تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ محمد توحیدی
آرشیو وبلاگ
      توتم من (مينويسد چون نوبت اوست! از حقوق/ اجتماع)
سفر به اقیانوس سکوت ( دایکندی ) نویسنده: محمد توحیدی - ۱۳۸۸/٦/۸

چند روز مانده به انتخابات, نیلی مرکز ولایت دایکندی حال و هوای دیگری داشت. مردمان این زمین با گونه ها و چهره های سیاه و با آبروی قات خورده که نشانگر تلاش و زحمت شان اند, پذیرای

مردان بودند که خودشان را سرور خدمت,  رهبر مدافع و جبرئیل میدانستند که بشارت جنت برین را به مردم آوردند.

مردمان این خطه ساده لوح و صادقانه در هوای گرم و سوزان نیلی در روز تابستانی که خورشید, شدت گرمایش را به  گونه های چروکیده و قات خورده آنها

می تاباند به استقبال مردانی چون ( خلیلی, محقق, بشردوست و عبدالله ) رفتند که هر کدام داستانی و قصه ای به درازای قصه لیلی و مجنون دارند! ( هی چه خوشبختی! چه سعادتی!

ما رهبرانی داریم که به فکر مایند! به آرامش ما فکر میکنند! سعادت نصیب ما که آنها از ما احوال میگرند, خوشا به حال ما و درود به این کوه و سنگ و تپه

و دره ما, که مردانی قصرنشین و چوکی نشین را مجذوب خود کرده است, نشده باشد جهان متمدن به آخر عمرش رسیده باشد و قصر نشن های روزگار, آنهایکه

دیدن آنها روزها انتظار را می باید, خسته از زرق و برق تمدن و وسایل مدرن رجوع به تاریخ اولیه زندگی و بازگشت به زندگی مردمان اول تاریخ کرده باشند,

زیبائی و سادگی زندگی آنها را در کوه و دره و کلبه خاکی ما دیده باشند! ) محقق و خلیلی دو بازمانده از یک پدر است, پدریکه وسعت فکر و اندیشه اش به پول و چند چوکی

خلاصه نمیشد, پدری که کاسه آرزویش به چند تا وزارت و یا منفعت آنی لبریز نمیشد بلکه او می اندیشید به وسعت تمام اندیشه ای دیارسکوت آرزو اشت به پهنای

تمام آرزوهای اقیانوس سکوت, اما آنها همانست که به ده ملیون دالر و یک معاونیت مالامال میشوند و تمام کاسه امید و ارزوی یک ملت عظیم را به فروش میرسانند.

آنها به دایکندی آمدند! به دیدار مردانی آمده اند که قلوب مملو از عشق و ایمان دارند و بجز صداقت و راستی چیزی نمیگویند و دوست هم ندارند بشنوند!

عبدالله همان بازوی پر توان مسعود است. که ذاتش سرشته از دو رگ است, یکی به گرگ و دیگری به روباه می رسد. او کسیست که در کشتار کودکان, زنان و مردان

بیگناه غرب کابل و افشار لبخند مسعود را همراهی میکرد. او کسیت که خصلت از روباه مکار و گرگ درنده خوبرده است. و حالا او امده است به دیدار دایکندی والا!

سرزمین و مردم که در غم تاریخ و افشار سوگوار است.

همه اینها آمده اند به دیدار مردم, تا از دردو رنج آنها با خبر شوند و بپرسند که آیا کلینک دارید؟ مکتب دارید؟ معلم دارید؟ سرکهای شما چطور است؟ نه نه نه !!! هرگز! شاید محقق و خلیلی آمده

باشند تا یادی از چار سال قبل کنند و خاطرات گذشته را تازه کنند. چار سال قبل هم این مردم در یک روز تابستانی لاله زار گوش به سخنان آنها و بادارشان دادند که وعده بهشت  روی زمین را به آنها داده بودند,

اما تا هنوز هیچ خبری نشده...!

اما قصه بشردوست قصه دیگریست و از جنس متفاوت! از جنس که تنش از یک تاریخ پر درد و رنج و اسارت و تحقیر و توهین تنیده شده است و روحش از شجاعت و مردانگی و امید!

اما هدف اصلی از ذکر این رفت و شدهای رهبران, ذکر این داستان است, داستانی که عمق فاجعه را نشان می دهد بخوانید!

داستان ما آغازش یک تولد است و مبارک, نور است و بخشش, هدیه است و نیک و آن گشودن چشم کودک است  به هستی, نخستین فریاد ا زنوزادیست که به گوشمان می رسد.

هرجند داستان ما, با تولد یک کودک می آغازد اما با همین تولد به پایان می رسد. تولد فرزند مبارک است و میمون, اما چگونه باید گفت, پرده ها را درید؛ اسمان را شکافت, دریا را دو پاره

نموده به عمق رسید و از درهای آسمانی و دریائی کشف حجاب کرد. این درها چیست؟ و چگونه؟ درهای است که یابنده اش را بشاش می کند,

گل را در دهنش می شگفاند, اما از قضا از حل این معما گونه که در را می توان هم از فراسوی آسمان و از عمق زمین و هم از نهایت داستان این تولد یافت بگذریم برویم پوست کنده حرف بگویم,

وصف از این تولد تولد نمایم,  حرف از این میمون فاش نمایم, با سخن از کودکی داستان بسرایم! اما نمیدانم چگونه بگویم, سخنم را با چه جملات ادانمایم! با چه رشته ای کلامم را موزون نمایم. تا آن

حالت را آفتابی سازم. روز بود آفتاب به چند قد آدم خودش را دراز کرده بود. آفتاب حرارتی تابستانی اش را بی ریا, به کوه و دره و تپه و سرور صورت مردمانی سرزمین سکوت می تاباند. من بودم و جمعی, با ترکیب نا متجانس از مرد و زن و کهن سال وجوان و موتری از نوع فلانکوچ,  می رویم تا به مرکز دیار سکوت برسیم. هر کس کاری دارند هیج کس از کار کسی خبر نیست, همه ما همسفریم. لحظه ایست تاریک, هیولا و  وحشت زا دنبال چیزی

ام و سوراخی را می جویم, تا خودم را پنهان سازم در جستجوی وسیله ای ام تا به زندگی ام خاتمه بدهم, حالت عجیب بود, شرم آور, حقارت آمیز, سکوت وحشت و وحشت و بی نهایت وحشت. زمانی بود که همه لب

به ذکر مبارک گفتن بودن میدواندند و لحظه ای بود, که گوشها در شنیدن صدای نوزادی ادای دین میکردند. اما من در ... تولد در داخل ماشین در محضر این و آن .... ( بهشت زیر پای مادران اند )

تنها کلمه ای که ذهنم را بخودش مشغول کرده بود. اما این حادثه, فریاد بی صدای  چه حالتیست. دست نیاز بلندی از چه حالتیست, این وضعیت رقت بار و حالت اسفناک را چه تفسیریست؟ و چگونه توضیحیست؟

در آن روی سکه این رفت و آمدهای پر مصرف و آن وعده های چربین و آن زندگی قصری و شاهانه ای کابل و همه ..... 

نسخه خطی از چیست؟ از دلسوزی, شفقت, رحم, مروت, رهبری و بزرگی ........؟ و یا چیزهای دیگری.....

من بشرم بشر ناقص العقل و القلم عقلم کشش فهم و قلمم وصف این حادثه را ندارد و تو مفصل خوان از این قضیه مجمل.

 

  نظرات ()
مطالب اخیر سهمیه بندی دانش در افغانستان اظهار نگرانی فعالان مدنی دایکندی از وضعیت امنیتی! روایتی از اعتصاب دانشجویان کابل! شفق والی جدید دایکندی وارد نیلی شد! کیتی و کجران در محاصره اقتصادی! نگاهی به فعالیت های فعالان مدنی دایکندی! ابامای سیاه در کاخ سفید ورکشاب آموزشی گذار از منازعه در ولایت دایکندی وضعیت امنیتی دایکندی نوروزی
کلمات کلیدی وبلاگ علما در خدمت کسب رای و مشروعیت (۱) از صفر تا صفر (۱) دو قتل و یک سرقت در دایکندی (۱) سفر به اقیانوس سکوت ( دایکندی ) (۱) انتخابات و تقابل روسیه و امریکا (۱) باز شدن مرز ایران بروی افغانها (۱) بازنده اصلی انتخابات کیست؟ (۱) محصلین پوهنتون هرات تظاهرات میکنند! (۱) یک نامه از یک روزی (۱) دلخط (۱) گل سرخ (۱) تیمارستان بشر! (۱) آیا زندگی بی حیاست؟! (۱) عصیان! (۱) مبارزه علیه فساد چگونه؟ (۱) قوم تکانی پارلمان افغانستان! (۱) سیره تبلیغی پیامبر( ص ) (۱) سیره سیاسی پیامبراکرم ( ص ) (۱) برگزاری همایش از طرف جامعه المصطفی (۱) آنسوی رخصتی (۱) بهسود لکه ننک! اما برای رهبران هزاره (۱) اگر بیخواهی کور شوی، میشوی! (۱) گزارش گونه ای از لیسه تمران (۱) آهی زدل (۱) شاگردان در دایکندی شامل مکتب ابدیت شدند! (۱) آنها رقابت میکنند؛ (۱) هزاره ها و تحولات سیاسی (۱) مزاری و گفتمان دولت مدرن (۱) لوی جرگه نماد از تهجر! (۱) جشن فراغت (۱) شفق والی جدید دایکندی وارد نیلی شد! (۱) سهمیه بندی دانش در افغانستان (۱) سهمیه بندی تحصیلات عالی (۱) دانش و علم در افغانستان (۱) اظهار نگرانی فعالان مدنی دایکندی از وضعیت امنیتی! (۱) روایتی از اعتصاب دانشجویان کابل! (۱) کیتی و کجران در محاصره اقتصادی! (۱) نگاهی به فعالیت های فعالان مدنی دایکندی! (۱) وضعیت امنیتی دایکندی (۱) جنگ های فرقه ای در افغانستان (۱) مروری برمهمترین کنفرانسهای گذشته (۱) بن دوم، بیم ها و امیدها! (۱) مردن به حقیقت رسیدن است! (۱) رئیس مجلس نمایندگان افغانستان انتخاب شد (۱)
دوستان من تمران آيندگان ساعت13 نوبت ما يادداشت هاي من هزاره پيوند دوشنبه ها kohibuland محصل قلم من من و اینه بشارت شبکه افغانستان قلب آسیا مطالعات افغانستان دانشگاه امیر کبیر دانشگاه بو علی سینا دانشگاه پیام نور دانشگاه آکسفورد خبر گزاری مهر سایت پوهنتون کابل نستوه کاکه تیغون کاکه تیغون حسن زاده گلنار و آیینه زهرا حسین زاده سیاست پلاستیکی غزل نو ابوطالب مظفری دختر افغانستان و دنیای تنهایی او... محمد حسین فیاض فاطمه فیضی صالحی اخبار فناوری اطلاعات طراح قالب