توتم من
(مينويسد چون نوبت اوست! از حقوق/ اجتماع)
جنگ های فرقه ای در افغانستان
نویسنده: محمد توحیدی - ۱۳٩٠/٩/٢٦
مقدمه
حمله ای انتحاری در میان هزاران تن از عزارداران در روز عاشورای حسینی در شهر کابل و حملات نافرجام در ولایات بلخ و قندهار، به یک باره اذهان را از " بن دوم " به " بنیادگرایی دینی " و " فرقه زدایی " داخلی متوجه ساخت. در ظاهر امر این حمله یک کشتار عام یک فرقه و نابود کردن تمام عیار یک قشرخاص است. اما در متن و درون این قتل عام، ناخوانده های بسیاری را میتوان خواند، که در مسیر طولانی تاریخ کشور ما نضج گرفته و به اشکال گوناگون در امتداد تاریخ نمایان شده است. امروزه می رود تا این دست اورد مهم و پیروزی لشکر پیاده نظام و گمنام را با پوشش جدید خنثی نموده و از شگفتن بیشتر جلوگیری نمایند. این انتحار، انفجار از سوالات را در اذهان همه به وجود اورده است، آیا ما از نبرد گروهی به نبرد فرقه ای نزدیگ میشویم؟ آیا پاکستان این بار روش به گیرو گرفتن ملت افغانستان را اینطور انتخاب کرده است؟ آیا وهابیت این بار در این سرزمین میخواهد به مسیر شومش ادامه دهد؟ آیا نیمتوان به کشورهای غربی بد گمان شد؟ پرسش هایکه بی جواب و با جواب، همه مبین به صدا در آمدن زنگ بیدار باش است، زنگ آگاهی بخشی که در گوش خفته ای خفتگان جامعه ای ما به صدا در آمده تا از لبریزی کاسه صبر کور دلان و تنک بینان جامعه انسانی ما خبر دهد. افغانستان شاهد انتحار های متعدد بوده است، اما این انتحار صدای دیگری و نوایی متفاوت داشت، که باید مورد بررسی قرار گیرد، اما قبل از بررسی این موضوع و واضح نمودن پیامدهای این کشتار یک نگاه به گذشته چنین حملات در کشور افغانستان انداخته تا مشخص شود که چنین حملات از چه زمینه های تاریخی برخوردار است.
بخش اول: زمینه های تاریخی فرقه گرایی در افغانستان
برای تبیین مسئله نیاز است تا اشاره کوتاه به ترکیب قومی و فرقه ای جامعه افغانستانی نمایم و آنگاه مهم را با عمق بیشتر مورد تعقیب قرار دهیم.
- 1. ترکیب اجتماعی افغانستان
افغانستان کشوریست کثیرالقوم و تا حدود کثیرالفرقه، تعدد اقوام و تنوع فرقه مسئله است طبعی و امر عادی اجتماعی. اما برای کشور ما مسئله ساز! تنها در قانون اساسی ما نام بیش از چهارده قوم ذکر شده است. و حد اقل دو مذهب بزرگ دین اسلام رسمیت دارد. هرچند اجتماع کشور ما مرکب از مذاهب متعدد اسلامی است، اما در طول تاریخ تنها یک مذهب ( مذهب حنفی ) مذهب رسمی و حکومتی بوده و پیروان سایر مذاهب همانطوریکه رسمی نبودند به خاطر همین عقیده اش مورد زجر و شکنجه قرار میگرفتند. در نتیجه چنین فشارهای اجتماعی، سیاسی و در اغلب مواقع فزیکی تاریخ جامعه ما شاهد کتمان، تقیه و چه بسا تغییر مذهب بوده است. روح حاکم ناشی از چنین ذهنیت خشک فرقه خواهی تمام عیار، هیجگونه ناله و صدای مخالف و حق خواهی را بر نمی تابید و با عصبیت خشن و ایجاد وحشت قبرستانی پاسخ میگفت. در زمان اما ن الله خان، که حد اقل فضای برای تنفس دیگر فرقه ها میسر شده بود، یکی از اخرین تلاشها برای رسمیت مذهب تشیع در جرگه توسط « ملا فیض محمد کاتب » پدر تاریخ افغانستان مطرح شد، اما قلب تنک قبیله و عقیده خشک فرقه غالب از این درخواست به خشم آمد و اما ن الله را مجبور نمود تا شبانه کاتب را به محله اش بفرستد تا خشم ناشی از جهالت را فرو کوبد. به هرحال جامعه افغانستان از چهار قوم بزرگ و اقوام کوچکتری دیگر وبا پیروان اکثریت سنی و اقلیت 30 درصدی شیعه تشکیل شده است.
- 2. پشینه ای جنگ فرقه ای در افغانستان
همانطوریکه در بالا ذکر گردیده افغانستان از اقوام و مذاهب متعدد و گوناگون ترکیب یافته است، اما این تعدد فرقه ها، به اندازه ای که در کشور همسایه ما بغرنج و مسئله ساز بوده نبوده است. اگر کینه های وجود داشته بیشتر در قالب های دیگر تبارز یافته و یا به یک مشاجره و زدو خورد مقطعی خاتمه یافته و شکل خطرناک را به خود نگرفته است. انچه که از اوضاع حاکم گذشته بدست می اید اینست که مذاهب غیر رسمی بالاخص مذهب شیعه در تنگنا قرار داشته و پیروان این مذهب نمیتوانستند انطوریکه امروز از مراسم دینی شان تجلیل نمایند بکنند بلکه در اغلب موارد به تقیه می پرداختند. ما بطور کل انچه که در تاریخ ناقص کشور ما ثبت گردیده است نشان دهنده جنگ های فرقه ی شدید نیست بلکه کینه ها و عقده ها در قالب های دیگر منفجر میشدند و آنچه که در تاریخ ناقص ما مضبوط است در افغانستان سه بار " مذهب زدایی " بوقوع پیوست، در دورهای ( شاه محمود، امیر عبدالرحمن، طالبان ) و ضدیت های دیگری بیشتر مکتوم و پنهانی صورت میگرفت و بر شمردن این سه نه بخاطر محدود نمودن به همین سه مقطع تاریخ نمایم بلکه بخاطر اینست که در این سه دوره به شکل علنی جنگ در گرفت. هرچند حاکمان این سرزمین همیشه ضدیت باشیعه داشتند و هرجا را که تحت تسلط خود میگرفتند مجبور به پذیرش مذهب خاص میکردند طوریکه تیمورشاه زمانیکه مرو را گرفت باشندگان آنجا که شیعه مذهب بودند مجبور به تغیر مذهب نمودند و در غیر این صورت مجبور به ترک مرو میشدند. به هرصورت ما این سه مقطع را به صورت مختصر مورد بررسی قرار می دهیم.
2-1 جنگ های مذهبی دوره شاه محمود
شاه محود پسر تیمورشاه در سال 1179م رسما به اریکه پادشاهی تکیه کرد. وی به تبع سلفانش عیاش و خوشگذران بود. در سال سوم پادشاهی اش در 1183م در کابل جنگ ها ی شیعه و سنتی شروع شد. و تعداد زیاد از طرفین کشته شدند. و توسط فتح خان خاموش شد. در واقع این اولین جرقه بود که به شکل علنی از سوی افراطیت خفته زده شد هرچند حاکمان خودشان را دور از این مسئله میدانستند و این را یک توطئه علیه خود میدانستند اما واقعیت اینست که خودشان هم بی تقصیر نبودند.
2-2 دروه عبدالرحمن
امیر عبدالرحمن به عنوان پادشاه مستبد افغانستان کسیکه بیشتر از همه بی رحم و قسی القلب بودند و بعنوان کسیکه امنیت قبرستانی در کشور بر قرار کرده بود مشهور است. وی در دوره بیست ساله حکومتش افغانستان را قبرستان و ملت افغان را به مرده های متحرک تبدیل نمود، امیر عبدالرحمن برای نابودی هزاره ها اقدام کرد و در راستای رسیدن به هدفش از استفاده هیچ وسیله فروکاست نکرد. وی در دوره سیاهش بیش از 63% از هزاره ها را که اکثریت شیعه مذهب است از بین برد، ملک و دارائی شان را تصاحب کرد. هرچند این جنگ بین پیروان عادی شیعه و سنی نبود، اما عبدالرحمن با استفاده از فتواهای مولویها اکثریت سنی را علیه شیعه گسیل داشت و هزاره ها را از بین برد فتواهای که شیعه ها را رافضی میخواند و کافر و خون و مال شان را حلال.
2-3 دوره طالبان
یکی دیگر از دوره های سیاه تاریخ ما که در خود قتل عام قشر خاص را ملفوف دارد، دوره قرون وسطی طالبان است، وقتیکه این گروه شهر مزار را تحت تصرف خود اورد، به مدت سه روز در شهر قتل هزاره ها شیعه مذهب ادامه داشت. از مساجد اهل تشیع آذان سنی به گوش می رسید و پیروان این مذهب مخیر بین سه کار شدند: تغیر مذهب، ترک افغانستان و یا جنگ تا سرحد نا بودی. البته این تنها مزار نبودند که قربانی عقیده تنک و متهجر و متعصب طالبان میشدند بلکه در سراسر کشور این تبعیض و تعصب وجود داشت. حتی در قلب هزاره جات.
2-4 عاشورایی هرات
عاشورایی 1384 هرات نیز در این سلسله قابل بحث است، طوریکه در این حادثه وضعیت شهر متشنج شد، سنی ها با وسایل دست داشته به حریق مساجد و پلاکارت های عزادارن پرداختند و به مدت یک هفته شهر نا آرام و شیعیان بالاخص هزاره ها به آرامی به شهر گشت و گزار کرده نمیتوانست. در جریان این حادثه خودم حاضر و شاهد بودم، گروهی اکثرا جوان باچوب و اهن به دسته های عزاداران حمله ور میشدند. این به نظرم جدی ترین جنگ مذهبی بود که بعد از جنگ مذهبی کابل در دوره محمود شاه قابل مکث است، زیرا در این دو حادثه ردپای حکومت بالاخص در حادثه هرات پیدا نیست، بلکه بیشتر و ظاهرا این جوانان با احساس اند که با احساسات مذهبی شان حجوم به دسته های عزاداران می بردند. اما در عقب حادثه کسانی وجود داشت که اغراض سیاسی و منافع شخصی شان را دنبال میکردند و بیچاره جوانان با احساسات پاک بوند که ابزار توطئه میشدند.
به هرصورت تاریخ افغانستان سرشار از تعصب است. اما این تعصب ها و افکار نا برابر علیه شیعه بیشتر از طرف حاکمان بوده تا در میان مردم، بلکه مردم افغانستان همیشه شریک غم و شادی یکدیگر با صلح وارامی زندگی میکردند. و این قدرت خواهان و تشنه گان قدرت و مسند بودند که بااستفاده از احساسات پاک و صادق ملت افغانستان به عنوان وسیله رسیدن به قدرت استفاده میکردند.
کشتار عاشورایی کابل را نیز میتوان بر همین ایده تفسیر کرد، اما به شکل رسمی چنین کشتار تا هنوز صورت نگرفته است، اما به اشکال متفاوت متعدد بوده است. اگر به شدت خیلی زیاد نبوده نه از حسن رفتار فرقه خواهان بلکه از عدم حضور پر رنگ مذاهب دیگر در اجتماع بوده است، بخاطر شرایط خفقان موجود دیگر مذاهب جرئت برگزاری مراسم دینی و مذهبی شان را بصورت علنی نداشتند و بیشتر مراسم ها در خفی برگزار میشد. و جنب و جوش کنونی را نداشت.
بخش دوم: پیامدهای حمله عاشورایی کابل
همانطوریکه ذکر گردید، گذشته ای افغانستان شاهد حملات از این نوع نبوده است، اما این مسئله چنانکه مورد اشاره قرار گرفت این را نمی رساند که در گذشته همه چیز خوب و مدینه فاضله برای همه فرقه ها و مذاهب بوده است. بلکه عدم جنگ و فرقه کشی بیشتر برای زیر زمینی بودن مذاهب محکوم و غیبت پی روان سایر مذاهب از جمله مذهب تشیع بوده است. بخاطریکه جو سیاسی حاکم و روح مسلط بر مردم، ظرفیت پذیرش و تاب تحمل برگزاری مراسم مذاهب غیر رسمی را نداشتند. اما با رو نما شدن تحولات جدید و فراهم شدن زمینه برای نفس کشیدن همه مذاهب و رسمیت یافتن مذهب تشیع، پی روان این مذهب آزادانه به زندگی عادی شان پرداخته و مراسم مذهبی شان را طبق فرهنگ و عنعنه مخصوص خودشان برگزار میکنند. سکون و سکوت که در گذشته حاکم بوده و همه چیز در یک آرامی مطلق بدون شور و جوش که جوش و جنب حالا را نداشته، میگذشته، حالاکه همه چیز متفاوت میگذرد، فرهنگ حاکم و ذهنیت خشک غالب در جامعه ما را که همیشه مسلط بوده و موفق، بی قرار ساخته و یقینا تا عادی شدن مسئله چنین معضلات را بوجود خواهند اورد. اما مسئله زمانی جدی خواهند شد و رو به وخامت که دشمنان افغانستان و آنانکه مترصد در چنگ گرفتن کشور ما هستند بخواهند از این زمینه آماده و ذهنیت مشبوع و مقهور، که حس میکند وقارش صدمه دیده استفاده نموده و به باروت خفته در کنج اذهان کبریت زده آتش جنگ فرقه ای را شعله ورسازند. که حملات عاشورایی این سال سر آغاز از یک جنگ دوامدار فرقه ای باشد. در ینصورت این هشداریست به همه ما تا این مسئله را جدی گرفته و با تحلیل درست وضعیت پیرامون و متن خود را سرو سامان بخشیم، برای تحلیل درست و منطقی حمله عاشواریی کابل باید این مسئله را در دو رویکرد مطالعه کرد نخست عوامل وقوع این حادثه و در قدم دوم پیامد های این حادثه.
1- عوامل احتمالی حادثه عاشواریی کابل
زمان اکنون ادامه گذشته است و آینده هم برآیند و امتداد زمان حال است، بدون شک هرحادثه که در یک موقعیت زمانی مجال وقوع می یابد، مقطوع از گذشته و فارغ از حال و بریده از آینده نیست. حتما زمینه ها و ذهنیت های شکل گرفته در امتداد تاریخ و فرصت ها و تهدیدهای زمان جاری و امیدهای آینده در به تحقق رسیدن یک حادثه و انفجار فاجعه انسانی نقش بازی کردند. عاشورایی عصر ما که در کربلایی کابل بوقوع پیوست را نیز باید چنین تحلیل کرد. پیش زمینه ها و مایه های ذهنی که بستر حدوث این فاجعه را مهیا نمود در بخش قبلی ذکر گردید، اما دو عنصر دیگر باید بررسی گردد که مهم و منظور ما نهفته در ان و آینده نگری جامعه ما بسته به آن است. این دو عنصر که بافته از شرایط اکنون و تنیده شده از آمیدهای نهفته در اینده است. را میتوان سلسله وار طور ذیل بر شمرد.
1-1. اختلال در روابط امریکا و پاکستان: روابط امریکا و پاکستان از چند بدینسو رو به وخامت گراییده است، و دیواره های اعتماد در حال فرو ریزی است. انچه که به این روند سرعت بخشید کشته شدن نیروهای پاکستان به اثر حمله نیروهای ناتو در نقاط مرزی کشور است. روابط که به گفته تحلیل گران مستقیما روی تامین صلح و ثبات در افغانستان تاثیر دارد. زیرا اولا کاروانهای تدارکاتی نیروهای مستقر درافغانستان از پاکستان میگذرد و ثانیا لانه های طالبان و نیروهای دهشت افگن در قلمرو ان کشور قرر دارد و ثالثا حدود سه ملیون افغان در پاکستان به سر می برند و این سه ملیون نیروی خوبی برای پاکستان است تا از انان استفاده به ذوق شان نمایند طوریکه با استقاده از همین فورمول طالبان را بوجود اوردند. و می توانند در صورت تغیر معادلات منطقه و جهانی نیروی دیگر برای نفوذ در کشور بوجود بیاورند. لهذاست که در صورت روابط این دو کشور به وخامت گرایند، پاکستان نه تنها که برای محو دهشت افگنان همکاری نمیکند که با ترس از اینکه مبادا منافعش در افغانستان در خطر بیفتد دست به اقدامات جدید خواهند زد. از جمله شعله ور ساختن جنگ مذهبی در افغانستان. و تاسیس نهاد دیگری. طوریکه نهاد دیگری تحت نام لشکر جنگوی افغانی اعلام موجودیت نموده است.
1-2. نزدیکی افغانستان به هندوستان: موضوعی دیگری که به نظر می رسد دخیل در این فاجعه باشد، نزدیکی بیش از پیش افغانستان به هندوستان رقیب و دشمن دیرینه پاکستان است. امروز هندوستان در سایه معاهده استراتژیک امضا شده حضور شان را در حال کسترانیدن است. حضوریکه به نظر پاکستانیها می رود تا منافع شان را به مخاطره قرار بدهد. این مسئله با در نظرداشت تحرکات و تحولات که در قسمت اول ذکر گردید دست به دست هم داده پاکستان را بر آن داشته این بار از لایه مذهبی بازی شان را ادامه داده و به همه بنمایاند که کلید حل مشکلات افغانستان در دست ما است. ما هر طوریکه بخواهیم میتوانیم عمل نمایم. همه باید بدانند.
1-3. به انزوا کشانیده شدن پاکستان: پاکستان کشوری بوده که همیشه عینک دید کشورهای غربی از جمله امریکا به قضایایی افغانستان بوده و مسایل افغانستان همیشه با دید پاکستان حل و فصل گردیده است. اما حوادث اخیر و نگرشهای در حال شکل گیری در جامعه غرب و منطقه مبنی بر برقراری روابط استرتژیک با افغانستان مبیین اینست که پاکستان دیگر دروازه ورود به افغانستان نیست. و این افغانستان است که دارد نقش دیرینه اش را یافته و به حیث " هارتلند " جهان ارزشش را از آن خودش میکند. بالاخص مسئله عقد قرار داد استراتژیک با امریکا که در صورت تحقق، بدون شک افغانستان نه تنها که ارزش گم شده اش را بدست می اورد که از اهمیت سوق الاستراتژیکی که پاکستان برای امریکا داشت می کاهد. و از ان موقعیت اش تنزل داده به حاشیه انزوا میکشاند. موافقت جرگه عنعنوی با این امر و تاکید شان مبنی بر استقرار پایگاه های امریکایی در نزدیکی مرز با پاکستان به اضافه رضایت روح جمعی حاکم در افغانستان با تحقق این عقد، پاکستان را وا داشت تا ذهنیت عامه افغانستان و نگرش نوین جامعه جهانی را تغییر بدهد. علاوه بر اینکه بن دوم در غیابت پاکستان موفقانه برگزار گردید. پاکستان خواست تا از این هیاهو کاسته و خشم شان را در میان عزاداران در کربلایی کابل از طریق انفجار انسان، به حدوث فاجعه انسانیت بپردازند. تا توانسته باشد از یکطرف ذهنیت عامه مردم را متوجه جریات افغانستان و قدرت گرفتن شیعیان نماید و از جانب دیگر به غربیها بنمایاند که ما هنوز دروازه ورود به افغانستان هستیم. و در نتیجه خواستند تا تلاش کرده باشند برای بازیابی اهمیت و دست یابی به موقعیت دیرینه اش.
1-4. خشم افراطیون سنی: همانطوریکه ذکر ان رفت، گذشته افغانستان شاهد چنین اندازه آزادی برای مذهب تشیع نبوده که بتواند مراسم مذهبی شان را با این گسترده گی و در یک شور وشوق تمام برگزار نماید. بلکه ایام محرم در ساده گی تام و در سکوت مطلق میگذشت، اما اکنون با فرا رسیدن محرم همه جا لباس سوگ مبپوشند و فضا نوحه سرائی میشود. این مسئله تا آنجاست، که حتی اکثر از شیعیان و مولویهایشان نیز موافق نیست. بلکه معتقد اند که ما بجای این همه مصارف گزاف و خودنمائیها بیایم به شکل ساده و بجای رفتن به خیابان ها به مسجد و تکیه خود مراسم عاشورا را برگزار نمایم. لهذاست عده ای معتقد اند، این زیاده رویهای بی موقع و غیر مفید شیعیان باعث تحریک عده ای خشک ذهن و افراطیون سنی شده باشند و دست به چنین حمله زده باشند. اما هرچند که این گزینه را نمیتوان به عنوان عامل اصلی بر شمرد اما میتوان به حیث زمینه ساز برای وقوع این فاجعه دانست. زیرا دشمنان افغانستان با استفاده از حساسیت های موجود کشورما آشنا اند و به موقع از انها کار میگرند. .
2- پیامدهای عاشورایی کابل
به هرصورت عاشورایی کابل امسال عاشورایی شد، بیش از هفتادو دو تن تکه تکه شدند، جدا از اینکه کی و کیها در متن اهداف این رخداد و در حمایت وقوع این فاجعه دست داشته اند، بنفسه نا خوانده های زیاد را تلاوت کرد، فضای کابل که جامه سوک به تن کرده و بود و از فضایش باران نوحه و عزاداری می بارید، به انتحار کشانیده شدن انسان و انفجار انسانیت آغشته شد. نا خوانده های که همیشه در زیر لبان پوشیده باقی میماند، اما این بار به صدا تبدیل شد و پیامش را به همه رساند و پیامدهایش را بدون شک در جامعه و در روح و روان احاد افراد افغان بجا گذاشت. استثنا از اینکه این انتحار از اختتام انتظار پاکستان خبر میداد، یا از لبریزی کاسه صبر خشک مقدسان ضد تقدس، بدون شک پیامدهای را نیز متوجه جامعه شکننده ما هم ساخت، پیامدهایکه با ذهنیت های قالبی و خشک خفته در تاریکی جهالت اذهان، یکجا شده و به نتایج دیگری منجر خواهد شد. اما انچه که باید از این فاجعه انسانی درس گرفت اینست که اولا شیعیان خودشان، بک تکان باید بخورند و موجودیت شان را و حرکات شان را باز تعریف نمایند با در نظرداشت حوادث احتمالی. ثانیا بدانند دشمنان دین و وحدت افغانستان مترصد فرصت اند تا از هرگونه پیشامد استفاده نموده خنجر نفاق شان را بر قلب متحد افغانستان فرو کنند، تلاش ورزند به دست این دشمنان فرصت هدیه نکنند.
نتیجه گیری
از آنچه که به شکل پراکنده و نا موزون و غیر منسجم گفته امدیم، در می یابیم، که تاریخ سرشار از تعصب و مملو از تبعیض افغانستان، سرزمین کوهستانی و آسمان نیلگون کشور اجنبی با چنین " مرگ انسانیت " و " سوگ عقده " های کور نیست، بلکه فاجعه های دردناک تر، قتل عام های عامتر و خون های متلاطم تر را شاهد بوده است. اما این در گیریها نه در میان مردم و ملت صادق افغانستان بلکه توسط حاکمان مستبد و مزدوران بیگانگان و تشنه گان قدرت کشور مجال تحقق یافته و به واقعیت نا مقبول رسیده است. آنچه که در تاریخ مشهود است، مسئله مذهب بیشتر به عنوان وسیله توسط حاکمان استفاده میشده تا اینکه جنبه مذهبی داشته است، چنانکه عبدالرحمن و طالبان با فتواهای مولویها اکثریت سنی را علیه شیعه ها گسیل داشتند و از احساسات پاکشان استفاده نمودند، در حالیکه قتل عام و کشتن قشر خاص نه در اسلام مشروع است و نه در انسانیت انسان محل از وقوع دارد. اما حادثه کابل با هر علت و دلیلی اتفاق افتیده پیامدهای پنهان و پیدای خود را در جامعه خواهد گذاشت، اما چیزیکه به نظر من ما ملت افغانستان به حیث یک ملت، نه به عنوان شیعه و سنی باید درس بگیریم اینست که نه باید دیگر ابزار بازی و وسیله نفوذ و قدرت خواهی حاکمان داخلی و بیرونی شویم، بلکه در سایه اعتقادات راستین مذهبی و منافع ملی خود اقدام به انجام واکنش نمایم. اما انچه که روح زخمی حادثه دیدگان ( شیعه ها ) از این حادثه و تاریخ افغانستان درس بگیرند اینست که متوجه فرصت ها باشند. از هیاهوی بیش از حد و افراطی کاسته برای تقویت و قدرتمندی بیشتر کار نمایند. تا هم بهانه به دست بهانه طلبان نه دهند و هم برای اصالت و حقیقت وجودی مذهب و خودشان کار انجام داده باشند. اما ملت افغانستان با واکنش که نسبت به عاشورایی کابل داشت، مهم و امیدوار کننده بود، بالاخص واکنش شیعه ها. که نشان دادند اهل تفرقه و شورش و انفجار نیستند بلکه میخواهند در سایه صلح و گفتگو مسایل را حل وفصل نمایند. اما با در نظرداشت این مسایل انتحار کابل و فاجعه عاشورای کابل، مرگ انسانیت بود و تکرار عاشورای حسینی و مصداق فرموده حضرت صادق که فرمود « کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا » هر روز عاشوراست و همه جار کربلا، درست اینکه انسانیت به قتلگاه کشانیده شود و عدالت و صداقت به زنجر!
بن دوم، بیم ها و امیدها!
نویسنده: محمد توحیدی - ۱۳٩٠/٩/۱۱
روز یازدهم سپتامبر، نقطه عطف است در تاریخ جهان بالاخص برای ملت افغانستان! روزیکه نگاه های خفته و گوش های خوابیده و در نهایت انسانهای غافل، شوکه شده از خواب غفلت بیدارشان ساخت. با پرواز طیارها بر فراز امریکا گویا زنگ بیدار باش به فضای جهان طینین انداز شده و با فرو ریختن برجهای دوقلوی مرکز تجارتی امریکا، دیواره های کاذب و دروغین قدرت جهان از هم ریزش کرد. چشم های بیدار شده و گوشهای بازشده بطرف افغانستان سرزمین فراموش شده و تکه خاک گوشه افتیده کره هستی نشانه رفت و گویا از شدت این تمرکز ها، اندام افغانستان به لرزه آمد و چهره های خشن، مستبد، وحشی و هیولایی گروهگ های تروریستی و ضد بشری نمایان شدند. آسمان آبی از پس ابرهای سیاه، کم کم به استقبال ملت ما سینه خالی نمودند. و یک بار دیگر مردم زیر ستم و رنج ما که مدت ها میشد در گوشه انزوای جهان، قرار گرفته بود، در محراق توجه و مرکز دید همگان و جامعه جهانی قرار گرفت. از آن زمان تا اکنون که بیش از ده سال میگذرد جامعه جهانی همراه ملت ما بوده و تلاش های زیاد در قالب های متعدد برای ریشه کن نمودن بنیادگرایی و خشکانیدن افراطیت و اوردن صلح و ثبات در کشور ما نموده است، اگر به مجموعه این تلاشها نیک بنگریم باید عصر حاضر را برای دولت و ملت خود عصر طلایی بدانیم، زیرا عصریست که جهان با ماست تا ما خومان را بسازیم. در سطح بین المللی و در زیر سقف سیطره سازمان ملل تا کنون کنفرانس های متعدد برگزار شده و در نتیجه همین کنفرانس ها ملیاردها دالر سرازیر کشور ما گردیده و به ساخت و ساز کشور ویرانه ما به مصرف رسیده است. اکنون دولت مردان ما دارد بسوی کنفرانس بین المللی دیگری گام بر میدارند و در حال برنامه ریزی و گرفتن آمادگی برای ورود به بحث های جدی در لندن جایکه ده سال پیش اساسات همین حکومت پی ریزی شد هستند. تمام نگاه های خیره شده ملت ما، نیز خیره به کنفرانس دوم بن شده است. تا ببیند سیاستمداران شان بعد از یک تجربه ده ساله برای آینده شان چه راهکارهای دارند؟ و چه تدبیر برای آینده شان می سنجند؟ ما بدین بهانه مروری میکنیم به مهمترین کنفرانس های که در این دوره جدید پساطالبانی برای افغانستان برگزار گردیده است. و دست اوردهای عملی این کنفرانس ها را با واقعیت های عینی و ملموس جامعه خود مقایسه نموده مشخص میسازیم. تا باشد که مسایل مکتوم و زاویه های پوشیده مشکلات جامعه ما هرچه بیشتر و بهتر وضاحت بخشیده شده و راه برای آـینده ترسیم گردد. تا اکنون هشت کنفرانس مهم راجع به افغانستان در سطح بین المللی برگزار گردیده است و کنفرانس بن دوم نهمین تلاش از این نوع خواهد بود که ما داریم به استقبالش می رویم.
ادامه مطلب ...
مردن به حقیقت رسیدن است!
نویسنده: محمد توحیدی - ۱۳٩٠/۸/٢۳
افلاطون بزرگ، اندیشه ای دارد مبنی بر اینکه: خواندن فلسفه، یادگرفتن مردن و مرده ماندن است، اندیشه ای پرداختن به این موضوع نشات میگیرد از مناقب و مراثی که ما امروزه در غم و اندوه شهدای کربلا و بازماندگان و اسرا بطور خاص و در جمله رشادت ها و توصیفات بی بی زینب میشاریم. مثلا همیشه روضه خوانان میگویند" شما تصور نمایید، یک زنیکه برادرانش و فرزندان برادر و فرزند خودش را از دست داده " اما باز استوار است، لب به سخن میگشاید و حرف ازحسین میگوید و قدم به راه اهدافش بلند میکند.و یا اینکه امام حسین ( ع و یارانش با اینکه میدانستند به شهادت می رسند اما از کردار شان ابا نداشته و تشنه شهادت اند. اگر انسان به حقیقت رسیده باشد، مردن " مثله شدن " قطعه قطعه و سربریده شدن برای رسیدن به حقیقت، هیچگونه رنح و آلم را باعث نمیشود. زیرا " زندگی " درین غم سرا را، به " غمکده محنت " ماندن، میداند و اینکه اگر بیخواهی زنده باشی و زندگی نمای، باید از همه آنچه که صفات نیک و پسندیده شمرده میشود، عاری باشی، علی الخصوص در زمان " ما " . پس بنا بر این، همه آنانکه، به حق و حقیقت رسیده اند، محو در حق شدند، مرده اند و زندگی ندارند، و عده ایکه زنده اند و زیست گوارای نصیب شان اند، دور از حق و برهنه از حقیقت اند. آنچه که غرض ازاندیشیدن در این مسیر است، اینست که ما در کدامین دور از زندگی، به سر می بریم؟ آیا دوران رو به نقطه حقیقت است؟ تا در آن محو شده بمیریم؟ و یا در یک مسیر فراری قرار داریم؟ که هیچگاه به نقطه حقیقت نخواهیم رسید. لهذا در زندگی محو و نابود میشویم و قرب الی الله " لا " بلکه ببعد من الله میشویم. رسیدن به این " حقیقت " محال است و نا ممکن، زیراکه حق خودش پیچیده شده در الوان گوناگون است و آیینه شکسته است که هر میدگی اش در دست یکی. و آنگاه رسیدن به حقایق هریک، مستلزم به رسیدن، به حقیقت های دیگریست که این مهم به شکل پارادوکسی ادامه دارد. زیرا میدان عمل و زندگی و زیستن عوض شده و پیراهن تقلبی سراب مابی پوشیده است. مثلا امروز همه درس میخوانند برای اینکه " پول " بدست آورده و چند روزی زنده باشند ( زنده باشند برای اینکه پول بدست آورند برای اینکه زنده باشند ) و در ضمن کاری انجام دهیم که دیگران نیز مخارج برای زنده ماندنشان بدست آورده و فرصت برای یاد دهی دیگران برای همین کار فراهم آورند. به گونه ای دیگر، درس میدهیم بهدیگران، تا دیگران به دیگران درس دهند. پس اینکه هدف چیست؟ دنبال چه هستیم ملفوف است و رسیدن به آن نا ممکن! چرا ناممکن؟ مگر قرآن نفرموده: ماخلقت الجن و الانس الا لیعبدون . خوب درست میگوید، اما، آیا عبادت چیست؟ و در چیست؟ رسیدن به حقیقت عبادت نیازمند ملزومات ابهامات دیگریست، که گشوده شدن آن، ضرورت بازشدن گره های دیگری را دارند و این تسلسل ادامه دارد. پس میتوان گفت، مردن به حقیقت رسیدن است، به هر قسمی که " مردن " را تفسیر نمایم. زیرا مردن هم انسان را از همه آنچه که رذایل مشمور است باز میدارد و پرده از یک مجهول بر میدارد، اما مردن و به مردن رسیدن، مشکل دیگری خوابیده است؟ آن را چگونه حل نمود...
اما آنچه که من، می اندیشم: هیچ حقیقت در زمان کنونی و در واقعیت موجود، وجود ندارد، فقط میتوانی، دنیای برای خود بسازی و در آن زندگی نمایی، در صورت قدرت گسترش دهی!
جشن فراغت
نویسنده: محمد توحیدی - ۱۳٩٠/۸/٢٠
گزارش از: م. مسیحا
دیروز، از طرف نهادهای مدنی هرات محفل جشن باشکوهی بمناسبت فراغت محصلین سال 1390 از پوهنحی های مختلف پوهنتون هرات در محله حاجی عباس برگزار گردید، که از فراغت تعداد بیشمار از محصلین تقدیر به عمل آمد. در این محفل ریس پوهنتون هرات آقای میرغلام عثمان بارز حسینی، اعضای شورای علما، اعضای نهادهای مدنی، متنفذین و جمع کثیری از محصلین و خانم فاطمه جعفری منشی شورای ولایتی هرات و بصیر بیگزاد فعال سیاسی و خبرنگار شرکت کرده بودند. محفل ابتدا با قرائت قران کریم آغاز گردید و سپس همه به احترام سرود ملی کشور به پا ایستادند، آنگاه رییس پوهنتون به حاضرین سخنرانی نموده و ضمن عرض تبریک، محصلین را متوجه مسولیت بعد از فراغت نمودند و افزودند که شما مسولیت خطیر را به دوش دارید زیرا شما تنها کسانی هستید که از میان هزاران کودک این سرزمین موفق به راه یابی به دانشگاه شدید. سخنران بعدی، آقای توحیدی یکتن از محصلین سال چهارم پوهنخی حقوق و علوم سیاسی بود، که راجع به " ما و مسئولیت " صحبت نمود، وی در صحبت هایش ضمن برچسته نمودن اهمیت و نقش قشر جوان بالخصوص طبقه تحصیل کرده در جامعه عصر کنونی و دوره حاضر را یک عصر طلائی برای ملت افغانستان دانست و با استناد به کلام رهبر شهید عیدالعلی مزاری ، که فرموده بودند:< تاریخ به ملت ها یک بار فرصت می دهد تا وضعیت و زندگی شان راسروسامان دهد> تصریح کرد که امروز این فرصت به ما داده شده است تا از فلاکت و بدبختی و یرانی خودمان را نجات دهیم، وی در ادامه افزود که امروز برای مایکه یک دوره تحصیلی را به اتمام رسانیدم، سه وظیفه مهم متوجه ماست: نخست از همه ادامهتحصیل است، زیرا از یکطرف فرصت مناسب امروز برای ادامه تحصیل برای ما مهیا است و از جانب دیگر اکتفا کردن به چند چپتر دوره لیسانس بازماندن از کاروان تمدن و ترقی و غلتیدن به دامن بدبختی سابق است. مسولیت دوم ما مبارزه با استعمار و استحمار است که امروز دارد جوانان ما را به دامش میکشانند، استعمار و استحماریکه از نوع تمدن و تهجر صورت میگیرد، از نوع تمدن در داخل کشور با اغوا کردن جوانان از طریق برنامه های غافل کننده چون ستاره افغان صورت میگیرد و اما ازنوع تهجر توسط کشورهای همسایه صورت میگیرد طوریکه جوانان را با مواد منفجره آراسته و به افغانستان می فرستند تا به بهشت گمشده اش برسند. مسئولیت سوم که از همه مهم است مبارزه با نووع تفکر حاکم برجامعه ما است، نوع تفکریکه در جریان سالهای متمادی شکل گرفتنده و برگرده های ملت رنجیده ما لگد گذاشتند، نوع تفکر یکه بر محور قبیله میچرخدو بر مبنا منفت عمل میکند و بصیرت شان از عینک چشمشان و فراست دیدشان از محله و محیط پیرامون شان فرا تر نمی روند، مهم آنست که این اندک دانش را که کسب نمودیم تغیرات در شخصیت ما بیاورد، چیزیکه متاسفانه امروز در جامعه موجود نیست، اشخاص تحصیل کرده و دانشمند داریم، اما عملکرد و شخصیت شان تغیر نکرده و بر محور حصارتنک قبیله و سدکور قوم و
موانع استهزا آمیز محله میچرخد. مبارزه با انواع این نوع تفکر از وظایف اصلی ما است. از جمله لوی جرگه که نماد از تهجر است، چیزیکه در یک لوی جرگه میگذرد بیش از منافع قبیله و محور قوم نیست. وی در اخیر اشاره کرد که امروز می رویم تا در اجتماع فعالیت نمایم، همانند کسانی نباشیم که به مثل تخته پاره عاجز در دست امواج اینطرف و آنطرف میشوند و از خود شخصیت کاذب و حیثیت دروغین ساخته اند، و نمیتوانند آنچه را که میدانند فریاد بر آورند زیرا می ترسند که مبادا این کالبد از شخصیت و حیثیت دروغین که ساخته اند از هم فرو ریزند. بلکه برای حق خواهی خود همیشه فرصت را دیر بدانیم، نه اینکه بگویم هنوز زود است، نه بلکه همیشه دیر شده است تا اینکه ما علیه حصارهای تنک و کور قبیله که حقوق ذاتی ما را در تنگنایش محصور کرده است بشوریم. در ادامه جلسه خانم فاطمه جعفری نیز به اراد سخنرانی پرداختند و یک پارچه آهنگ محلی نیز توسط یکتن از محصلین اجرا شد و در اخیر تقدیرنامه های از سوی نهادهای مدنی و نهاد انقلاب دانش به فارغین سال 90 تقدیم گردید.
لوی جرگه نماد از تهجر!
نویسنده: محمد توحیدی - ۱۳٩٠/۸/۱٤
تاچند روزدیگر " لوی های" از گوشه و کنار کشور در " خیمه لویه جرگه " جمع شده و لوی جرگه را تشکیل خواهند داد. " لوی جرگه " جرگه و " جرگگی " کلمات آشنا و روشن برای ملت ما می باشد، روشن از آنجاست که تاریخ سراسر فاسد و سیاه کشور برپایه ای همین قامت گرفته و وسعت یافته است. این رسمیست که از گذشته ها و نیاکان بخش از جامعه ما، که حاکم بودند به ما رسیده است. و امروزه بدون کم و کاست، ما مجبور به اطاعت هستیم. بدون شک " لوی جرگه " در زمانش، آنوقت که مکانیزم های درست و روشن، برای تصمیم گیری راجع به مسایل مرتبط با سرنوشت یک جامعه، موجود نبود و تمام هم و غم و موضوعات، خلاصه در فکر و دید یک ریش سفید محله میشد، به عبارت دیگر جهان وسیع بودو دهکده نبود، یک روش معقول برای حل و فصل و شیوه مناسب تصمیم گیری بودند. اما در جهان امروز و افغانستان امروزی با جمعیت اکثرا جوان که متفاوت از نسل دیروز است، و باید هم باشند، لویه جرگه از چه جایگاه میتواند برخوردار شود؟ آیا " لویها " یکه فکرشان را، دید چشم شان و اندیشه شان را ده و محله شان محدود کرده است، میتوانند برای نسلیکه اندیشه شان باید جهانی و فکر شان انسانی باشد، تصمیم درست بگیرند؟ آیا پابندی به این سنت که کشور را به فساد کشانیده و عقل ملت ما را عصاره در اندیشه های کور و کر یک عده مینمایند، مانع توسعه مندی ما محسوب نمیشود و نیست؟
با یقین، خوگرفتن و چسپیدن به یک سنت خشک و ککرک منقضی شده، در عین دارا بودن مکانیزم مدرن و صحیح، در یک جهان سراسر انفجار اطلاعات و صنعت و انتشار عقاید و اندیشه روشنای بخش، یک عقب گرد و تنزل بسوی فساد، در اندیشه و فکر است که نتیجه ای ندارد، جز اینکه نسل جوان و فکر و اندیشه های روشن و نخبه ما را در دام تنک کور و کر منجمد و حل نموده و کشوری بسازند که عقلانیت سیاسی شان بر محور " قبیله " عمل نمایند و از راه تاراج و " عنیمت " قبیله و قبایل دیگر ارتزاق نمایند و مشروعیت سیاسی شان را از " عقیده " معرفت کج شان بگیرند.
پس از اضمحلال ساختار اداری طالبان، که آخرین نماد و تبارز از عقلانیت قبیله در کشور ما بود، و آغاز روندهای جدید و تازه، ملت مظلوم و این لشکریان گمنام که همیشه جهاد کردند و کشته شدند و برگرده های خود استوانه های کشور و حکومت را استوار نگهداشتند، خوشحال و هشیار می رفتند تا ساختارفکری، ذهنی و درونی عقلانیت قبیله و قوم را بشکنانند و عصیان علیه آنچه که تاریخ سیاه و مستبد ساخته است نمایند، با رهبری این کاروان به سوی آدرس های که منتهی به چنین نماد از تهجر تاریخ و سنتی میشود، عین احیا و تزئین قالب های کهنه متهجر، فرسوده و ناکار آمد در جهان متمدن امروزی است، با وسایل مدرن جهان نو! و این فاجعه تام و تمام و زنجیرحصارو کباراست که ملت ما را در خودش غرق نموده و زولانه میکند.
به فکر من بزرگترین ستم و حزن انگیزترین حزن و اندوه است، برای روشنفکران ما، که در عین روشنای به چاله ی ضلالت بیفتند و در عین وسعت و توسعه مندی مجبور به گیجی و گنگی لال شوند! و این یک مسئولیت است، در راستای توحید فریادها و تطبیق ایده ها و اندیشه ها، تاشکستن حصارها و سدهای نامیمون و مفسد سنتی و آب شدن فکرها و اندیشه های یخ زده، که معتقدین به جوانه های اندیشه ناب و ریشه های آزادسازی از همه تعلقات ناسازگار، فاش و عریان دست به عصیان زنند. عصیان علیه ساختارهای تاریخ گذشته خود، خانواده، جامعه و محله و کشور خود! ساختارهایکه بشریت، انسانیت، آزادی و آزادگی و بصیرت را ربوده، کالبد از گوشت گندیده و استخوان نحیف و شریانهای تهی در قالب یک برده بی دست و پا که بجز تولیدتعفن و سرخوردگی کاری ازش ساخته نیست جاگذاشته است. و این خلاف خلیفه الله بودن و حریت و گل سرسبد هستی بودن ماست.
نوروزی
نویسنده: محمد توحیدی - ۱۳٩٠/۱/۱

سال 1390 بر همگان مبارک!
مزاری و گفتمان دولت مدرن
نویسنده: محمد توحیدی - ۱۳۸٩/۱٢/٩
ساطوری بر تابوی تعصب( رئیس مجلس نمایندگان افغانستان انتخاب شد)
نویسنده: محمد توحیدی - ۱۳۸٩/۱٢/۸
بعد از حدود یک ماه جنجال و مشاجره های تند امروز مجلس نمایندگان در یک رای گیری علنی اقای ابراهیمی یکی از وکلای ازبک را به حیث ریس انتخاب نمودند در این جلسه، یکصد و هفتاد و سه نفر حاضر بودند و از این جمع، تنها چهار نفر به انتخاب آقای ابراهیمی رای مخالف دادند. این بزرگترین کرسی است که در تاریخ افغانستان به یکی از اقلیت ها رسیده است. این چانس طلای زمانی برای ازبک ها فراهم شد که سه قوم بزرگ دیگر( هزاره ها، پشتون، تاجیک ) نتوانستند به یک تصمیم جدی برسند، این انتخاب بر اساس یک توافق سیاسی حاصل شده است، حالا باید منتظر بود که در روزهای آینده مجلس چگونه به مشکلات رسیدگی خواهند کرد؛ علی الخصوص انتخاب معاون ومنشی ها، به هرصورت این انتخاب ساطور بود که تابوی تعصب را شکستاند و به اقلیت ها امیدی تازه بخشید.
هزاره ها و تحولات سیاسی
نویسنده: محمد توحیدی - ۱۳۸٩/۱٢/٥
هزاره ها یکی از اقوام بزرگ افغانستان است، که احتمالا دومین قوم بزرگ بعد از پشتون، تاریخ افغانستان سرشار از مظلومیت و محکومیت این قوم است، هر حکومت که درین سرزمین، سایه قدرت داشته، زخمی به بدنه این کتله وارد ساخته است. حیات، یکی از حقوق طبیعی انسان است، حق که در جهان نیاز به ثبوت و ضرورت برای اندیشه ندارد، چیزیکه در سرنوشت این قبیله مملو از مبارزات بوده، جنگ و تکاپو برای، حصول و تثبیت آن، چه برسد به شرکت در قدرت و فعالیت های سیاسی. فاحش ترین ضربه در قطعه زمانی ( 1880 1901 ) به پیکره جامعه آنها وارد گردید. ضربت که توسط خون آشام تاریخ جلاد زمانه، عبدالرحمن مستبد بوقوع پیوست. بعد از این، فاجعه ای دیگری در متن کابل، توسط گرگ زاده های دیگری آفریده شدند، فاجعه ایکه برای وقوعش، بیش از چهار هزار خانه به ویرانه، هفتصد تن نفس کش، به شکل وحشی اش سربریده شدند و در میان آواره ها و در درون شعله های آتش و دود، همه را به غم واگذاشتند، در دوره ای سیاه طلبه ها، به دو راهی رسیدند، سنی شوند و یا بجنگند تا نابود شوند.
تاریخ پر از مرثیه، مملو از نوحه سرای و سرشار از آهنگ غم و اندوه که از حلقوم های بریده و سرهای جداشده با خون کودگان به ثبت رسیده است، تاریخیکه، باید خواند و با گریه خواند، با اشکی از آب نه، بلکه با قطرات از خون، همراهی کرد. اما طبیعت تاریخ، جهان و کره هستی مبین این واقعیت است که به همه چانس و فرصت برای بروز استعداد ها، پاره نمودن زنجیرهای اسارت و استبداد، فرصت برای تجدید حیات می دهد، سرنوشت هر چه شوم و شوکه آور باشد، دارای اوج و حضیض است، ملت های بیدار مترصد اند، از اندک منفذ نفس عمیق میکشند، اکنون در افغانستان، تاریخ به چنین مرز رسیده است، زمینه ای برای دریدن پرده های جهالت و شکستن حصارهای اسارت و استبداد، پرواز به آن سوی تعصب و مهمتر، فرصت برای تثبیت هویت و جایگاه علی الخصوص موقعیت سیاسی، اگر از این موقعیت های پیش آمده نهایت استفاده نشود، هرگز ملتی از خاکستر غم رهای نیافته و به چوکی حیات نخواهد نشست.
هزاره ها در این دوره جدید فرصت های خوبی داشتند و اکنون دارند، اما اینکه چه اندازه توانستند، مفهوم شکل گرفته ای سیاسی شان را به جایگاهی که شایسته و بایسته اش است نزدیک سازد؟ قابل بحث است و مورد تامل، در چهار حرکت سیاسی مهمیکه در کشور بوقوع پیوسته، اگر دقیق شویم به این مهم دست خواهیم یافت. چهار واقعه مهم ( انتخابات ریاست جمهوری84 – پارلمانی 85—ریاست جمهوری 88—و پارلمانی 89 )
با یک نگاه در می یابیم که هزاره ها دارای فعالیت های خوبی بوده، توانستند، کوله بارشان، را از میان ویرانه ها بیابند، و برایشان حد اقل آشیانه تعمیر دارند، اما آیا آنچه که باید انجام میدادند، دادند؟ به آنچه که باید می رسیدند، رسیدند؟ اکنون به کدام طرف روان است؟
این قطعی است که تک صدای، فردفردی و تنهائی در جهان پر از صدا و مملو از فریاد، نه کسی به داد می رسند و نه هم شنیده میشود، فقط فریادهای به واقعیت می رسد و نداهای تحقق می یابد، که از طرف کتله ای به شکل یک دست رها شده باشد، اگر به جریانهای سیاسی فعال، نظری انداخته شود، رشته ای این موج ها بسوی گسستگی است تا پیوستگی، بطرف های متعدد و مخالف تا جهت واحد. و این برای یک قوم سرمنشا زوال است، آن هم قومیکه در زوال بوده، آغاز مرگ دوباره شان است.
آنچه که همه باید بدانند اینست که در زیر چترواحد است که حیات سیاسی بدست می آید و در موضع متمرکز است که قدرت حصول می یابد، اگر چنین نشود، انسانهای دیروز هنوز زنده اند، هیچ چیزی تغییر نکرده، شخصیت ها متحول نشده، چیزیکه دستخوش دگرگونی شده ظواهر است، نمونه عینی اش را در جلسه روز چارشنبه ولسی جرگه از زبان خانم نیازی شنیدیم، چگونه وی شدید الحن سخن میگفت، این زبان، زبان نیازی نبود، ناله تاریخ بود، غرش تاریخ که به حسب ضرورت به شکل ناله نجوا شد، اینست که باید هشیار بود و با حلوی و حلوی گویها هیچ دهنی شیرین نشده است، دوباره میدان هویت زدایی و حذف قومی شروع خواهند شد. مبادا در متن واقعات امروز، بزرگان ما مشغول شوند و از واقعیت عینی و ملموس بیگانه شوند. حصول پیشرفت کنونی خوب است اما کافی نیست، آنهم زمانی خوب است که ما را بیشتر متحد نمایند نه متفرق.
آنها رقابت میکنند؛ شما استفاده نمایید!
نویسنده: محمد توحیدی - ۱۳۸٩/۱٢/٥
آیزن هاور یکی از روسای جمهور امریکابود، وی گفته بود که جنگ جهانی سوم متمایز از دو جنگ اول و دوم است، زیرا این جنگ نه بخواطر تسخیر" خاک " بل برای نفوذ در " اذهان " و بدست آوردن دل و دماغ ملل ها صورت بوقوع خواهد پیوست. این جنگ همین اکنون شروع شده است و ما در حال یک جنگ برای تسخیر اذهان به سر می بریم.
راستی که چنین است، امروز با مشاهده جریانات در گوشه و کنار، انگشت راستی را بسویش نشانه می رویم کشورهای جهان، علی الخصوص آنانکه خیال رهبری جهان را دارند، به شدت مبادرت به این امر می می ورزند و به فعالیت های نرم می پردازند. حرکت های نرمیکه ملت ها را از قلب و درون متحول ساخته، از خود میسازد، به اندازه ایکه انسان ها خودشان به شکل اتوماتیک، به عمل می پردازند، که به مذاق منافع شان خوش آیند.
افغانستان کشوریست که در مسیر تاریخ مرقوم، نبردگاه فزیکی بوده میان قدرتمندان جهان و منطقه و طعمه ای بوده افتیده در کاسه ای وامانده در میدان رقابت، و اکنون نیز چنین است، کشورهای جهان در این جا آمده اند، و ما شاهد فعالیت های نرم و زیر پرده ای آنان هستیم، فعالیت هایکه میتواند برای رشد و شکوفایی ملت ما و ترقی کشور ما موثر و مهم تلقی شود. اما نه به این ساده گی. این کار و این چنین استفاده اولاٌ ملت بیدار میخواهد و مسولین مدبر و روشنفکران روشنفکر! چیزیکه ما از آن بیچاره ایم.
شهر هرات یکی از شهر های مهم افغانستان است، شهری فرهنگی و تجارتی، شهری با مردمان، چرب زبان و خوش برخوردو خوش روی، اما با اندیشه های ککرک و : مردمک چشمی : شهریکه امروز شاهد ظهور فعالیت های مختلف با منافع متفاوت و منشا متغییر و چه بسا در اکثر موارد متضاد، است. از حریانات وهابی و سعودی و مصری تا فعالیت های فرهنگی ایران و امریکا. سخن گفتن در باب نخست باشد برای بعدها. اما حدیث در باره ای دومی است، حرکت هایکه میتوانند برای به ساحل رساندن کشتی طوفانزده ما، ممد واقع شود. اما به شرطیکه درست و با تدبیر مورد استفاده قرار گیرد، " مرکز آموزشی لنکن " از امریکایها و بخش فرهنگی سرکنسولگری ایران بویژه " مرکز انترنت و کتابخانه دیجیتال سنائی غزنوی " ایرانیها از جمله مراکز فعال رسمی این دو کشور است، دو کشوریکه عملا در حال جنگ نرم به سر می برند، این دو مرکز گذشته از سیاست های که در قبال دارد، امکانات خوبی را برای جوانان ما ارائه میدارند، محصولات فرهنگی از قبیل کتاب و خدمات آموزشی و فراهم نمودن دسترسی به اینترنت.
مرکز آموزشی لنکن و کتابخانه دیجیتال سنائی غزنوی ایرانیها، فعالیت های گسترده ای دیگری نیز دارند ازقبیل برگزاری مسابقات علمی و فرهنگی، مهم هایکه برای رشد و شکوفائی جوانان ما با اهمیت است، چیزیکه به گفته دوستم برای ما مفید است، ما چه کنیم که آنها با هم رقابت میکنند، مهم اینست که ما استفاده نماییم.
اما رویکرد بروز داده شده در متون بالا، شاید به نظر عده ی خیلی خوشبینانه باشد و نزدیک به گناه و دور از حقیقت. زیرا غذای لذیذ و گوارا زمانی انسان را نیرو و قدرت به همراه مزه می بخشد که مسموم نباشد، غذا وقتکه لذیذ و مسموم، انسان را نه تنها که صحت نمی دهد، او را الینه می سازد و مسخ میکند. اما میشود، درین میان بد و بد تر نمود، در صورت ناگزیری، گریز نکنیم. بل بد را بپذیریم که شاید اولی اول باشد، و کمی نزدیک به صحی.
به هرچه صورت، آنچه مهم است و با اهمیت نفرت ها فریاد شده ای کشورها در مقابل هم نیست، برای ملت رنجیده ما و جوانان پرشور و چشم مانده به کار و فعالیت و نوجوانان بشاش و خیره شده به لقمه ای نان، این شاید مهم باشد که فضا باشد، تا سکوی برای پرتاب میسازد و بسوی تعالی و پیشرفت به پرواز آید.
چیزیکه از درون فعالیت های تیره تار میشود دریافت، اما بگذار انان رقابت نمایند و ما باید استفاده نمایند نه از بدتر بلکه از بد، بررسی مکمل فعالیت های نرم بعدا در این وبلاگ به نشر خواهد رسید.
شاگردان در دایکندی شامل مکتب ابدیت شدند!
نویسنده: محمد توحیدی - ۱۳۸٩/۱۱/۳٠
این خبر برگرفته شده از وبلاگ ارغون است.
خبرهاحاکیست، ده تن از شاگردان مکتب در منطقه سنگ تخت والسوالی بندر ولایت دایکندی به زیر برف( طلای سفید دایکندی ) شدند و به مکتب ابدیت پیوستند، اطفالیکه، بخواطر درد استبدادتاریخ، رنج خشونت زمانه، و فاجعه عصبیت حکام و مهمتر از اینها غفلت مابی بزرگان شان برف را طلای سفید شان میدانستند و با آن یار و بی آن خار بودند!
به شکل ساده خبر، واقعه مهم بوقوع نپیوسته، آن هم در سرزمین فاجعه و گناه! علی الخصوص در "منطقه ممنوعه" زیرا، آنچه که درین سرزمین بی ارزش است، انسان است و بی ارزشتر هم انسانیت، اما واقعات چنینی در متن حقیقت زاده میشوند و به ریتم واقع " نمود " می یابند، و زنگ بیدارباش را به گوشهای انسانهای خفته ای خفتگان می نوازند، که حتی در سرزمین" گناه " و فاجعه و " ارض ممنوعه " هم میشود، حقایق را شنفت و حیات بهشتی را تجربه نمود.
چنین زنگ های بیدارباش، تکان دهنده است و لرزش زا، زیرا ناله ای فریادشده از حلقوم معصوم در هنگام لولیدن به زیر برف و یک وضعیت طبیعی، قابل وقایه است. فتجعه فاش شده از شکستن انسانیت این واقعه، فاجعه بار تر از له شدن کودک و کهنسال به زیر چکمه های کوچیان در بهسود است. زیرا صدای فروریختن دیوار انسانیت را از جان سپردن اطفال درس خوان در زیر سایه سرد و سکوت برف میشود شنید. اما پرسش اساسی اینست که کی انسانهای خفته بیدار میشوند؟ و به این ریزش طبقات انسانیت زولانه شده، چاره ای می سنجد؟ علی الخصوص"لنگی " داران قومی!
آهی زدل
نویسنده: محمد توحیدی - ۱۳۸٩/۸/۱۳
پســــرک آهی کشــــــــید
آهی زدل
زل زد ســــرد و ســـــکوت
رو بـــه زمیـــن
من ندانم بهر چیــــــــــــست
این اشــــــــــــــــک ها
می رود از دیــــــــــــده ها
به گونه ها
کاش می دیــــــــــدم آن روز
... را
آه آه یـــــــــــــادم آمـــــــــــــدم
یادم آمــــــــــدم
مرد بود چوبی بــدســـــــــــــت
ریشش ســـــفـیـــد
می دوید چوبــــــــک زنان
از بهر کیـــــــــن
از پـــــــــــریدن عینکی
نور بیخواســــــــــــت
تا که اندر چشم من
قطره ای جاری بساخت
گزارش گونه ای از لیسه تمران
نویسنده: محمد توحیدی - ۱۳۸٩/٧/۸
گشوده شدن دروازه های مکاتب به روی بیش از هفت ملیون اطفال این سرزمین و علی الخصوص رفتن دختران به مکتب، زبانزد همه مسئولین ما بوده و از جمله افتخارات و کارکردهای مهم دولت کنونی به شمار می رود. این خیزش و هجوم کودکان افغان به طرف مکتب بویزه در مناطق آرام و در میان مردم محروم این خاک قابل تحسین است و باید از این ملت تشنه علم و معارف تشکری کرد و به حساب افتخارات این ملت گذاشت.
دولت؛ اما چه کار کرده است؟ آیا با امکانات و تجهیزات از این انقلاب و شکار کودکان استقبال نموده است. آیا حد اقل مکان برای آموزش این کودکان و دختران که به قیمت جان شان به صنف درسی حاضر میشوند فراهم نموده است؟ خوب قصه را به جا هایکه تروریست متولد میکند و خون می افشاند نمی کشانم. القصه که از جاهای امن میگویم، مناطقیکه در سکوت استوانه های حکومت کرزی را بر شانه شان حمل میکنند، و با آرامش خود مشروعیت کرزی را تصدیق میکنند، اما این حکومت چه میکنند؟
جوش و خروش معارف و هیاهوی علم و دانش را میتوان درین مناطق از چهره هر کوی و برزنش میتوان در یافت، چه زیری خیمه باشد و یا در سایه درخت و کوه و سنگ. تمران یکی از آن مناطق است، قطعه ای بهشتی سرسبز با درختان چناگونه ای خرم و نهرهای لبریز از آب و جمعیت بالغ بر 15 هزار.
صبح با رسیدن اولین اشعه های آفتاب که از پشت کوه استوار و بلند قامت سلیمان بر میخیزد، اطفال پروانه وار از هرطرف بسوی مکانی، خندان و شاد که گونه های خالی از محبت و مملو از دردو رنج شان را خط خطی میکند به پرواز در می آیند. در تمران دو مکتب متوسطه و یک لیسه با بخشهای ذکور و آناث وجود دارد. و درین مکاتب بالغ بر 3500 شاگرد مشغول تعلیم و فراگیری دانش اند.
در دفتر گلی و کوچک که نه میزو چوکی داشت و نه از تجهیزات مدرن امروزی، چون کامپیوتر خبری بود با جان محمد عرفانی مدیر لیسه ذکور تمران ملاقات نمودم، با او در مکان ملاقات میکردم که از یکطرف لب خندان مرا بیشتر خندان کرد و مرا ذوق زده نمود، اما وقتکه به دفتر نگریستم و سر سخن را با مدیر باز نمودم، آتش اندوه را در قلبم روشن کرد. زیرا لیسه در مکان قرار دارد که سفاکان تاریخ و جهال دهر، دست به ریششان مالیده امضای محکومیت مردم را به جهل و بیسوادی و مرگ زنده میکردند. و اما امروز شمع علم افروز است و دارد، منطقه را چراغانی میکند و این مایه خوشحالی من شد. اما وقتکه دفتر را دیدم با فرش خاکی و محلی که از تجهیزات ووسایل دفتر یتیم بود ووقتکه به سخنان مدیر لیسه گوش فرا دادم قلبم را ملول ساخت، اشکم آنگاه بی اختیار چون تیر گرم و سوزناک گونه هایم را می پیمود که در سطح بازار دویدم و در هرگوشه اش دیواره های را دیدم، مملو از چهره های درخشان و چشم های منتظر که مشغول فراگیری درس اند.
از آقای عرفانی که با ذوق و خوشحالی تمام ما را پذیرا شده است از تاریخچه لیسه تمران سوال میکنم وی آرام، لب به پاسخ میگشاید و بیش از آن چه سئوال کردم، به تشریحات وضع و حال مکتبش می پردازد، میگوید:
از گذشته های دور مکتب وجود داشته و در سال 1357 از ابتدائیه به متوسطه تبدیل شد و در سال 1383 به لیسه ارتقا یافته است. و بخش اناث هم در سال 1383 تاسیس شد. اکنون بیش از 1493 شاگرد در بخش ذکور و 760 شاگرد اناث مشغول فراگیری علم اند. ما مکتبی نداریم در همین جا که زمانی صدای فیر تفنگ و توپ شنیده میشد و امر و نهی های جابرانه صادر میشد، شمع علم را روشن نمودیم، اتاق کافی نداریم نه بخش ذکور و نه آناث. اکثریت صنوف ما، در زیر خیمه و یا در دکانهای کرائی، در گوشه گوشه ای این بازار دایر است. بخش اناث که کاملا در دکانها مشغول تحصیل اند، اینست وضعیت تعمیرما.
سخنان آقای عرفانی را که با سوز تمام ادامه داشت قطع نمودم از امکانات درسی سئوال کردم؟ وی گفت: ما 43 صنف درسی داریم و 43 معلم که برای هر صنف یک معلم و انهم اکثریت معلمین ما فارغ دوازده نیستند، که فقط یک ماستر و سه نفر لیسانس و شش نفر هم فارغ دوازده داریم، بقیه معلمین ما همه سطح شان پائین از دوازده قرار دارند، این معلمین ما با معاش اندک در خدمت این مردم اند و ما برای اینکه کمک به مکتب کرده باشیم، و از فرار معلمین موجود جلوگیری کرده باشیم، از صنف نهم به بالا از هر شاگرد سالانه 800 افغانی پول جمع آوری میکنیم. شش هزار کتاب درسی داریم که اندک است، کتابخانه ما تنها 255 کتاب دارد، از لابراتوار و تجهیزات از این فبیل فقط نام از آنها را شنیده ایم.
از آقای عرفانی از تعمیریکه قرار بود دولت بسازد و ساختمانش نیمه کاره، بیش از دو سال میشود، پرسیدم وی گفت:آری وزارت معارف یک تعمیر به دست وزارت انکشاف دهات سپرد و انکشاف دهات به موسسه آسیا فوندیشن و مسئول اجرایی این پروزه، خانمی بنام ریحانه ریحان عضو شورای ولایتی سابق و یکی از کاندیدای فعلی ولسی جرگه بود. تهداب تعمیر جدید در سال 1386 گذاشته شد، اما متاسفانه نیمه کاره باقی مانده و هیچ کسی نیست که پاسخگو باشد. ما با این اطفال مجبوریم دروس خود را در زیر درخت و خیمه بخوانیم.
قصه ای بیچارگی لیسه تمران به درازا انجامید، و انچه که یافتم و دیدم میتوانم بگویم آنچه که لیسه تمران را مستدام داشته و فعال، شور و عشق مردم این منطقه است و الا مکتب شان نه معلم دارد، نه کتاب و نه مکان و نه هم از لابراتوار و وسایل اداری و میزو چوکی خبری است.
آما جای سوال باقیست و برایم، سئوال ایجاد شده شدت یافت که این همه پول، که وارد حساب ملت ما میشود و اینقدر هیاهوی دولت که مکاتب ساخته و کتاب توزیع نموده و آساتید مجرب به والسوالیها فرستاده، چرا به منطقه تمران نرسیده است؟ آیا دولت عمدا کار نکرده است؟ و یا اینکه مسولین محل و بزرگان منطقه در خواب تنبلی و دغلی به سر می برند. دست به کار نزده بلکه کلای شان را محکم گرفته و با جیب های گشوده، در کمین صید لقمه ای مظلومین اند؟
قامت خورشید خمیده شد، زنگ تعطیلی به صدا در آمد، من هم به اندازه کافی سخنان مدیر را شنیده بودم، ملول و غم بار، دست مدیر رافشردم، و با تشکری خشک خالی، دفتری یتیمی لیسه تمران ترک نمودم، و خودم را در میان بازار مابین ده ها جوان و نوجوان و طفل، که تبراق نخی مملو از کتاب و کتابچه، بازوهای لاغر شان را خمیده ساخته بود، و با چهره های خاک آلود و چشمان بادامی اشک آلودیافتم. به هرسو می نگریستم، همینها بود یکی از یکی دیگری داشت، همه روان بسوی خانه هایشان.
اگر بیخواهی کور شوی، میشوی!
نویسنده: محمد توحیدی - ۱۳۸٩/٤/۱٢
کوری یا مردن؟ کدام را باید انتخاب کرد، آیا هردو یکی نیست؟ آیا کوری همانند مردن و یا مردن چون کوری نمی باشد؟ اگر قرار باشد ذات لایزال با خودت مشوره نمایند، کدام را انتخاب خواهی کرد؟ اینکه بمیریم و نباشیم، یا اینکه باشیم و کور باشیم. کوری چیست؟ و مردن چه مفهومی دارد و چه رابطه ای میان کوری و مردن بر قرار است؟ آیا هردو یکی نیست؟ چه فرق است میان آنانکه نیستند و نمیدانند درین دنیا چه میگذرند تا اشک شوق و یا غم بریزد، آنانکه کورند و نمی بینند چه جنایات در حال وقوع است تا غریبانه کنج عزلت نشیند، شایدهم فرق باشد. اما کوری کوریست، " چه قدر سخت است. کاش می شد دید، کاش میشد دید و لو فقط سایه های مبهم، کاش میشد جلوی آینه ایستاد و یک لکه ی سیاه را منعکس دید و گفت این صورت من است، هرچه نورانی است، مال من است." ( 53/ کوری )
ادامه مطلب ...
بهسود لکه ننک! اما برای رهبران هزاره
نویسنده: محمد توحیدی - ۱۳۸٩/٢/٢٧
بهسود اما برای چندمین بار! بازهم تهاجم و غارت و له نمودن کودکان و کهنسالان؛ و سوختاندن خانه ها. این تنها برای همین امسال نیست؛ بلکه این جریان تاریخ است؛ تاریخ جاری است و هیچ تغییر مسیر بوجود نیامده؛ این حرکت از زمان ابدالیها آغاز شد و در دوره محمد زایها به شدتش رسید و حدود 63 فیصد را از بین برد، این حرکت در هیچ دوره ای از تاریخ افغانستان از حرکت باز نمانده و دوره سیاه طالبان نیز با حرکتهای عبدالرحمنی همراه بود؛ و حتی در دوره جدید، دوره ای که رهبران هزاره از فصل جدید و افق تازه حرف زدند و می زند؛ دوره ای که چیز فهمای هزاره همه شعار سر دادند که هزاره ها مسیر تاریخ را تغییر داده و امروزه به معاونت و وزارت و پارلمان وو رسیدند. و حتی عده ای به دور ه ای جدید نام رنسانس هزار ه گذاشتند؛ و این که از مسلمات است که همه میگفتند ما از مرحله تثبیت هویت خویش گذشتیم و حالا در پی گرفتن حقوق خود هستیم، اما واقعیت موجود مبین چیزهای دیگریست، حوادث واقعی رخداد های کشور پرده از رمزو رازهای دیگری که به عمق تاریخ این کشور ریشه دارد بر میدارند، از اینکه سهمیه هزاره ها در نهاد های نظامی ده فیصد است، و امروزه وزرای هزار ه ها به حیث سر پرست ( دزدانه ) کار میکنند و ولایات دایکندی و بامیان درجه سوم به شمار می روند ووو گذشته اگر تنها به قضیه بهسود نگاه بیندازیم درمی یابیم که رهبران هزاره ها در خوشی کاذب به سر می برد، آنان در کابل در خانه های لوکس زندگی نموده و با بر افراشته شدن ساختمانها در کنارش هر چند از خودشان نیستند و با شندن حرفهای بزرگ متوهم شدند که ما پیشرفت کردیم و داریم حق خودمان را میگیریم! غافل از اینکه وسایل و گونه های مبارزه امروزه تغییر جدی کرده است ، دشمنان دیرین در کنار هم به دور یک میز نشسته و با نوشیدن لیوان چای و نثار نمودن لبخند تیشه به ریشه هم میزنند اما رهبران ما غافل از این اهم ها. دست دوستی دراز میکنند و در پارلمان و در ریاست جمهوری حمایت قاطعانه میکنند؛ اما در عین حال از منافع و اهداف که وجودش متکی به آنهاست غافل میمانند، همین اکنون که دارم این سطور را مینویسم صدای یک نماینده کوچی در پارلمان میشنوم که میگوید " 40 در صد از مناطق هزاره نشین مال کوچیهاست و هزاره ها غاصب اند و ما با اینها می جنگیم و لو با هزاران تن اینها " اینها حرف از چه دارند، مبین چیست؟ چه واقعیت های را عریان میسازد؟ حرف از این نیست جرا ظلم میکنند؟ چرا ما را میکشند؟ چرا کودکان ما را له میکنند؟ و یا چرا مزارع مارا تخریب و خانه های ما را میسوزانند. سخن گفتن با این زبان و اینگونه در قاموس این کشور جا ندارد و در این کشور کارگر نمی افتد. تاریخ افغانستان سراسر گواه این مطلب است. اگر بیایم به گونه آن غلام فیلسوف یونانی که در وقت چرخاندن دستش به اربابش میگفت نکن! که دستم میشکند، وقتکه فیلسوف پروای به حرفش نکرد و آنگاه گفت که نگفتم نکن، که دستم میشکند! فکر میکنم امروز قضیه ما اینگونه است؛ رهبران ما به جای اینکه پند از تاریخ یگیرند و به گفته سان زو با شناختن دشمن خودش شان را بشناسند؛ به دولت و آنان گفتند نکنید که ما نابود میشویم و کشته میشویم، اما وقتکه فاجعه عینیت یافت فریاد بر می اورند! به هرصورت اکنون جنگ آغاز شده و به شدت ادامه دارد، در واقع جنگ نه بلکه تهاجم، تحاجمی مجهز با توپ و سلاحهای ثقیل دیگر؛ کشتار راه افتاده اما این همه در سکوت و در خاموشی و دور از چشم های تیز بین رسانه ها اتفاق می افتد؛ چیزیکه تاریخ این قوم مسیرش را در ان طی نموده است، وقتکه من خبرهای میشنویم و از حوادث مرتبط آگاه میشوم بیشتر از اینکه خشم من به خصم حواله شود، رهبران و سند داران رهبریت این قوم را به زیر دندان له میکند؛ زیرا تاریخ بما میگوید و خودما می بینم که خصم خصومت میکند و نمیشود در میدان جنگ و آنهم بعنوان فردیکه هنوز موجودیتم تثبیت نیافته به موعظه بپردازیم و یا دست روی دست گذاشته به خود آنها نگاه کنیم که کی خسته میشود و به اهدافش می رسد، و دست از سر ما بر میدارد. اما حرف آخر؛ و او اینکه تاریخ هزاره ها به حساسیت خاص خود رسیده است؛ هرچند فرصت های بیشمار از دست رفته و رهبران ما فریب چند باره خوردند؛ اما این بار چیزیکه انتظار می رود و باید صورت بگیرد اقدامات جدی است که شامل نکات ذیل میشود؛ اما این را نباید فراموش کرد هر گونه تصمیم که بدون در نظر داشت خصوصیات بخصوص این مرزو بوم گرفته شود، نه تنها ممد واقع نخواهند شد بلکه حامی جریان نابود واقع خواهند شد.
1_ نماینده های هزاره ها از هردو مجلس بیرون شوند؛ و نه تنها اعتصاب کار کنند بلکه راه های را برای برخورد جدی بسنجند.
2_ تمام هزاره های که در نهادهای دولتی در هر پست و مقام کار میکنند، به کارهای شان حاضر نشوند.
3_ رهبران هزاره ها اختلافات شان را کنار گذاشته در کنار هم با تدبیر بیشتر رخدادها را مورد دقت قرارداده و مواضع محکم اتخاذ نموده و به هیچگونه تصامیم موضعی و مقطعی بسنده نکنند.
3_ ولایات ووالسوالیهای هزاره نشین ارتباطات شان را با مرکز قطع نموده و بصورت مستقل به اداره امور بپردازند.
4_ ملت هزاره به جاده ها بر آمده صدای شان را به گوش جامعه جهانی برسانند؛ بالاخص آنانکه در خارج از کشور به سر می برند.
5_ تمام این مسایل برای دراز مدت کارگر نخواهند افتاد هزاره ها باید امکانات تقابل با چنین رخدادها را برای درازمدت فراهم اورند.
موضوعات بسیار زیاد دیگر که باید به آنها توجه شود، اما این بار فکر میکنم این مسولیت رهبران است تا این لکه ننگ را پاگ نمایند و عوامل آن را نه در قومی کوچی بلکه در سرشت تاریخ این کشور و حتی زمامداران دمکرات طلبی امروزی جستجو نمایند.
آنسوی رخصتی
نویسنده: محمد توحیدی - ۱۳۸٩/٢/۸
مدت یکماه میشود از آغاز سال تحصیلی میگذرد دانشجویان بعد از یکمدت تعطیلی رنج اور دوباره به دانشگاه ها برگشتند، تعطیلی خوب تعطیلی نبود. بخواطریکه افکار در وضعیت ارام قرار نداشت، از یک طرف سروصداهای آنفلونزای خوکی ( انتخاباتی ) همه را به دلهرگی کاذب واداشتند بود و از جانب دیگر دغدغه امتحان و دروس نا تمام اذهان را مشغول کرده بود. به هر صورت هرچه بود گذشت، پرداختن به گذشته و اینکه مسول کیست؟ به گفته آن دانشمند گناه سیاسی محسوب میشود و هم رسم این دیار و زمانه است که گذشته را صلوات است و بس! ما هم به تبع از این مسئله میگذریم.
درین گیرودار ما هم مشغول بودیم و فرصت این را نداشتیم تا از وبلاگ خبری بگیریم؛ با پوذش از دوستان کوشش میکنم از این به بعد منظم عمل نمایم.
اما آنچه میخواهم بنویسم چند نکته است در وصف یادگیری در دانشگاه های افغانستان یا حد اقل دانشگاه هرات، نمیدانم در کشورهای پشرفته چون جهان اول و دوم و حتی سوم محصلین برای چه ایده و فکری دانشگاه می روند و شیفته تحصیلات عالی اند؟ یا اینکه هدف از یادگرفتن و تحصیلات عالی داشتن در نظرشان چیست؟
اما در کشورما که از جمله جهان سوم هم بشمار نمی رود از چه قرار است؟ چرا محصلین به دانشگاه می روند و هدف شان از یادگیری چیست؟ اگر در افغانستان و باشیم و دانشگاه مسئله آشکار است.
یادگرفتن و درس خواندن فقط برای حفظ نمودن آزمون دادن و جواز برای فعالیت و کار دریافت کردن است! موضوع که پس از دریافت فراغت نامه همه اش فرار میکند، مثل اینکه یک محصل با هزاران مشکل کبوتران را به درخت شان جمع کنند و بعد از آمتحان با یک ندا در آورند همه اش فرار نمایند، یعنی اینکه هیچ تاثیر عملی در زندگی نگذارد. مثل اینکه شخص با گذشته اش وداع کند.
با این وضعیت که هدف حفظ نمودن امتحان پس دادن و فراموش کردن باشد چگونه موفقیت تحصیل داریم؟
در سوگ بابه
نویسنده: محمد توحیدی - ۱۳۸۸/۱٢/۱۸
ندای بابه از قله های بابا به دره های بامیان و دایکندی و... می پیچد و در هر خانه را میکوبد! وای یتیمی! وای یتیمی؟
پانزدهمین سالروز بابه به همه تسلیت باد!
برگزاری همایش از طرف جامعه المصطفی در هرات
نویسنده: محمد توحیدی - ۱۳۸۸/۱٢/۱٠
١_ همایش _ علمی پژوهشی پیامبر اعظم و اهلبیت در قرآن روز یکشنبه از طرف نمایندگی جامعه المصطفی العالمیه در هرات بمناسبت میلاد مسعود پیامبر اعظم و هفته وحدت برگزار گردید. در این همایش که از ساعت هشت صبح الی 12 ظهر ادامه یافت حدود سیصد تن از علما پژوهشگران و فرهنگیان اهالی هرات اعم از شیعه و سنی گردهم آمده بودند و همچنان نماینده جامعه امصطفی حجت الاسلام آقای محامی نیز اشتراک ورزیده بودند
2_ جهت برگزاری این همایش قبلا فراخوان اثار از طرف معاونت پژوهشی نمایندگی جامعه المصطفی داده شده بود که طبق گزارش حجت الاسلام والمسلمین آقای محمد حسین فصیحی معاونت پژوهشی و دبیر این همایش در حدود 27 آثر به دبیرخانه تحویل داده شده بودند که از میان این آثار پنچ آثر بعنوان آثار برتر انتخاب گردیدند که در این میان اثری تحت عنوان ( سیره سیاسی پیامبر ) از محمد توحیدی رتبه اول و اثری ذیل عنوان ( سیره تبلیغی پیامبر ) از دستگیر فیاض مقام دوم را کسب نمودند و مقاله های خانم سکینه حسینی آقای حسینی و جعفر یزدانی به ترتیب بعدی قرار گرفتند.
3_ در این همایش سخنرانان و نویسندگان آثار گزیده جنبه های مختلف سیره پیامبر اعظم را به بررسی گرفته و به اهمیت پیروی از سیره پیامبر اشاره نموده و بر حفظ وحدت و یکپارچگی امت اسلامی تاکید داشتند. گفتنی است که این اولین همایش علمی _ پژوهشی است که از طرف جامعه المصطفی العالمیه در هرات بر گزار میگردد
سیره سیاسی پیامبراکرم ( ص )
نویسنده: محمد توحیدی - ۱۳۸۸/۱۱/۳٠
مقدمه:
با تعمق و تفکر در تاریخ صدر اسلام و بررسی سیره پیامبر اکرم( ص ) این نکته ثابت میشود که درخشش آفتاب عالمتاب اسلام و گسترش حیرت انگیز آن، در قرون اولیه و دوام و بقای تفکر و تمدن اسلام، در جهان علی رغم تبلیغات جهانی با وسایل و تجهیزات مدرن و پسامدرن، اولا بخواطر حقیقت بودن و فطری بودنش است. در ثانی متاثر از عظمت و بزرگی و بینش سیاسی مدبر و مدیر آورنده این دین و شخصیت تئوریست و ممتاز رسول اکرم - حضرت محمد( ص ) _ بوده است. که با استفاده از اهرم های متدولوژیک و تئوریک مشخص و اصیل و پیروی از اصول ماندگار و الهی، قومی متعصب، خودخواه و سرسخت را که بوی از تمدن نمی بردند و به فرموده حضرت امیر، " گروه که در پست ترین جایگاه، بین سنگلاخهای خشن و مارهای ناشنوا زندگی می کردند، آبهای آلوده و لجن می نوشیدند و غذاهای سخت و خشن می خوردند و..." را به بهترین مردم اعصار مبدل ساخت و صاحب تمدن و فرهنگ متعالی نمودند. بدون شک همین سیاست های زیرکانه وی، در راستای ایجاد صلح و آشتی، میان قبایل متخاصم عرب و همزیستی مسالمت آمیز با غیر مسلمانان بوده است و قتکه پرو فسور مونتگمری وات- رئیس بخش عربی دانشگاه ادینبورد کتاب راجع به زندگی پیامبر تحریر میدارد اسم اثرش را میگذارد، محمد پیامبر و سیاستمدار. از طرف دیگر هرچند امروزه بیش از هزارو چهار صد سال، از طلوع این نور رحمت میگذرد، اما تعمق و تفکر، در شخصیت و سیره سیاسی بی نظیر حضرت پیامبر، چشم اندازهای تازه و مفید را در برابر مان می گشاید، و ما را به نقطه های استراتژیک سیاسی خاص، در عرصه حکومت داری و رهبری متوجه میسازد، زیرا پیامبر آخرین حلقه زنجیری است که تعدادش به بیش از بیست و چهار هزار می رسند ، که به صورت نوری از گریبان نسل به امر رحمت، بیرون داده شدند. لهذا درین مقال به سیره سیاسی پیامبر به شکل موجز می پردازیم، زیرا همانطور که ذکر آن رفت، اولا راهکارهای جدید را پیش روی ما قرار می دهند و ثانیا به این سئوالهای اساسی وارده از قبیل اینکه حکومت اسلامی مدینه و در راس پیامبر، جهت ابلاغ رسالت و تحقق بخشیدن به اهداف خویش، از چه سیره و رویش و متد عملی استفاده میکردند؟ و کدام اصول سیاست خارجی و داخلی حکومت پیامبر را تشکیل میدادند؟ در نتیجه تئوری خاص پیامبر در تشکیل دولت وملت سازی و تعمیق و گسترش آن، بر چه مبانی استوار بودند؟ می پردازد، مجموع این سئوالات طوریکه تشریح خواهد داده شد، تحت سیره سیاسی پیامبر میشود واضیح گردد.
ادامه مطلب ...
سیره تبلیغی پیامبر( ص )
نویسنده: محمد توحیدی - ۱۳۸۸/۱۱/۳٠
عنوان اثر: سیره تبلیغی پیامبر( ص )
نویسنده: دستگیر فیاض
مقدمه:
انسان از بدو آفرینش تا کنون درحیطه زندگی خود،همواره تلاش کرده است تا حقایق ومسلمات زنده گی خود را دریابد . ودر این راه تلاشهای انسان تحولاتی را در زنده گی او به وجود آورد ه اند که مهمترین آنها عقاید وپندارهای فکری وعقیدتی مختلف اند که دیگر ساحات زنده گی انسان را نیز تحت پوشش قرار میدهند. اما تمام این عقاید وپندار های یافتگی انسان به نفع انسان و انسانیت نبوده اند بلکه خیلی از این عقاید وپندار ها به ضرر انسان و جامعه انسانی بوده اند. بناء"نظربه خصیصه حقیقت پروری انسانها ،همواره در میان جمعیت های انسانی ،افرادی به چشم می خورند که خود را فدای حقیقت وگرایش مردم بسوی حقایق ودست برداشتن از خرافات فکری و عقیدتی نموده اند .
این افراد همچون سقراطهای زمان با تلاشها ومقابله های خود ،علیه سفسطه گران زمان و
جدال پردازان تاریخ، بر خاسته اند وجریانهای فکری وعقیدتی آنها را سرکوب وحقایق را برملا ساخته، هر چند که این کارشان منتهی به نوشیدن زهر تلخ شو کران می گردید . بناء"می توان ادعا کرد که تاریخ در واقع جولانگاه انسانهای متفکر و حقیقت جو و انسانهای مبتلا به انواع ضلالتها وعقاید ضاله است ،که در سینه خود، بزرگترین خاطره ها و واقعه ها را جای داده است که بزرگترین همه ءوقایع تاریخی ((تحول سریع جامعه بشری))در زمان طلوع دین مقدس اسلام است .
آری،اسلام در زمانی ظهور کرد که جهان در چنگ چند امپراطوری بزرگ اداره میشود وتنها راه برخورد و وسیله افتخار با اتباع و همسا یگان، زور و زور مداری بود .
در این توحش سراسری، راد مرد انسانیت، پیامبر اسلام چگونه توانست در اینگونه محیطهای منحط و دور از تفکر وتعقل وتمدن ، اصول اسلامی را حاکم سازد؟
بدون تر دید ، دلیل آن، تلاشهای منحصر به فرد پیامبر بوده است .
اینکه چگونه پیامبر عمل نموده است ،باید تدابیر و تفکراتی را که پیامبر (ص)به منصه عمل وگفتار نشسته اند بررسی کرد .
امروز در تمام دنیا نیز راههای نفوذ وایجاد تحول در یک جامعه بیش از 4 روش وجود ندارد عبارت اند از : روشهای سیاسی ،اقتصادی ،فرهنگی و نظامی واگر قائل به روش دیگری هم باشیم روش مشترک از هر چهار مورد است .
اما پیامبر (ص)در راه تحقق اهداف خود ، همه موارد را به کار برد ، ولی پیش آهنگ تمام تدابیر نظامی ، اقتصادی وفرهنگی شان ،مشی سیاسی ودیپلماسی حضرت بود .
وپیش از همه سیاست گذاریهای او ،سیاست تبلیغی ایشان به عنوان پیش آهنگ فرهنگی سیاسی پیامبر در اولین قدم و در اولویت امر قرار داشت . بلکه قوی ترین دلیل گسترش اسلام وانسجام قبایل متعا ند وپرا کنده اعراب آن زمان از سوی پیامبر استفاده وسیع وبه جای از تبلیغات بود که از سالها ی اولیه هجرت و حتی پیشتر از آن یگانه اصلی که نه تنها هیچ گاه متروک نماند بلکه اهمیت بیشتری نیز پیداکرده، اصلی تبلیغ وارشاد بوده . وآنچه که می توانیست کام تشنه مردم آن زمان را سیر آب کند ، انسانیتی بود که بعد از مدتها به فراموشی سپردن اینک دوباره در ارزشهای مسلمین تجلی یافته بود ومی بایست پیامبر (ص) مبلغان ودست پرورده گان خود را جهت تعلیم و رسانیدن این رسالت به اطراف واکناف مکه بفرستند .
در این مقاله سعی شده است تا شمه ای از روش عملی تبلیعی رسول گرامی اسلام ((سیره تبلیغی پیامبر))
در رشته تحریر سپرده شود اما قبل از آن باید یاد آور شد که اولا "شخصیت ملکوتی آن حضرت چنان است که شناخت کامل آن برای کسی ممکن نیست . وثانیا کسی این توانایی را ندارد که در تمام زمینه ها چون او باشد ولی این وظیفه همه مسلمان ها هست تا آن جا که بتوانند خود را شبیه او سازند وروش زنده گی را از ا و بیاموزند .
ادامه مطلب ...
مطالب قدیمی تر »