تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ محمد توحیدی
آرشیو وبلاگ
      توتم من (مينويسد چون نوبت اوست! از حقوق/ اجتماع)
قصه روزگار نویسنده: محمد توحیدی - ۱۳۸۸/۳/٢٩

پسرکی بود اشفته حال و سرگردان، هر روز هوای به سرش می زد، آهنگ جای و آرزوی چیزی میکرد،  روزی از روزها خسته از کشاکش زندگی و  دورازغوغای مردم، در گوشه ای خلوت کرد، قلم و کاغذی بدست گرفت و روبروی بوته گل نشست، پروانه ها می آمدند لحظه همدم گل میشدند و خود شان را عطرآگین می کردند دو باره پروبال میگشودند و همنشینی گل های دیگری میشدند، پسرک با هوش، که از جنجال روزگار، خط یاس و دلهرگی به پشانه اش نقش بسته بود میخواست " قصه روزگار" بنویسد. قلم به دست شان چسپیده بود وچشم به تماشای جشن و شادی، احوال پرسی و خدا حافظی گل ها و پروانه ها دوخته بود، آن مرد که چهره اش کبود شده بود از شلاق مردان ریشی... قطرات اشک که صفحات حک شده تاریخ را نمناک میکرد و گردو غبار از حقایق دل آن زن می زدود، که از کشاکش روزگار... دست کوچک و نازدانه دختری خردسال که برای عیش و نوش آن بلند ریش و خمیده ای که ... پدر سالخورده ای که سراغ فرزندش میگرفت که به اسارت جباران تاریخ ... انبوه از" ک و ش"  هردو با اظافه " م " دراول آنها روی صفحه تلویزون ذهنش ظاهر میشد. او بود با دهکده ای از پروانه و پرندگان زخمی و بی بال و پر! او باید مینوشت از احوال آن، باید شرح حال میکرد از این دهکده کوچک، باید می رفت به قعر دل آن اشک هایکه از چشه ای گلها در سحر گاه می ریخت. باید سفره ای میگسترد و از مونس و یار گلها خبری میگرفت، باید مینوشت از فریاد گل که میگفت: آی مردم عالم " این منم که بوی خوش و دلاویز را که از عمق دلم می ترابد، به شما هدیه میدم تا شما همیشه سرمست از بوی من باشید و متنفر از بوهای مخرش که ..... " باید از ناله گل میگفت که لبریزانه احساساتش را از کاسه عشق اش بیرون میداد و هدیه به پروانه ها میکرد. او باید خودش را آنقدر کوچک میکرد و بالای بالهای پروانه ها مینشست و با او همسفر میشد از عشوه و ناز پروانه با گلها مینوشت. او باید همسفر پروانه میشد از  لذت پروانه بودن مینوشت، او باید قطره اب میشد تا به صفحه گل می ترابید و غم و اندوه گل را در زمانه های وصال و فراق از مونس و همرازش بر دل کاغذ میچکاند، او باید مینوشت که گل غریبانه و کودگانه به پروانه میگفت: ای رفیقم سرنوشت من و تو چقدر بهم ریشه دوانیده که حتی تو بدون من و من بی تو نفس ندارم! اما ای رفیقم تو می ای و می روی و پروبال میگشایی در اسمان سبز زندگیت! اما من میمانم و میخکوب بزمین و چشم براه... او قصه می نوشت قصه دلهای لبریز از غم،  اندوه وحقارت یا قصه دلهای که از عیش نوش، عشق و محبت و زور قدرت به سر آمده بود. او باید روایت میکرد از درد دل!  از درد دلهای که در مسیر پر پیچ خم، در دشت و کوه و در دره و دریا، از دست افع، گرگ و نهنک که زخمهای رسیده بود، او باید یکا یک گپ و گفت تلخ زمانه را که به سرنوشت یکملت فقیر و بیچاره ... نجوا می داد و به برگ کاغذ می تاباند تا انعکا سش تا ابد تا آنجایکه زندگی هست می رسید و شاید که روشن ضمیران گذشته هائی آینده به زخم و سوز دل های این زمانه، که در تلاطم خونباری روزگار گرفتارند و در چرخاب کدورت و قساوت گرگان گرسنه صدساله دست نجات بلند کرده است، اشک از قعر دل بریزد و راهش را روشن تر از آنچه هست ببیند و عزمش را جزمتر از آنچه که هست بکند و چشم  به چشمه ذولال هستی بد وزد تا شاید که آنها غرق در دریای متلاطم و مواج خشم و عزت طلبان زمانه نشود. او باید از همه جا از همه کس و از همه جا و کسی که از رفت و آمد روز خسته شده و به دیوار یاس و نا آمیدی تکیه داده و به نقطه مظلومیت، بیجارگی، بردگی و مظلومیت، چشم دوخته و بجز این به صفحات سرنوشتش چیز دیگری نمی بیند. اما آن پسر کنجکاو هر چی فکر کرد و  تصمیم گرفت، که باید شرح حال کند، اما فکرش در فضای غبار آلود، که دیگر راهش را نمی دید، دیگر نجوای سر داده نمیتوانست، زبانش لال و قلمش به کاغذ گیر مانده و او را یارای ی قصه نوشتن از قلب روزگار نمانده بود.   در همانجا ایستاد و تمام غم و اندوهش را با صدای نمیتوانم " قصه روزگار را بنویسم" از عمق دل سر داد و به بدست باد سپرد تا باد این صدا را در کوچه کوچه ای، گیتی بپیچاند! و شاید کسی دیگری آهنگ گیروی روزگا کرده از آن داستان بسراید!!! روحش از تنش پروبال گشود و رفت...........

  نظرات ()
مطالب اخیر سهمیه بندی دانش در افغانستان اظهار نگرانی فعالان مدنی دایکندی از وضعیت امنیتی! روایتی از اعتصاب دانشجویان کابل! شفق والی جدید دایکندی وارد نیلی شد! کیتی و کجران در محاصره اقتصادی! نگاهی به فعالیت های فعالان مدنی دایکندی! ابامای سیاه در کاخ سفید ورکشاب آموزشی گذار از منازعه در ولایت دایکندی وضعیت امنیتی دایکندی نوروزی
کلمات کلیدی وبلاگ علما در خدمت کسب رای و مشروعیت (۱) از صفر تا صفر (۱) دو قتل و یک سرقت در دایکندی (۱) سفر به اقیانوس سکوت ( دایکندی ) (۱) انتخابات و تقابل روسیه و امریکا (۱) باز شدن مرز ایران بروی افغانها (۱) بازنده اصلی انتخابات کیست؟ (۱) محصلین پوهنتون هرات تظاهرات میکنند! (۱) یک نامه از یک روزی (۱) دلخط (۱) گل سرخ (۱) تیمارستان بشر! (۱) آیا زندگی بی حیاست؟! (۱) عصیان! (۱) مبارزه علیه فساد چگونه؟ (۱) قوم تکانی پارلمان افغانستان! (۱) سیره تبلیغی پیامبر( ص ) (۱) سیره سیاسی پیامبراکرم ( ص ) (۱) برگزاری همایش از طرف جامعه المصطفی (۱) آنسوی رخصتی (۱) بهسود لکه ننک! اما برای رهبران هزاره (۱) اگر بیخواهی کور شوی، میشوی! (۱) گزارش گونه ای از لیسه تمران (۱) آهی زدل (۱) شاگردان در دایکندی شامل مکتب ابدیت شدند! (۱) آنها رقابت میکنند؛ (۱) هزاره ها و تحولات سیاسی (۱) مزاری و گفتمان دولت مدرن (۱) لوی جرگه نماد از تهجر! (۱) جشن فراغت (۱) شفق والی جدید دایکندی وارد نیلی شد! (۱) سهمیه بندی دانش در افغانستان (۱) سهمیه بندی تحصیلات عالی (۱) دانش و علم در افغانستان (۱) اظهار نگرانی فعالان مدنی دایکندی از وضعیت امنیتی! (۱) روایتی از اعتصاب دانشجویان کابل! (۱) کیتی و کجران در محاصره اقتصادی! (۱) نگاهی به فعالیت های فعالان مدنی دایکندی! (۱) وضعیت امنیتی دایکندی (۱) جنگ های فرقه ای در افغانستان (۱) مروری برمهمترین کنفرانسهای گذشته (۱) بن دوم، بیم ها و امیدها! (۱) مردن به حقیقت رسیدن است! (۱) رئیس مجلس نمایندگان افغانستان انتخاب شد (۱)
دوستان من تمران آيندگان ساعت13 نوبت ما يادداشت هاي من هزاره پيوند دوشنبه ها kohibuland محصل قلم من من و اینه بشارت شبکه افغانستان قلب آسیا مطالعات افغانستان دانشگاه امیر کبیر دانشگاه بو علی سینا دانشگاه پیام نور دانشگاه آکسفورد خبر گزاری مهر سایت پوهنتون کابل نستوه کاکه تیغون کاکه تیغون حسن زاده گلنار و آیینه زهرا حسین زاده سیاست پلاستیکی غزل نو ابوطالب مظفری دختر افغانستان و دنیای تنهایی او... محمد حسین فیاض فاطمه فیضی صالحی اخبار فناوری اطلاعات طراح قالب