماین خبری است و نه هم از انتحار انسان، رسم و معمول زمانه ما و در زمین ما این شده است که از انفلاق ماین بگویم و از انتحار انسان، انفلاق و انتحاریکه انسانهای بی کس و غریب جامعه را تکه تکه به هوا میپراند.

رنج را که باشندگان دایکندی میکشند نه از مخالفت با دولت بلکه از موافقت با دولت است، معمول زمان آن شده است که سکوت کرده را سکوت است و قانع را بس. در این گیرودار تنها صدای مردم، جوانان و فرهنگیان توانمند این سرزمین دلیران است تا فریادگر خواستها و دردها باشند. بدین لحاظ رسالت جامعه مدنی دایکندی نسبت به هرجا و هرزمانی بزرگتر و سترگتر است. در این سال فعالیت مدنی جوانان چشم گیر و درخور ستایش است، اما این جوانان با مشکلات عدیده ای گلاویز بودند، چالشهایکه از متن سنت خشک جامعه گرفته تا مزاج تنک حاکم، و تا فضای تنگ و مقید دایکندی. این مشکلات را میتوان در سه سطح بررسی نمود:

1-   مشکلات فرهنگی: رخ فعالیت فعالان مدنی با سنت ها و اساسات نا سالم جامعه است که در امتداد سالها شکل گرفته است، مبارزه برای زدودن این متن ککرک از صفحه جامعه دشواری کافی را دارد و تلاش لازم و امکانات قوی میطلبد تا یارای زدایش شود. دعوت فرهنگیان برای پرت نمودن ذهن و مفکوره شان از سنت های خشک و دست و پاگیر جامعه با مذمت بیش از حد روبرو میشد و چه بسا با سخره گرفتن بدرقه میگردید. از طرف دیگر از آنجایکه فعالیت فرهنگی و مدنی متاع دنیوی را به جیب فرد حاصل نمیسازد، بلکه غنیمت برای جامعه می بخشد کمتر کسی پیدا میشود، برای جامعه و ملت دست به رسک بزنند و روزشان را در گردهمایی و  آگاهی دهی برای جامعه بگزرانند. نهادینه نشدن فعالیت فرهنگی و ذهن نشین نشدن مبنی حرکت های مدنی از مشکلات بود که فعالین مدنی را با مشکل مواجه میساخت.

2-   مشکلات اقتصادی: بدون شک هر فرد برای تامین زندگی و امرار حیاتش نیازمند حد اقل از امکانات زندگی اند، بودند افراد فعالیکه با حضورش میتوانستند فعالیت مدنی را پربارتر سازند اما به دلیل فقر اقتصادی و چشم دوختن به درآمد ناچیز که از جیب گناه کار حاصل میشد، دست از کاسه فعالیت مدنی کشیده و خودش را سیر احساس میکرد. و موقعیت جاگرفته اش را در خطر دیده تیرش را می اورد.

3-   مشکلات سیاسی: جامعه مدنی بر روابط ارزشی استوار است، پیوستگی های که در یک جامعه مدنی شکل میگیرد نه بر مبنای روابط بل برحسب ضوابط بوجود می آید. اما فعالین مدنی ابتدا با کوشش های برای خفه سازی اش روبرو شد و اما توان حاکم نا توان گردید و در مسیر تغییر و تنزیل بر آمد و فشارهای برای مدیریت جامعه مدنی شروع شد، این تلاشها از جوانب احزاب سیاسی نیز تعقیب میگردید. چالش که همه به رخ فعالین مدنی میکشیدند، اما فعالین مدنی بی ریا و بی توجه به همه کوششها و کشیشهای ناروا پابند و محصور در حیطه و اصل مدنیت به فعالیت خود ادامه دادند.

بدون شک مبارزه برای آوردن تغییر در جامعه و مقابله با قدرتیکه در خدمت مردم نیست مشکل است اما ناممکن نیست، فعالیت مدنی با یک چیز میتواند سازگار باشد و ان هیچ چیزی بوده نمیتواند بجز مدنیت. مدنیت و پرهیز از خشونت که نیلسون ماندیلا، گاندی و بابه مزاری معمار آنند. اگر دولت توجه به دایکندی ندارد، رسانه های بین المللی خبری از دایکندی نشر نمیکند و یا حتی رسانه های وابسته به سهم داران قوم، بی توجه اند، این باشندگان، روشنفکران و فعالین مدنی دایکندی اند که باید فریاد شان را برسانند و از همه احزاب که در دایکندی دفتر دارند بخواهند که نمایندگی رسانه هایشان را فعال سازند. موفقیت چشم گیر زمانی حاصل خواهد شد که حلقه شکل گرفته در دایکندی بتوانند ارتباط شان را با حلقات و جنبش های مدنی بیرون از ولایت برقرار سازد و در غیر اینصورت باز صدای فعالین مدنی همانند بقیه فریادها که تنها نجوا میشد خفه میشود.

  نظرات ()
ابامای سیاه در کاخ سفید نویسنده: محمد توحیدی - ۱۳٩۱/۸/۱٧

اباما مردیکه در غربت و حقارت زاده شده بود برای چهار سال دیگر به کاخ سفید ماند این خبر هر چند قابل پیشبنی بود اما مهم اینست که برای ما افغانها این خبر چگونه است انچه که ما از چهار سال گذشته دریافتیم این را گفته میتوانیم که اگر یک تغییر در کاخ سفید رونما میشد شاید باعث تغییر در کابل میشد زیرا که تا اکنون ما در یافتیم روابط بین کرزی و اباما تا اندازه ای نامنظم و در بعضی موارد سرد بوده و از طرف دیگر مشکل خونریزی و نزاع در افغانستان نیز نشان داده است که با تسامح و تساهل و پروسه صلح قابل حل نیست بلکه کمی جدیت و اقدام نظامی لازم است و این چیزیست که با امدن رامنی شاید ممکن میشد و همچنان روابط بین کابل و واشنگتن نیز شاید تا اندازه ی نظم می یافت.

  نظرات ()
ورکشاب آموزشی گذار از منازعه در ولایت دایکندی نویسنده: محمد توحیدی - ۱۳٩۱/٧/۱٧

ورکشاب گذار از منازعه از طرف شبکه جامعه مدنی و حقوق بشر در ولایت دایکندی برای 25 تن از فعالین جامعه مدنی وحقوق بشر بر گزار گردید در این ورکشاب برای اشتراک کنندگان موضوعات: مفهوم منازعه، عوامل منازعه، راه های گذار از منازعه و نقش دولت و نهادهای مدنی در راستای گذار از منازعه آموزش داده شد. شبکه جامعه مدنی و حقوق بشر از جمله نهادهای فعال در افغانستان و از جمله در دایکندی است که تا اکنون ورکشاب های مختلف را راجع به موضوعات مهم  چون عدالت انتقالی و گذار از منازعه برگزار نموده است.

  نظرات ()
وضعیت امنیتی دایکندی نویسنده: محمد توحیدی - ۱۳٩۱/٧/۱٧

اظهار نگرانی از وضعیت امنیتی در دایکندی

کمیسیون مستقل حقوق بشر و شورای ولایتی دایکندی روز شنبه در ضمن یک کنفرانس مطبوعاتی از تحرکات نظامی و نا امنی در والسوالیهای خدیر؛ اشترلی و کیتی ابراز نگرانی نمودند. آقای دادگر ریس دفتر ولایتی حقوق بشر در دایکندی ضمن ابراز نگرانی از نا امنی در والسوالیهای یاد شده افزود که دایکندی از این قبل از لحاظ امنیت جزء از افتخارات به شمار می رفت اما متاسفانه بخاطر عدم برخورد قاطع, این امنیت دارد کم کم از دست می رود. وی از ارگانهای امنیتی خواست تا در راستای امنیت این ولایت تلاش جدی نمایند.

ریس شورای ولایتی آقای اعتمادی نیز ضمن اظهار نگرانی از ناامنی روی سه موضوع تاکید نمود: اول اینکه پولیس کجران تجهیز شود؛ دوم اینکه از تورید مواد مخدر به دایکندی جلوگیری صورت گیرد. سوم اینکه تفکیک بین ناراضیان سیاسی و راهزن صورت بگیرد.

آقای رحیمی زاده یکتن از اعضای شورای ولایتی بیان داشت که امنیت حاکم در دایکندی یک فرصت است ناه امنیت؛ و این مرهون تلاش هیچ یک از ارگانهای دولتی نیست و باید ارگانهای دولتی از این فرصت استفاده کرده و به بازسازی این ولایت می پرداختند وی همچنان افزود که مشی سیاسی حاکمان محلی ما درست نبوده و یک عزم راسخ و مشی سیاسی قاطع در زمینه وجود نداشته است. و ی افزود از یکطرف ما باید پروسه صلح را به پیش ببریم و از طرف دیگر با نامنی ها برخورد قاطع داشته باشیم.

دایکندی یکی از ولایات امن و دور افتاده افغانستان است که تا هنوز هیچ نوع از اعمال تروریستی چون عملیات انتحار ی و انفجاری صورت نگرفته است و صرف بعضی تحرکات نظامی صورت میگرد بخاطر دشمنی های شخصی است و همچنان نا امنیهای که در کنفرانس از آنها یاد اوری گردید بیشتر نا امنیها ی از قبیل راهزنی و قطاع الطریقی است تا امنیهای ضد دولتی و ضد خدمات عامه.

اما باید یاد آور شد که امنیت حاکم در دایکندی دست هیچ ارگان نمی باشد بلکه این مردم و باشندگان این ولایت اند که از خشونت و جنگ بیزار و عاشق صلح و آرامش اند. تا اینکه یک تغییرات در زندگی شان رو نما شود. اما متاسفانه دوت مرکزی و نهادهای بین المللی حامی افغانستان تا هنوز به یان  ولایت امن توجه جدی ننموده است. نهادهای دولتی در خانها های کرایی به سر می برند, مردم در تاریکی کامل قرار دارند, راه هار موصلاتی خراب و یک وجب سرک قیر ریزی شده ندارد اطفال  و نوجوانان در زیر خیمه درس میخوانند مراکز صحی کم است و مردم  دسترسی به آب آشامیدنی صحی ندارد..

  نظرات ()
نوروزی نویسنده: محمد توحیدی - ۱۳٩٠/۱٢/٢۳

سلام به همه دوستان در هرکجایی این سرزمین خاکی هستیدمن از قلب افغانستان دایکندی از سرزمین سکوت و سرد صمیمانه سال نو و روز و روزی نو را به همه شما تبریک میگویم. 

 

  نظرات ()
جنگ های فرقه ای در افغانستان نویسنده: محمد توحیدی - ۱۳٩٠/٩/٢٦

مقدمه

حمله ای انتحاری در میان هزاران تن از عزارداران در روز عاشورای حسینی در شهر کابل و حملات نافرجام در ولایات بلخ و قندهار، به یک باره اذهان را از " بن دوم " به " بنیادگرایی دینی " و " فرقه زدایی " داخلی متوجه ساخت. در ظاهر امر این حمله یک کشتار عام یک فرقه و نابود کردن تمام عیار یک قشرخاص است. اما در متن و درون این قتل عام، ناخوانده های بسیاری را میتوان خواند، که در مسیر طولانی تاریخ کشور ما نضج گرفته و به اشکال گوناگون در امتداد تاریخ نمایان شده است. امروزه می رود تا این دست اورد مهم و پیروزی لشکر پیاده نظام و گمنام را با پوشش جدید خنثی نموده و از شگفتن بیشتر جلوگیری نمایند. این انتحار، انفجار از سوالات را در اذهان همه به وجود اورده است، آیا ما از نبرد گروهی به نبرد فرقه ای نزدیگ میشویم؟ آیا پاکستان این بار روش به گیرو گرفتن ملت افغانستان را اینطور انتخاب کرده است؟ آیا وهابیت این بار در این سرزمین میخواهد به مسیر شومش ادامه دهد؟ آیا نیمتوان به کشورهای غربی بد گمان شد؟  پرسش هایکه بی جواب و با جواب، همه مبین به صدا در آمدن زنگ بیدار باش است، زنگ آگاهی بخشی که در گوش خفته ای خفتگان جامعه ای ما به صدا در آمده تا از لبریزی کاسه صبر کور دلان و تنک بینان جامعه انسانی ما خبر دهد. افغانستان شاهد انتحار های متعدد بوده است، اما این انتحار صدای دیگری و نوایی متفاوت داشت، که باید مورد بررسی قرار گیرد، اما قبل از بررسی این موضوع و واضح نمودن پیامدهای این کشتار یک نگاه به گذشته چنین حملات در کشور افغانستان انداخته تا مشخص شود که چنین حملات از چه زمینه های تاریخی برخوردار است.

بخش اول: زمینه های تاریخی فرقه گرایی در افغانستان

برای تبیین مسئله نیاز است تا اشاره کوتاه به ترکیب قومی و فرقه ای جامعه افغانستانی نمایم و آنگاه مهم را با عمق بیشتر مورد تعقیب قرار دهیم.

  1. 1.    ترکیب اجتماعی افغانستان

افغانستان کشوریست کثیرالقوم و تا حدود  کثیرالفرقه، تعدد اقوام و تنوع فرقه مسئله است طبعی و امر عادی اجتماعی. اما برای کشور ما مسئله ساز!  تنها در قانون اساسی ما نام بیش از چهارده قوم ذکر شده است. و حد اقل دو مذهب بزرگ دین اسلام رسمیت دارد. هرچند اجتماع کشور ما مرکب از مذاهب متعدد اسلامی است، اما در طول تاریخ تنها یک مذهب ( مذهب حنفی ) مذهب رسمی و حکومتی بوده و پیروان سایر مذاهب همانطوریکه رسمی نبودند به خاطر همین عقیده اش مورد زجر و شکنجه قرار میگرفتند. در نتیجه چنین فشارهای اجتماعی، سیاسی و در اغلب مواقع فزیکی تاریخ جامعه ما شاهد  کتمان، تقیه و چه بسا تغییر مذهب بوده است. روح حاکم ناشی از چنین ذهنیت خشک فرقه خواهی تمام عیار، هیجگونه ناله و صدای مخالف و حق خواهی را بر نمی تابید و با عصبیت خشن و ایجاد وحشت قبرستانی پاسخ میگفت. در زمان اما ن الله خان، که حد اقل فضای برای تنفس دیگر فرقه ها میسر شده بود، یکی از اخرین تلاشها برای رسمیت مذهب تشیع در جرگه توسط « ملا فیض محمد کاتب » پدر تاریخ افغانستان مطرح شد، اما قلب تنک قبیله و عقیده خشک فرقه غالب از این درخواست به خشم آمد و اما ن الله را مجبور نمود تا شبانه کاتب را به محله اش بفرستد تا خشم ناشی از جهالت را فرو کوبد. به هرحال جامعه افغانستان از چهار قوم بزرگ و اقوام کوچکتری دیگر وبا پیروان اکثریت سنی و اقلیت 30 درصدی شیعه تشکیل شده است.

  1. 2.    پشینه ای جنگ فرقه ای در افغانستان

 همانطوریکه در بالا ذکر گردیده افغانستان از اقوام و مذاهب متعدد و گوناگون ترکیب یافته است، اما این تعدد فرقه ها، به اندازه ای که در کشور همسایه ما بغرنج و مسئله ساز بوده نبوده است. اگر کینه های وجود داشته بیشتر در قالب های دیگر تبارز یافته و یا به یک مشاجره و زدو خورد مقطعی خاتمه یافته و شکل خطرناک را به خود نگرفته است. انچه که از اوضاع حاکم گذشته بدست می اید اینست که مذاهب غیر رسمی بالاخص مذهب شیعه در تنگنا قرار داشته و پیروان این مذهب نمیتوانستند انطوریکه امروز از مراسم دینی شان تجلیل نمایند  بکنند بلکه در اغلب موارد به تقیه می پرداختند. ما بطور کل انچه که در تاریخ ناقص کشور ما ثبت گردیده است نشان دهنده جنگ های فرقه ی شدید نیست بلکه کینه ها و عقده ها در قالب های دیگر منفجر میشدند و آنچه که در تاریخ ناقص ما مضبوط است در افغانستان سه بار " مذهب زدایی " بوقوع پیوست، در دورهای ( شاه محمود، امیر عبدالرحمن، طالبان ) و ضدیت های دیگری بیشتر مکتوم و پنهانی صورت میگرفت و بر شمردن این سه نه بخاطر محدود نمودن به همین سه مقطع تاریخ نمایم بلکه بخاطر اینست که در این سه دوره به شکل علنی جنگ در گرفت. هرچند حاکمان این سرزمین همیشه ضدیت باشیعه داشتند و هرجا را که تحت تسلط خود میگرفتند مجبور به پذیرش مذهب خاص میکردند طوریکه تیمورشاه زمانیکه مرو را گرفت باشندگان آنجا که شیعه مذهب بودند مجبور به تغیر مذهب نمودند و در غیر این صورت مجبور به ترک مرو میشدند. به هرصورت ما این سه مقطع را به صورت مختصر مورد بررسی قرار می دهیم.

 

 

 

 

2-1 جنگ های مذهبی دوره شاه محمود

شاه محود پسر تیمورشاه در سال 1179م رسما به اریکه پادشاهی تکیه کرد. وی به تبع سلفانش عیاش و خوشگذران بود. در سال سوم پادشاهی اش در 1183م در کابل جنگ ها ی شیعه و سنتی شروع شد. و تعداد زیاد از طرفین کشته شدند. و توسط فتح خان خاموش شد. در واقع این اولین جرقه بود که به شکل علنی از سوی افراطیت خفته زده شد هرچند حاکمان خودشان را دور از این مسئله میدانستند و این را یک توطئه علیه خود میدانستند اما واقعیت اینست که خودشان هم بی تقصیر نبودند.

2-2 دروه عبدالرحمن  

امیر عبدالرحمن به عنوان پادشاه مستبد افغانستان کسیکه بیشتر از همه بی رحم و قسی القلب بودند و بعنوان کسیکه امنیت قبرستانی در کشور بر قرار کرده بود مشهور است. وی در دوره بیست ساله حکومتش افغانستان را قبرستان و ملت افغان را به مرده های متحرک تبدیل نمود، امیر عبدالرحمن برای نابودی هزاره ها اقدام کرد و در راستای رسیدن به هدفش از استفاده هیچ وسیله فروکاست نکرد. وی در دوره سیاهش بیش از 63% از هزاره ها را که اکثریت شیعه مذهب است از بین برد، ملک و دارائی شان را تصاحب کرد. هرچند این جنگ بین پیروان عادی شیعه و سنی نبود، اما عبدالرحمن با استفاده از فتواهای مولویها اکثریت سنی را علیه شیعه گسیل داشت و  هزاره ها را از بین برد فتواهای که شیعه ها را رافضی میخواند و کافر و خون و مال شان را حلال.

2-3 دوره طالبان

یکی دیگر از دوره های سیاه تاریخ ما که در خود قتل عام قشر خاص را ملفوف دارد، دوره  قرون وسطی طالبان است، وقتیکه این گروه شهر مزار را تحت تصرف خود اورد، به مدت سه روز در شهر قتل هزاره ها شیعه مذهب ادامه داشت. از مساجد اهل تشیع آذان سنی به گوش می رسید و پیروان این مذهب مخیر بین سه کار شدند: تغیر مذهب، ترک افغانستان و یا جنگ تا سرحد نا بودی. البته این تنها مزار نبودند که قربانی عقیده تنک و متهجر و متعصب طالبان میشدند بلکه در سراسر کشور این تبعیض و تعصب وجود داشت. حتی در قلب هزاره جات.

2-4 عاشورایی هرات

عاشورایی 1384 هرات نیز در این سلسله قابل بحث است، طوریکه در این حادثه وضعیت شهر متشنج شد، سنی ها با وسایل دست داشته به حریق مساجد و پلاکارت های عزادارن پرداختند و به مدت یک هفته شهر نا آرام و شیعیان بالاخص هزاره ها به آرامی به شهر گشت و گزار کرده نمیتوانست. در جریان این حادثه خودم حاضر و شاهد بودم، گروهی اکثرا جوان باچوب و اهن به دسته های عزاداران حمله ور میشدند. این به نظرم جدی ترین جنگ مذهبی بود که بعد از جنگ مذهبی کابل در دوره محمود شاه قابل مکث است، زیرا در این دو حادثه ردپای حکومت بالاخص در حادثه هرات پیدا نیست، بلکه بیشتر و ظاهرا این جوانان با احساس اند که با احساسات مذهبی شان حجوم به دسته های عزاداران می بردند. اما در عقب حادثه کسانی وجود داشت که اغراض سیاسی و منافع شخصی شان را دنبال میکردند و بیچاره جوانان با احساسات پاک بوند که ابزار توطئه میشدند.  

به هرصورت تاریخ افغانستان سرشار از تعصب است. اما این تعصب ها و افکار نا برابر علیه شیعه بیشتر از طرف حاکمان بوده تا در میان مردم، بلکه مردم افغانستان همیشه شریک غم و شادی یکدیگر با صلح وارامی زندگی میکردند. و این قدرت خواهان و تشنه گان قدرت و مسند بودند که بااستفاده از احساسات پاک و صادق ملت افغانستان به عنوان وسیله رسیدن به قدرت استفاده میکردند.

کشتار عاشورایی کابل را نیز میتوان بر همین ایده تفسیر کرد، اما به شکل رسمی چنین کشتار تا هنوز صورت نگرفته است، اما به اشکال متفاوت متعدد بوده است. اگر به شدت خیلی زیاد نبوده نه از حسن رفتار فرقه خواهان بلکه از عدم حضور پر رنگ مذاهب دیگر در اجتماع بوده است، بخاطر شرایط خفقان موجود دیگر مذاهب جرئت برگزاری مراسم دینی و مذهبی شان را بصورت علنی نداشتند و بیشتر مراسم ها در خفی برگزار میشد. و جنب و جوش کنونی را نداشت.   

 

 بخش دوم: پیامدهای حمله عاشورایی کابل

همانطوریکه ذکر گردید، گذشته ای افغانستان شاهد حملات از این نوع نبوده است، اما این مسئله چنانکه مورد اشاره قرار گرفت این را نمی رساند که در گذشته همه چیز خوب و مدینه فاضله برای همه فرقه ها و مذاهب بوده است. بلکه عدم جنگ و فرقه کشی بیشتر برای زیر زمینی بودن مذاهب محکوم و غیبت پی روان سایر مذاهب از جمله مذهب تشیع بوده است. بخاطریکه جو سیاسی حاکم و روح مسلط بر مردم، ظرفیت پذیرش و تاب تحمل برگزاری مراسم مذاهب غیر رسمی را نداشتند. اما با رو نما شدن تحولات جدید و فراهم شدن زمینه برای نفس کشیدن همه مذاهب و رسمیت یافتن مذهب تشیع، پی روان این مذهب آزادانه به زندگی عادی شان پرداخته و مراسم مذهبی شان را طبق فرهنگ و عنعنه مخصوص خودشان برگزار میکنند. سکون و سکوت که در گذشته حاکم بوده و همه چیز در یک آرامی مطلق بدون شور و جوش که جوش و جنب  حالا را نداشته، میگذشته، حالاکه همه چیز متفاوت میگذرد، فرهنگ حاکم و ذهنیت خشک غالب در جامعه ما را که همیشه مسلط بوده و موفق، بی قرار ساخته و یقینا تا عادی شدن مسئله چنین معضلات را بوجود خواهند اورد. اما مسئله زمانی جدی خواهند شد و رو به وخامت که دشمنان افغانستان و آنانکه مترصد در چنگ گرفتن کشور ما هستند بخواهند از این زمینه آماده و ذهنیت مشبوع و مقهور، که حس میکند وقارش صدمه دیده استفاده نموده و به باروت خفته در کنج اذهان کبریت زده آتش جنگ فرقه ای را شعله ورسازند. که حملات عاشورایی این سال سر آغاز از یک جنگ دوامدار فرقه ای باشد. در ینصورت این هشداریست به همه ما تا این مسئله را جدی گرفته و با تحلیل درست وضعیت پیرامون و متن خود را سرو سامان بخشیم، برای تحلیل درست و منطقی حمله عاشواریی کابل باید این مسئله را در دو رویکرد مطالعه کرد نخست عوامل وقوع این حادثه و در قدم دوم پیامد های این حادثه.

 

1-    عوامل احتمالی حادثه عاشواریی کابل

زمان اکنون ادامه گذشته است و آینده هم برآیند و امتداد زمان حال است، بدون شک هرحادثه که در یک موقعیت زمانی مجال وقوع می یابد، مقطوع از گذشته و فارغ از حال و بریده از آینده نیست. حتما زمینه ها و ذهنیت های شکل گرفته در امتداد تاریخ و فرصت ها و تهدیدهای زمان جاری و امیدهای آینده در به تحقق رسیدن یک حادثه و انفجار فاجعه انسانی نقش بازی کردند. عاشورایی عصر ما که در کربلایی کابل بوقوع پیوست را نیز باید چنین تحلیل کرد. پیش زمینه ها و مایه های ذهنی که بستر حدوث این فاجعه را مهیا نمود در بخش قبلی ذکر گردید، اما دو عنصر دیگر باید بررسی گردد که مهم و منظور ما نهفته در ان و آینده نگری جامعه ما بسته به آن است. این دو عنصر که بافته از شرایط اکنون و تنیده شده از آمیدهای نهفته در اینده است. را میتوان سلسله وار طور ذیل بر شمرد.

1-1.        اختلال در روابط امریکا و پاکستان:  روابط امریکا و پاکستان از چند بدینسو رو به وخامت گراییده است، و دیواره های اعتماد در حال فرو ریزی است. انچه که به این روند سرعت بخشید کشته شدن نیروهای پاکستان به اثر حمله نیروهای ناتو در نقاط مرزی کشور است. روابط که به گفته تحلیل گران مستقیما روی تامین صلح و ثبات در افغانستان تاثیر دارد. زیرا اولا کاروانهای تدارکاتی نیروهای مستقر درافغانستان از پاکستان میگذرد و ثانیا لانه های طالبان و نیروهای دهشت افگن در قلمرو ان کشور قرر دارد و ثالثا حدود سه ملیون افغان در پاکستان به سر می برند و این سه ملیون نیروی خوبی برای پاکستان است تا از انان استفاده به ذوق شان نمایند طوریکه با استقاده از همین فورمول طالبان را بوجود اوردند. و می توانند در صورت تغیر معادلات منطقه و جهانی نیروی دیگر برای نفوذ در کشور بوجود بیاورند. لهذاست که در صورت روابط این دو کشور به وخامت گرایند، پاکستان نه تنها که برای محو دهشت افگنان همکاری نمیکند که با ترس از اینکه مبادا منافعش در افغانستان در خطر بیفتد دست به اقدامات جدید خواهند زد. از جمله شعله ور ساختن جنگ مذهبی در افغانستان. و تاسیس نهاد دیگری. طوریکه نهاد دیگری تحت نام لشکر جنگوی افغانی اعلام موجودیت نموده است.

 

1-2.       نزدیکی افغانستان به هندوستان: موضوعی دیگری که به نظر می رسد دخیل در این فاجعه باشد، نزدیکی بیش از پیش افغانستان به هندوستان رقیب و دشمن دیرینه پاکستان است. امروز هندوستان در سایه معاهده استراتژیک امضا شده حضور شان را در حال کسترانیدن است. حضوریکه به نظر پاکستانیها می رود تا منافع شان را به مخاطره قرار بدهد. این مسئله با در نظرداشت تحرکات و تحولات که در قسمت اول ذکر گردید دست به دست هم داده پاکستان را بر آن داشته این بار از لایه مذهبی بازی شان را ادامه داده و به همه بنمایاند که کلید حل مشکلات افغانستان در دست ما است. ما هر طوریکه بخواهیم میتوانیم عمل نمایم. همه باید بدانند.

 

1-3.       به انزوا کشانیده شدن پاکستان: پاکستان کشوری بوده که همیشه عینک دید کشورهای غربی از جمله امریکا به قضایایی افغانستان بوده و مسایل افغانستان همیشه با دید پاکستان حل و فصل گردیده است. اما حوادث اخیر و نگرشهای در حال شکل گیری در جامعه غرب و منطقه مبنی بر برقراری روابط استرتژیک با افغانستان مبیین اینست که پاکستان دیگر دروازه ورود به افغانستان نیست. و این افغانستان است که دارد نقش دیرینه اش را یافته و به حیث " هارتلند "  جهان ارزشش را از آن خودش میکند. بالاخص مسئله عقد قرار داد استراتژیک با امریکا که در صورت تحقق، بدون شک افغانستان نه تنها که ارزش گم شده اش را بدست می اورد که از اهمیت سوق الاستراتژیکی که پاکستان برای امریکا داشت می کاهد. و از ان موقعیت اش تنزل داده به حاشیه انزوا میکشاند. موافقت جرگه عنعنوی با این امر و تاکید شان مبنی بر استقرار پایگاه های امریکایی در نزدیکی مرز با پاکستان به اضافه رضایت روح جمعی حاکم در افغانستان با تحقق این عقد، پاکستان را وا داشت تا ذهنیت عامه افغانستان و نگرش نوین جامعه جهانی را تغییر بدهد. علاوه بر اینکه بن دوم در غیابت پاکستان موفقانه برگزار گردید. پاکستان خواست تا از این هیاهو کاسته و خشم شان را در میان عزاداران در کربلایی کابل از طریق انفجار انسان، به حدوث فاجعه انسانیت بپردازند. تا توانسته باشد از یکطرف ذهنیت عامه مردم را متوجه جریات افغانستان و قدرت گرفتن شیعیان نماید و از جانب دیگر به غربیها بنمایاند که ما هنوز دروازه ورود به افغانستان هستیم. و در نتیجه خواستند تا تلاش کرده باشند برای بازیابی اهمیت و دست یابی به موقعیت دیرینه اش.

1-4.       خشم افراطیون سنی: همانطوریکه ذکر ان رفت، گذشته افغانستان شاهد چنین  اندازه آزادی برای مذهب تشیع نبوده که بتواند مراسم مذهبی شان را با این گسترده گی و در یک شور وشوق تمام برگزار نماید. بلکه ایام محرم در ساده گی تام و در سکوت مطلق میگذشت، اما اکنون با فرا رسیدن محرم همه جا لباس سوگ مبپوشند و فضا نوحه سرائی میشود. این مسئله تا آنجاست، که حتی اکثر از شیعیان و مولویهایشان نیز موافق نیست. بلکه معتقد اند که ما بجای این همه مصارف گزاف و خودنمائیها بیایم به شکل ساده و بجای رفتن به خیابان ها به مسجد و تکیه خود مراسم عاشورا را برگزار نمایم. لهذاست عده ای معتقد اند، این زیاده رویهای بی موقع و غیر مفید شیعیان باعث تحریک عده ای خشک ذهن و افراطیون سنی شده باشند و دست به چنین حمله زده باشند. اما هرچند که این گزینه را نمیتوان به عنوان عامل اصلی بر شمرد اما میتوان به حیث زمینه ساز برای وقوع این فاجعه دانست. زیرا دشمنان افغانستان با استفاده از حساسیت های موجود کشورما آشنا اند و به موقع از انها کار میگرند. . 

 

2-         پیامدهای عاشورایی کابل

به هرصورت عاشورایی کابل امسال عاشورایی شد، بیش از هفتادو دو تن تکه تکه شدند، جدا از اینکه کی و کیها در متن اهداف این رخداد و در حمایت وقوع این فاجعه دست داشته اند، بنفسه نا خوانده های زیاد را تلاوت کرد، فضای کابل که جامه سوک به تن کرده و بود و از فضایش باران نوحه و عزاداری می بارید، به انتحار کشانیده شدن انسان و انفجار انسانیت آغشته شد.  نا خوانده های که همیشه در زیر لبان پوشیده باقی میماند، اما این بار به صدا تبدیل شد و پیامش را به همه رساند و پیامدهایش را بدون شک در جامعه و در روح و روان احاد افراد افغان بجا گذاشت. استثنا از اینکه این انتحار از اختتام انتظار پاکستان خبر میداد، یا از لبریزی کاسه صبر خشک مقدسان ضد تقدس، بدون شک پیامدهای را نیز متوجه جامعه شکننده ما هم ساخت، پیامدهایکه با ذهنیت های قالبی و خشک خفته در تاریکی جهالت اذهان، یکجا شده و به نتایج دیگری منجر خواهد شد. اما انچه که باید از این فاجعه انسانی درس گرفت اینست که اولا شیعیان خودشان، بک تکان باید بخورند و موجودیت شان را و حرکات شان را باز تعریف نمایند با در نظرداشت حوادث احتمالی. ثانیا بدانند دشمنان دین و وحدت افغانستان مترصد فرصت اند تا از هرگونه پیشامد استفاده نموده خنجر نفاق شان را بر قلب متحد افغانستان فرو کنند، تلاش ورزند به دست این دشمنان فرصت هدیه نکنند.

 

نتیجه گیری

از آنچه که به شکل پراکنده و نا موزون و غیر منسجم گفته امدیم، در می یابیم، که تاریخ سرشار از تعصب و مملو از تبعیض افغانستان، سرزمین کوهستانی و آسمان نیلگون کشور اجنبی با چنین " مرگ انسانیت " و " سوگ عقده " های کور نیست، بلکه فاجعه های دردناک تر، قتل عام های عامتر و خون های متلاطم تر را شاهد بوده است. اما این در گیریها نه در میان مردم و ملت صادق افغانستان بلکه توسط حاکمان مستبد و مزدوران بیگانگان و تشنه گان قدرت کشور مجال تحقق یافته و به واقعیت نا مقبول رسیده است. آنچه که در تاریخ مشهود است، مسئله مذهب بیشتر به عنوان وسیله توسط حاکمان استفاده میشده تا اینکه جنبه مذهبی داشته است، چنانکه عبدالرحمن و طالبان با فتواهای مولویها اکثریت سنی را علیه شیعه ها گسیل داشتند و از احساسات پاکشان استفاده نمودند، در حالیکه قتل عام و کشتن قشر خاص نه در اسلام مشروع است و نه در انسانیت انسان محل از وقوع دارد. اما حادثه کابل با هر علت و دلیلی اتفاق افتیده پیامدهای پنهان و پیدای خود را در جامعه خواهد گذاشت، اما چیزیکه به نظر من ما ملت افغانستان به حیث یک ملت، نه به عنوان شیعه و سنی باید درس بگیریم اینست که نه باید دیگر ابزار بازی و وسیله نفوذ و قدرت خواهی حاکمان داخلی و بیرونی شویم، بلکه در سایه اعتقادات راستین مذهبی و منافع ملی خود اقدام به انجام واکنش نمایم. اما انچه که روح زخمی حادثه دیدگان ( شیعه ها ) از این حادثه و تاریخ افغانستان درس بگیرند اینست که متوجه فرصت ها باشند. از هیاهوی بیش از حد و افراطی کاسته برای تقویت و قدرتمندی بیشتر کار نمایند. تا هم بهانه به دست بهانه طلبان نه دهند و هم برای اصالت و حقیقت وجودی مذهب و خودشان کار انجام داده باشند. اما ملت افغانستان با واکنش که نسبت به عاشورایی کابل داشت، مهم و امیدوار کننده بود، بالاخص واکنش شیعه ها. که نشان دادند اهل تفرقه و شورش و انفجار نیستند بلکه میخواهند در سایه صلح و گفتگو مسایل را حل وفصل نمایند. اما با در نظرداشت این مسایل انتحار کابل و فاجعه عاشورای کابل، مرگ انسانیت بود و تکرار عاشورای حسینی و مصداق فرموده حضرت صادق که فرمود « کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا » هر روز عاشوراست و همه جار کربلا، درست اینکه انسانیت به قتلگاه کشانیده شود و عدالت و صداقت به زنجر!   

 

 

 

    

  نظرات ()
بن دوم، بیم ها و امیدها! نویسنده: محمد توحیدی - ۱۳٩٠/٩/۱۱

روز یازدهم سپتامبر، نقطه عطف است در تاریخ جهان بالاخص برای ملت افغانستان! روزیکه نگاه های خفته و گوش های خوابیده و در نهایت انسانهای غافل، شوکه شده از خواب غفلت بیدارشان ساخت. با پرواز طیارها بر فراز امریکا گویا زنگ بیدار باش به فضای جهان طینین انداز شده و با فرو ریختن برجهای دوقلوی مرکز تجارتی امریکا، دیواره های کاذب و دروغین قدرت جهان از هم ریزش کرد. چشم های بیدار شده و گوشهای بازشده بطرف افغانستان سرزمین فراموش شده و تکه خاک گوشه افتیده کره هستی نشانه رفت و گویا از شدت این تمرکز ها، اندام افغانستان به لرزه آمد و چهره های خشن، مستبد، وحشی و هیولایی گروهگ های تروریستی و ضد بشری نمایان شدند. آسمان آبی از پس ابرهای سیاه، کم کم به استقبال ملت ما سینه خالی نمودند. و یک بار دیگر مردم زیر ستم و رنج  ما که مدت ها میشد در گوشه انزوای جهان، قرار گرفته بود، در محراق توجه و مرکز دید همگان و جامعه جهانی قرار گرفت. از آن زمان تا اکنون که بیش از ده سال میگذرد جامعه جهانی همراه ملت ما بوده و تلاش های زیاد در قالب های متعدد برای ریشه کن نمودن بنیادگرایی و خشکانیدن افراطیت و اوردن صلح و ثبات در کشور ما نموده است، اگر به مجموعه این تلاشها نیک بنگریم باید عصر حاضر را برای دولت و ملت خود عصر طلایی بدانیم، زیرا عصریست که جهان با ماست تا ما خومان را بسازیم. در سطح بین المللی و در زیر سقف سیطره سازمان ملل تا کنون کنفرانس های متعدد برگزار شده و در نتیجه همین کنفرانس ها ملیاردها دالر سرازیر کشور ما گردیده و به ساخت و ساز کشور ویرانه ما به مصرف رسیده است. اکنون دولت مردان ما دارد بسوی کنفرانس بین المللی دیگری گام بر میدارند و در حال برنامه ریزی و گرفتن آمادگی برای ورود به بحث های جدی در لندن جایکه ده سال پیش اساسات همین حکومت پی ریزی شد هستند. تمام نگاه های خیره شده ملت ما، نیز خیره به کنفرانس دوم بن شده است. تا ببیند سیاستمداران شان بعد از یک تجربه ده ساله برای آینده شان چه راهکارهای دارند؟ و چه تدبیر برای آینده شان می سنجند؟ ما بدین بهانه مروری میکنیم به مهمترین کنفرانس های که در این دوره جدید پساطالبانی برای افغانستان برگزار گردیده است. و دست اوردهای عملی این کنفرانس ها را با واقعیت های عینی و ملموس جامعه خود مقایسه نموده مشخص میسازیم. تا باشد که مسایل مکتوم و زاویه های پوشیده مشکلات جامعه ما هرچه بیشتر و بهتر وضاحت بخشیده شده و راه برای آـینده ترسیم گردد. تا اکنون هشت کنفرانس مهم راجع به افغانستان در سطح بین المللی برگزار گردیده است و کنفرانس بن دوم نهمین تلاش از این نوع خواهد بود که ما داریم به استقبالش می رویم.


ادامه مطلب ...
  نظرات ()
مردن به حقیقت رسیدن است! نویسنده: محمد توحیدی - ۱۳٩٠/۸/٢۳

افلاطون بزرگ، اندیشه ای دارد مبنی بر اینکه: خواندن فلسفه، یادگرفتن مردن و مرده ماندن است، اندیشه ای پرداختن به این موضوع نشات میگیرد از مناقب و مراثی که ما امروزه در غم و اندوه شهدای کربلا و بازماندگان و اسرا بطور خاص و در جمله رشادت ها و توصیفات بی بی زینب میشاریم. مثلا همیشه روضه خوانان میگویند" شما تصور نمایید، یک زنیکه برادرانش و فرزندان برادر و فرزند خودش را از دست داده " اما باز استوار است، لب به سخن میگشاید و حرف ازحسین میگوید و قدم به راه اهدافش بلند میکند.و یا اینکه امام حسین ( ع و یارانش با اینکه میدانستند به شهادت می رسند اما از کردار شان ابا نداشته و تشنه شهادت اند. اگر انسان به حقیقت رسیده باشد، مردن " مثله شدن " قطعه قطعه و سربریده شدن برای رسیدن به حقیقت، هیچگونه رنح و آلم را باعث نمیشود. زیرا " زندگی " درین غم سرا را، به " غمکده محنت " ماندن، میداند و اینکه اگر بیخواهی زنده باشی و زندگی نمای، باید از همه آنچه که صفات نیک و پسندیده شمرده میشود، عاری باشی، علی الخصوص در زمان " ما " . پس بنا بر این، همه آنانکه، به حق و حقیقت رسیده اند، محو در حق شدند، مرده اند و زندگی ندارند، و عده ایکه زنده اند و زیست گوارای نصیب شان اند، دور از حق و برهنه از حقیقت اند. آنچه که غرض ازاندیشیدن در این مسیر است، اینست که ما در کدامین دور از زندگی، به سر می بریم؟ آیا دوران رو به نقطه حقیقت است؟ تا در آن محو شده بمیریم؟ و یا در یک مسیر فراری قرار داریم؟ که هیچگاه به نقطه حقیقت نخواهیم رسید. لهذا در زندگی محو و نابود میشویم و قرب الی الله " لا " بلکه ببعد من الله میشویم. رسیدن به این " حقیقت " محال است و نا ممکن، زیراکه حق خودش پیچیده شده در الوان گوناگون است و آیینه شکسته است که هر میدگی اش در دست یکی. و آنگاه رسیدن به حقایق هریک، مستلزم به رسیدن، به حقیقت های دیگریست که این مهم به شکل پارادوکسی ادامه دارد. زیرا میدان عمل و زندگی و زیستن عوض شده و پیراهن تقلبی سراب مابی پوشیده است. مثلا امروز همه درس میخوانند برای اینکه " پول " بدست آورده و چند روزی زنده باشند ( زنده باشند برای اینکه پول بدست آورند برای اینکه زنده باشند ) و در ضمن کاری انجام دهیم که دیگران نیز مخارج برای زنده ماندنشان بدست آورده و فرصت برای یاد دهی دیگران برای همین کار فراهم آورند. به گونه ای دیگر، درس میدهیم بهدیگران، تا دیگران به دیگران درس دهند. پس اینکه هدف چیست؟ دنبال چه هستیم ملفوف است و رسیدن به آن نا ممکن! چرا ناممکن؟ مگر قرآن نفرموده: ماخلقت الجن و الانس الا لیعبدون . خوب درست میگوید، اما، آیا عبادت چیست؟ و در چیست؟ رسیدن به حقیقت عبادت نیازمند ملزومات ابهامات دیگریست، که گشوده شدن آن، ضرورت بازشدن گره های دیگری را دارند و این تسلسل ادامه دارد. پس میتوان گفت، مردن به حقیقت رسیدن است، به هر قسمی که " مردن " را تفسیر نمایم. زیرا مردن هم انسان را از همه آنچه که رذایل مشمور است باز میدارد و پرده از یک مجهول بر میدارد، اما مردن و به مردن رسیدن، مشکل دیگری خوابیده است؟ آن را چگونه حل نمود...

اما آنچه که من، می اندیشم: هیچ حقیقت در زمان کنونی و در واقعیت موجود، وجود ندارد، فقط میتوانی، دنیای برای خود بسازی و در آن زندگی نمایی، در صورت قدرت گسترش دهی!

 

  نظرات ()
جشن فراغت نویسنده: محمد توحیدی - ۱۳٩٠/۸/٢٠

گزارش از: م. مسیحا

دیروز، از طرف نهادهای مدنی هرات محفل جشن باشکوهی بمناسبت فراغت محصلین سال 1390 از پوهنحی های مختلف پوهنتون هرات در محله حاجی عباس برگزار گردید، که  از فراغت تعداد بیشمار از محصلین تقدیر به عمل آمد. در این محفل ریس پوهنتون هرات آقای میرغلام عثمان بارز حسینی، اعضای شورای علما، اعضای نهادهای مدنی، متنفذین و جمع کثیری از محصلین و خانم فاطمه جعفری منشی شورای ولایتی هرات و بصیر بیگزاد فعال سیاسی و خبرنگار شرکت کرده بودند. محفل ابتدا با قرائت قران کریم آغاز گردید و سپس همه به احترام سرود ملی کشور به پا ایستادند، آنگاه رییس پوهنتون به حاضرین سخنرانی نموده و ضمن عرض تبریک، محصلین را متوجه مسولیت بعد از فراغت نمودند و افزودند که شما مسولیت خطیر را به دوش دارید زیرا شما تنها کسانی هستید که از میان هزاران کودک این سرزمین موفق به راه یابی به دانشگاه شدید. سخنران بعدی، آقای توحیدی یکتن از محصلین سال چهارم پوهنخی حقوق و علوم سیاسی بود، که راجع به " ما و مسئولیت " صحبت نمود، وی در صحبت هایش ضمن برچسته نمودن اهمیت و نقش قشر جوان بالخصوص طبقه تحصیل کرده در جامعه عصر کنونی و دوره حاضر را یک عصر طلائی برای ملت افغانستان دانست و با استناد به کلام رهبر شهید عیدالعلی مزاری ، که فرموده بودند:< تاریخ به ملت ها یک بار فرصت می دهد تا وضعیت و زندگی شان راسروسامان دهد> تصریح کرد که امروز این فرصت به ما داده شده است تا از فلاکت و بدبختی و یرانی خودمان را نجات دهیم، وی در ادامه افزود که امروز برای مایکه یک دوره تحصیلی را به اتمام رسانیدم، سه وظیفه مهم متوجه ماست: نخست از همه ادامهتحصیل است، زیرا از یکطرف فرصت مناسب امروز برای ادامه تحصیل برای ما مهیا است و از جانب دیگر اکتفا کردن به چند چپتر دوره لیسانس بازماندن از کاروان تمدن و ترقی و غلتیدن به دامن بدبختی سابق است. مسولیت دوم ما مبارزه با استعمار و استحمار است که امروز دارد جوانان ما را به دامش میکشانند، استعمار و استحماریکه از نوع تمدن و تهجر صورت میگیرد، از نوع تمدن در داخل کشور با اغوا کردن جوانان از طریق برنامه های غافل کننده چون ستاره افغان صورت میگیرد و اما ازنوع تهجر توسط کشورهای همسایه صورت میگیرد طوریکه جوانان را با مواد منفجره آراسته و به افغانستان می فرستند تا به بهشت گمشده اش برسند. مسئولیت سوم که از همه مهم است مبارزه با نووع تفکر حاکم برجامعه ما است، نوع تفکریکه در جریان سالهای متمادی شکل گرفتنده و برگرده های ملت رنجیده ما لگد گذاشتند، نوع تفکر یکه بر محور قبیله میچرخدو بر مبنا منفت عمل میکند و بصیرت شان از عینک چشمشان و فراست دیدشان از محله و محیط پیرامون شان فرا تر نمی روند، مهم آنست که این اندک دانش را که کسب نمودیم تغیرات در شخصیت ما بیاورد، چیزیکه متاسفانه امروز در جامعه موجود نیست، اشخاص تحصیل کرده و دانشمند داریم، اما عملکرد و شخصیت شان تغیر نکرده و بر محور حصارتنک قبیله و سدکور قوم و
موانع استهزا آمیز محله میچرخد.  مبارزه با انواع این نوع تفکر از وظایف اصلی ما است. از جمله لوی جرگه که نماد از تهجر است، چیزیکه در یک لوی جرگه میگذرد بیش از منافع قبیله و محور قوم نیست. وی  در اخیر اشاره کرد که امروز می رویم تا در اجتماع فعالیت نمایم، همانند کسانی نباشیم که به مثل تخته پاره عاجز در دست امواج اینطرف و آنطرف میشوند و از خود شخصیت کاذب و حیثیت دروغین ساخته اند، و نمیتوانند آنچه را که میدانند فریاد بر آورند زیرا می ترسند که مبادا این کالبد از شخصیت و حیثیت دروغین که ساخته اند از هم فرو ریزند. بلکه برای حق خواهی خود همیشه فرصت را دیر بدانیم، نه اینکه بگویم هنوز زود است، نه بلکه همیشه دیر شده است تا اینکه ما علیه حصارهای تنک و کور قبیله که حقوق ذاتی ما را در تنگنایش محصور کرده است بشوریم. در ادامه جلسه خانم فاطمه جعفری نیز به اراد سخنرانی پرداختند و یک پارچه آهنگ محلی نیز توسط یکتن از محصلین اجرا شد و در اخیر تقدیرنامه های از سوی نهادهای مدنی و نهاد انقلاب دانش به فارغین سال 90 تقدیم گردید.   

  نظرات ()
لوی جرگه نماد از تهجر! نویسنده: محمد توحیدی - ۱۳٩٠/۸/۱٤

تاچند روزدیگر " لوی های" از گوشه و کنار کشور در " خیمه لویه جرگه " جمع شده و لوی جرگه را تشکیل خواهند داد. " لوی جرگه " جرگه و " جرگگی " کلمات آشنا و روشن برای ملت ما می باشد، روشن از آنجاست که تاریخ سراسر فاسد و سیاه کشور برپایه ای همین قامت گرفته و وسعت یافته است. این رسمیست که از گذشته ها و نیاکان بخش از جامعه ما، که حاکم بودند به ما رسیده است. و امروزه بدون کم و کاست، ما مجبور به اطاعت هستیم. بدون شک " لوی جرگه " در زمانش، آنوقت که مکانیزم های درست و روشن، برای تصمیم گیری راجع به مسایل مرتبط با سرنوشت یک جامعه، موجود نبود و تمام هم و غم و موضوعات، خلاصه در فکر و دید یک ریش سفید محله میشد، به عبارت دیگر جهان وسیع بودو دهکده نبود، یک روش معقول برای حل و فصل و شیوه مناسب تصمیم گیری بودند. اما در جهان امروز و افغانستان امروزی با جمعیت اکثرا جوان که متفاوت از نسل دیروز است، و باید هم باشند، لویه جرگه از چه جایگاه میتواند برخوردار شود؟ آیا " لویها " یکه فکرشان را، دید چشم شان و اندیشه شان را ده و محله شان محدود کرده است، میتوانند برای نسلیکه اندیشه شان باید جهانی و فکر شان انسانی باشد، تصمیم درست بگیرند؟ آیا پابندی به این سنت که کشور را به فساد کشانیده و عقل ملت ما را عصاره در اندیشه های کور و کر یک عده مینمایند، مانع توسعه مندی ما محسوب نمیشود و نیست؟

با یقین، خوگرفتن و چسپیدن به یک سنت خشک و ککرک منقضی شده، در عین دارا بودن مکانیزم مدرن و صحیح، در یک جهان سراسر انفجار اطلاعات و صنعت و انتشار عقاید و اندیشه روشنای بخش، یک عقب گرد و تنزل بسوی فساد، در اندیشه و فکر است که نتیجه ای ندارد، جز اینکه نسل جوان و فکر و اندیشه های روشن و نخبه ما را در دام تنک کور و کر منجمد و حل نموده و کشوری بسازند که عقلانیت سیاسی شان بر محور " قبیله " عمل نمایند و از راه تاراج و " عنیمت " قبیله و قبایل دیگر ارتزاق نمایند و مشروعیت سیاسی شان را از " عقیده " معرفت کج شان بگیرند.

پس از اضمحلال ساختار اداری طالبان، که آخرین نماد و تبارز از عقلانیت قبیله در کشور ما بود، و آغاز روندهای جدید و تازه، ملت مظلوم و این لشکریان گمنام که همیشه جهاد کردند و کشته شدند  و برگرده های خود استوانه های کشور و حکومت را استوار نگهداشتند، خوشحال و هشیار می رفتند تا ساختارفکری، ذهنی و درونی عقلانیت قبیله و قوم را بشکنانند و عصیان علیه آنچه که تاریخ سیاه و مستبد ساخته است نمایند، با رهبری این کاروان به سوی آدرس های که منتهی به چنین نماد از تهجر تاریخ و سنتی میشود، عین احیا و تزئین قالب های کهنه متهجر، فرسوده و ناکار آمد در جهان متمدن امروزی است، با وسایل مدرن جهان نو! و این فاجعه تام و تمام و زنجیرحصارو کباراست که ملت ما را در خودش غرق نموده و زولانه میکند.

به فکر من بزرگترین ستم و حزن انگیزترین حزن و اندوه است، برای روشنفکران ما، که در عین روشنای به چاله ی ضلالت بیفتند و در عین وسعت و توسعه مندی مجبور به گیجی و گنگی لال شوند! و این یک مسئولیت است، در راستای توحید فریادها و تطبیق ایده ها و اندیشه ها، تاشکستن حصارها و سدهای نامیمون و مفسد سنتی و آب شدن فکرها و اندیشه های یخ زده، که معتقدین به جوانه های اندیشه ناب و ریشه های آزادسازی از همه تعلقات ناسازگار، فاش و عریان دست به عصیان زنند. عصیان علیه ساختارهای تاریخ گذشته خود، خانواده، جامعه و محله و کشور خود! ساختارهایکه بشریت، انسانیت، آزادی و آزادگی و بصیرت را ربوده، کالبد از گوشت گندیده و استخوان نحیف و شریانهای تهی در قالب یک برده بی دست و پا که بجز تولیدتعفن و سرخوردگی کاری ازش ساخته نیست جاگذاشته است. و این خلاف خلیفه الله بودن و حریت و گل سرسبد هستی بودن ماست.

  نظرات ()
نوروزی نویسنده: محمد توحیدی - ۱۳٩٠/۱/۱

سال 1390 بر همگان مبارک!

  نظرات ()
مزاری و گفتمان دولت مدرن نویسنده: محمد توحیدی - ۱۳۸٩/۱٢/٩

  نظرات ()
ساطوری بر تابوی تعصب( رئیس مجلس نمایندگان افغانستان انتخاب شد) نویسنده: محمد توحیدی - ۱۳۸٩/۱٢/۸
 مجلس نمایندگان افغانستان

بعد از حدود یک ماه جنجال و مشاجره های تند امروز مجلس نمایندگان در یک رای گیری علنی اقای ابراهیمی یکی از وکلای ازبک را به حیث ریس انتخاب نمودند در این جلسه، یکصد و هفتاد و سه نفر حاضر بودند و از این جمع، تنها چهار نفر به انتخاب آقای ابراهیمی رای مخالف دادند. این بزرگترین کرسی است که در تاریخ افغانستان به یکی از اقلیت ها رسیده است. این چانس طلای زمانی برای ازبک ها فراهم شد که سه قوم بزرگ دیگر( هزاره ها، پشتون، تاجیک ) نتوانستند به یک تصمیم جدی برسند، این انتخاب بر اساس یک توافق سیاسی حاصل شده است، حالا باید منتظر بود که در روزهای آینده مجلس چگونه به مشکلات رسیدگی خواهند کرد؛ علی الخصوص انتخاب معاون ومنشی ها، به هرصورت این انتخاب ساطور بود که تابوی تعصب را شکستاند و به اقلیت ها امیدی تازه بخشید.

 

  نظرات ()
هزاره ها و تحولات سیاسی نویسنده: محمد توحیدی - ۱۳۸٩/۱٢/٥

هزاره ها یکی از اقوام بزرگ افغانستان است، که احتمالا دومین قوم بزرگ بعد از پشتون، تاریخ افغانستان سرشار از مظلومیت و محکومیت این قوم است، هر  حکومت که درین سرزمین، سایه قدرت داشته، زخمی به بدنه این کتله وارد ساخته است. حیات، یکی از حقوق طبیعی انسان است، حق که در جهان نیاز به ثبوت و ضرورت برای اندیشه ندارد، چیزیکه در سرنوشت این قبیله مملو از مبارزات بوده، جنگ و تکاپو برای، حصول و تثبیت آن، چه برسد به شرکت در قدرت و فعالیت های سیاسی. فاحش ترین ضربه در قطعه زمانی ( 1880   1901 ) به پیکره جامعه آنها وارد گردید. ضربت که توسط خون آشام تاریخ جلاد زمانه، عبدالرحمن مستبد بوقوع پیوست. بعد از این، فاجعه ای دیگری در متن کابل، توسط گرگ زاده  های دیگری آفریده شدند، فاجعه ایکه برای وقوعش، بیش از چهار هزار خانه به ویرانه، هفتصد تن نفس کش، به شکل وحشی اش سربریده شدند و در میان آواره ها و در درون شعله های آتش و دود، همه را به غم واگذاشتند، در دوره ای سیاه طلبه ها، به دو راهی رسیدند، سنی شوند و یا بجنگند تا نابود شوند.

تاریخ پر از مرثیه، مملو از نوحه سرای و سرشار از آهنگ غم و اندوه که از حلقوم های بریده و سرهای جداشده با خون کودگان به ثبت رسیده است، تاریخیکه، باید خواند و با گریه خواند، با اشکی از آب نه، بلکه با قطرات از خون، همراهی کرد. اما طبیعت تاریخ، جهان و کره هستی مبین این واقعیت است که به همه چانس و فرصت برای بروز استعداد ها، پاره نمودن زنجیرهای اسارت و استبداد، فرصت برای تجدید حیات می دهد، سرنوشت هر چه شوم و شوکه آور باشد، دارای اوج و حضیض است، ملت های بیدار مترصد اند، از اندک منفذ نفس عمیق میکشند، اکنون در افغانستان، تاریخ به چنین مرز رسیده است، زمینه ای برای دریدن پرده های جهالت و شکستن حصارهای اسارت و استبداد، پرواز به آن سوی تعصب و مهمتر، فرصت برای تثبیت هویت و جایگاه علی الخصوص موقعیت سیاسی، اگر از این موقعیت های پیش آمده نهایت استفاده نشود، هرگز ملتی از خاکستر غم رهای نیافته و به چوکی حیات نخواهد نشست.

هزاره ها در این دوره جدید فرصت های خوبی داشتند و اکنون دارند، اما اینکه چه اندازه توانستند، مفهوم شکل گرفته ای سیاسی شان را به جایگاهی که شایسته و بایسته اش است نزدیک سازد؟ قابل بحث است و مورد تامل، در چهار حرکت سیاسی مهمیکه در کشور بوقوع پیوسته، اگر دقیق شویم به این مهم دست خواهیم یافت. چهار واقعه مهم ( انتخابات ریاست جمهوری84 – پارلمانی 85—ریاست جمهوری 88—و پارلمانی 89 )

با یک نگاه در می یابیم که هزاره ها دارای فعالیت های خوبی بوده، توانستند، کوله بارشان، را از میان ویرانه ها بیابند، و برایشان حد اقل آشیانه تعمیر دارند، اما آیا آنچه که باید انجام میدادند، دادند؟ به آنچه که باید می رسیدند، رسیدند؟ اکنون به کدام طرف روان است؟

این قطعی است که تک صدای، فردفردی و تنهائی در جهان پر از صدا و مملو از فریاد، نه کسی به داد می رسند و نه هم شنیده میشود، فقط فریادهای به واقعیت می رسد و نداهای تحقق می یابد، که از طرف کتله ای به شکل یک دست رها شده باشد، اگر به جریانهای سیاسی فعال، نظری انداخته شود، رشته ای این موج ها بسوی گسستگی است تا پیوستگی، بطرف های متعدد و مخالف تا جهت واحد. و این برای یک قوم سرمنشا زوال است، آن هم قومیکه در زوال بوده، آغاز مرگ دوباره شان است.

آنچه که همه باید بدانند اینست که در زیر چترواحد است که حیات سیاسی بدست می آید و در موضع متمرکز است که قدرت حصول می یابد، اگر چنین نشود، انسانهای دیروز هنوز زنده اند، هیچ چیزی تغییر نکرده، شخصیت ها متحول نشده، چیزیکه دستخوش دگرگونی شده ظواهر است، نمونه عینی اش را در  جلسه روز چارشنبه ولسی جرگه از زبان خانم نیازی شنیدیم، چگونه وی شدید الحن سخن میگفت، این زبان، زبان نیازی نبود، ناله تاریخ بود، غرش تاریخ که به حسب ضرورت به شکل ناله نجوا شد، اینست که باید هشیار بود و با حلوی و حلوی گویها هیچ دهنی شیرین نشده است، دوباره میدان هویت زدایی و حذف قومی شروع خواهند شد. مبادا در متن واقعات امروز، بزرگان ما مشغول شوند و از واقعیت عینی و ملموس بیگانه شوند. حصول پیشرفت کنونی خوب است اما کافی نیست، آنهم زمانی خوب است که ما را بیشتر متحد نمایند نه متفرق.

  نظرات ()
آنها رقابت میکنند؛ شما استفاده نمایید! نویسنده: محمد توحیدی - ۱۳۸٩/۱٢/٥

آیزن هاور یکی از روسای جمهور امریکابود، وی گفته بود که جنگ جهانی سوم متمایز از دو جنگ اول و دوم است، زیرا این جنگ نه بخواطر تسخیر" خاک " بل برای نفوذ در " اذهان " و بدست آوردن دل و دماغ ملل ها صورت بوقوع خواهد پیوست. این جنگ همین اکنون شروع شده است و ما در حال یک جنگ برای تسخیر اذهان به سر می بریم.

راستی که چنین است، امروز با مشاهده جریانات در گوشه و کنار، انگشت راستی را بسویش نشانه می رویم کشورهای جهان، علی الخصوص آنانکه خیال رهبری جهان را دارند، به شدت مبادرت به این امر می می ورزند و به فعالیت های نرم می پردازند. حرکت های نرمیکه ملت ها را از قلب و درون متحول ساخته، از خود میسازد، به اندازه ایکه انسان ها خودشان به شکل اتوماتیک، به عمل می پردازند، که به مذاق منافع شان خوش آیند.

افغانستان کشوریست که در مسیر تاریخ مرقوم، نبردگاه فزیکی بوده میان قدرتمندان جهان و منطقه و طعمه ای بوده افتیده در کاسه ای وامانده در میدان رقابت، و اکنون نیز چنین است، کشورهای جهان در این جا آمده اند، و ما شاهد فعالیت های نرم و زیر پرده ای آنان هستیم، فعالیت هایکه میتواند برای رشد و شکوفایی ملت ما و ترقی کشور ما موثر و مهم تلقی شود. اما نه به این ساده گی. این کار و این چنین استفاده اولاٌ ملت بیدار میخواهد و مسولین مدبر و روشنفکران روشنفکر! چیزیکه ما از آن بیچاره ایم.

شهر هرات یکی از شهر های مهم افغانستان است، شهری فرهنگی و تجارتی، شهری با مردمان، چرب زبان و خوش برخوردو خوش روی، اما با اندیشه های ککرک و : مردمک چشمی : شهریکه امروز شاهد ظهور فعالیت های مختلف با منافع متفاوت و منشا متغییر و چه بسا در اکثر موارد متضاد، است. از حریانات وهابی و سعودی و مصری تا فعالیت های فرهنگی ایران و امریکا. سخن گفتن در باب نخست باشد برای بعدها. اما حدیث در باره ای دومی است، حرکت هایکه میتوانند برای به ساحل رساندن کشتی طوفانزده ما، ممد واقع شود. اما به شرطیکه درست و با تدبیر مورد استفاده  قرار گیرد، " مرکز آموزشی لنکن " از امریکایها و بخش فرهنگی سرکنسولگری ایران بویژه " مرکز انترنت و کتابخانه دیجیتال سنائی غزنوی " ایرانیها از جمله مراکز فعال رسمی این دو کشور است، دو کشوریکه عملا در حال جنگ نرم به سر می برند، این دو مرکز گذشته از سیاست های که در قبال دارد، امکانات خوبی را برای جوانان ما ارائه میدارند، محصولات فرهنگی از قبیل کتاب و خدمات آموزشی و فراهم نمودن دسترسی به اینترنت.

مرکز آموزشی لنکن و کتابخانه دیجیتال سنائی غزنوی ایرانیها، فعالیت های گسترده ای دیگری نیز دارند ازقبیل برگزاری مسابقات علمی و فرهنگی، مهم هایکه برای رشد و شکوفائی جوانان ما با اهمیت است، چیزیکه به گفته دوستم برای ما مفید است، ما چه کنیم که آنها با هم رقابت میکنند، مهم اینست که ما استفاده نماییم.

اما رویکرد بروز داده شده در متون بالا، شاید به نظر عده ی خیلی خوشبینانه باشد و نزدیک به گناه و دور از حقیقت. زیرا غذای لذیذ و گوارا زمانی انسان را نیرو و قدرت به همراه  مزه می بخشد که مسموم نباشد، غذا وقتکه لذیذ و مسموم، انسان را نه تنها که صحت نمی دهد، او را الینه می سازد و مسخ میکند. اما میشود، درین میان بد و بد تر نمود، در صورت ناگزیری، گریز نکنیم. بل بد را بپذیریم که شاید اولی اول باشد، و کمی نزدیک به صحی.

به هرچه صورت، آنچه مهم است و با اهمیت نفرت ها فریاد شده ای کشورها در مقابل هم نیست، برای ملت رنجیده ما و جوانان پرشور و چشم مانده به کار و فعالیت و نوجوانان بشاش و خیره شده به لقمه ای نان، این شاید مهم باشد که فضا باشد، تا سکوی برای پرتاب میسازد و بسوی تعالی و پیشرفت به پرواز آید.

چیزیکه از درون فعالیت های تیره تار میشود دریافت،  اما بگذار انان رقابت نمایند و ما باید استفاده نمایند نه از بدتر بلکه از بد، بررسی مکمل فعالیت های نرم بعدا در این وبلاگ به نشر خواهد رسید.

  نظرات ()
مطالب قدیمی تر »
مطالب اخیر سهمیه بندی دانش در افغانستان اظهار نگرانی فعالان مدنی دایکندی از وضعیت امنیتی! روایتی از اعتصاب دانشجویان کابل! شفق والی جدید دایکندی وارد نیلی شد! کیتی و کجران در محاصره اقتصادی! نگاهی به فعالیت های فعالان مدنی دایکندی! ابامای سیاه در کاخ سفید ورکشاب آموزشی گذار از منازعه در ولایت دایکندی وضعیت امنیتی دایکندی نوروزی
کلمات کلیدی وبلاگ علما در خدمت کسب رای و مشروعیت (۱) از صفر تا صفر (۱) دو قتل و یک سرقت در دایکندی (۱) سفر به اقیانوس سکوت ( دایکندی ) (۱) انتخابات و تقابل روسیه و امریکا (۱) باز شدن مرز ایران بروی افغانها (۱) بازنده اصلی انتخابات کیست؟ (۱) محصلین پوهنتون هرات تظاهرات میکنند! (۱) یک نامه از یک روزی (۱) دلخط (۱) گل سرخ (۱) تیمارستان بشر! (۱) آیا زندگی بی حیاست؟! (۱) عصیان! (۱) مبارزه علیه فساد چگونه؟ (۱) قوم تکانی پارلمان افغانستان! (۱) سیره تبلیغی پیامبر( ص ) (۱) سیره سیاسی پیامبراکرم ( ص ) (۱) برگزاری همایش از طرف جامعه المصطفی (۱) آنسوی رخصتی (۱) بهسود لکه ننک! اما برای رهبران هزاره (۱) اگر بیخواهی کور شوی، میشوی! (۱) گزارش گونه ای از لیسه تمران (۱) آهی زدل (۱) شاگردان در دایکندی شامل مکتب ابدیت شدند! (۱) آنها رقابت میکنند؛ (۱) هزاره ها و تحولات سیاسی (۱) مزاری و گفتمان دولت مدرن (۱) لوی جرگه نماد از تهجر! (۱) جشن فراغت (۱) شفق والی جدید دایکندی وارد نیلی شد! (۱) سهمیه بندی دانش در افغانستان (۱) سهمیه بندی تحصیلات عالی (۱) دانش و علم در افغانستان (۱) اظهار نگرانی فعالان مدنی دایکندی از وضعیت امنیتی! (۱) روایتی از اعتصاب دانشجویان کابل! (۱) کیتی و کجران در محاصره اقتصادی! (۱) نگاهی به فعالیت های فعالان مدنی دایکندی! (۱) وضعیت امنیتی دایکندی (۱) جنگ های فرقه ای در افغانستان (۱) مروری برمهمترین کنفرانسهای گذشته (۱) بن دوم، بیم ها و امیدها! (۱) مردن به حقیقت رسیدن است! (۱) رئیس مجلس نمایندگان افغانستان انتخاب شد (۱)
دوستان من تمران آيندگان ساعت13 نوبت ما يادداشت هاي من هزاره پيوند دوشنبه ها kohibuland محصل قلم من من و اینه بشارت شبکه افغانستان قلب آسیا مطالعات افغانستان دانشگاه امیر کبیر دانشگاه بو علی سینا دانشگاه پیام نور دانشگاه آکسفورد خبر گزاری مهر سایت پوهنتون کابل نستوه کاکه تیغون کاکه تیغون حسن زاده گلنار و آیینه زهرا حسین زاده سیاست پلاستیکی غزل نو ابوطالب مظفری دختر افغانستان و دنیای تنهایی او... محمد حسین فیاض فاطمه فیضی صالحی اخبار فناوری اطلاعات طراح قالب