تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ محمد توحیدی
آرشیو وبلاگ
      توتم من (مينويسد چون نوبت اوست! از حقوق/ اجتماع)
عصیان! نویسنده: محمد توحیدی - ۱۳۸۸/٩/٢۸


درست بیش از بیست روز میشود که از لاک امتحان بیست فیصد رهای یافته به حلقوم بیکاری و پوچی در آمدیم. آن روز که قرار بود، امتحان سیستم های حقوقی معاصر را بگذرانیم، ناگهان موج از ویروس آنفلانزا فضا را مکدر و ما را مجبور به خزیدن به کنج خانه های لعبت و خوشگذرانی نمود. از آن روز تا اکنون به وسعت روز و ساعات؛ من از خودم دور شدم حتی به مرز غریبی رسیدم، می ترسم که خودم را در تاریک خانه هستی گم نمایم، دوستان قدم های لطف برداشتند و  هرکس کاری کردند و میکنند اما " من  " طفره رفتم و آمدم کتابخانه تا لحظه همدم و یار، مونس, یاور، رفیق و دوست و همزاد و همنام خود باشم، عشقم، اشتهایم، ارزویم و آمیدم این است که در این کویر زندگی، اقیانوس متلاطم دنیا، کنج ساکت و سرد بیابم، فقط خودم باشم و خودم و انبوه از چون وچراهای که ذهنم را محبوس خود کرده است، من باشم و بنویسم، بنویسم از دل و آنچه که آرزو دارد، بگویم از قلب از آنچه ودر غم آنکسیکه در تبش است. اشک بریزم از چشمه سر، برای آنکه میزیم ،زندگیم با تهمت و مشکلات مسیر کودکی و طفیلی را پیمود و با انبوه از مشکلات خرد کننده که شاید سنگ های کوه تاب مقاومت، در برابرش را نداشتند تا اکنون رسیده است، روزهای بودند که در غمش چون ابر تند و بهاری همیشه ژاله ببارم و بمثل کویر سوزان و عطشزا فقط "   نفس تنگ " کننده ببخشم و بمانند کوه فقط باهیبت و صلابت و ترس ووحشت بردارم، بازهم قطره ای از اقیانوس آن دررها، رنجها، ذلت ها و غریبیها را از چشم سر نتراویدم، در این روزها، بیعدالتیهای سکس، نابرابریهای عیان و اینکه همه جا دروغ پادشاه است و حیله وزیر و اینکه همه جا تقلب حق است و دغل بازی درست، من را به حد انفجار رسانیده است. به مثل بمب ساعتی هر لحظه به ثانیه سکوت و انفجار نزدیک میشوم، ای کاش که فضاء لحظه محو میشدی تا میترکیدم و آنچیکه د رذهنم و قلبم است، آزاد میشد و میترکید، تا بیش از این نفسم تنک نشده و خودم را نیازارد. احساس تنگی میکنم، در جسمم، در زندانم؛ دست و پایم غول و زنجیر اند، میخواهم فریاد بر آرم. پدرانم و همنوایانم سکوت کردند، و سکوت شان به سکوت انجامید و از تاریک خانه دنیا رحل سفر بست و به تاریک خانه گوری آخرت؛ اقامت گزید، نفسم را چون کبوتر می بینم که در داخل قفس پرو بال میزنند تا برواز کنند، در هوای صاف در صبحگاه ها و در آن لحظات که فقط چهچهه ای پرندگان اند و گریه و خنده سحری طفلان و امد آمد روزاست و رفت رفت و بع بع کنان بزها و گوسفندان به چرا گاه. اما صاحبش بر آبشخورش آب و دانه و چه بسا سبزی میگذارند، اما من نه بحر این؛ بلکه هوای پرزدن،  دارم در هوائی صاف و لایق صبحدم، بیخوانم و بگویم. همه جا دست و پا میزنم، گویا زبانم در جبر تاریخ، قلبم در لانه طبیعت و گوشم در مکتب خانه مذهب و چشمانم در تکنولوژی سرمایه داری بسته شده اند، فریادم امروز هیچ است. میخواهم از مذهبم بپرسم، میگویند پارا فراتر از خط قرمز، نگذار. میخواهم عصیان کنم علیه جبر تاریخ، میگویند گذشته راه آینده است، و باید به آنچه در تاریخ اتفاق افتاده قناعت کرد. خواستم، بگویم و راهنمای کنم، گفت زبانت را حفظ کن! وو... اما " من " ماندم و خودم، بفکرم، تنهایم درین دنیا. احساس میکنم جهان علیه من حرف میزند، علیه من انقلاب میکند. نه  تنها جهان بلکه جهانیان  با لاخص ... ابله تر، قسی تر برمن حجوم می آورند، آنچه که تا اکنون یافتم و رسیدم و مذهبم است و اینست که فقط و فقط " من " برای یک کلمه و بخواطر یک کلمه، بوسیله یک کلمه زندگی میکنم، که آن  کلمه " عصیان " است. عصیان علیه شرق و غرب، شمال و جنوب، عصیان علیه مذهبم و تاریخم، سنت و مدرنیته همه و همه و حتی عصیان علیه خودم، چه کسی علیه خودش عصیان کرده است و میکنند و آیا میشود علیه خود شورید؟ دیواره های اطرافش را فرو ریخت غول و زنجیر های دروغین را پاره پاره نمود؟ حتی که عصیانت عصیان آلبر کاموی باشد! او که میشورید و عصیان میکرد علیه کسی که معتقد به وجودش نبود، چون نفس عصیان لذت آفرین است. اما من میکنم، میشورم، انقلاب میکنم علیه خودم، علیه احساسم، فکرم، درکم و آرزویم. این " احساس " خودم نیست از درک خودم نزاده،  حرف از زبان دلم رادنده نشده، بلکه همه و همه زبان گویایی برای مذهب پدرم, طبیعت و تاریخ بوده است. من، منم هیچ کس دیگری نیست. من ازخود فکری دارم و احساسی، درکی دارم و زبانی، آمید دارم و آرزویی، باید برخیزم ندای خفته را کسی نمیشنود، به ناله غول و زولانه ای، کسی گوش نمی کشد. به آذان غریبه ای افتاده در زندان، کسی نماز به پا نمی دارد.  لهذا باید چشم هایم را بشویم، قلب ام را صیقل زنم، گوش هایم را تیزتر نمایم و خودم را بتکانم و به مانند طفل، صادق و ساده از نو مذهب بسازم و فکری کنم و درک زنم آنگاه نفسم، نفسی راحتی خواهد کشید، بگذار دیگران بگویند، از حیله و دروغ. بسرایند از مکر و فریب، بخوانند از افسانه و پوچ، بخورند از آبشخور کذب، اما مواظب باش، تو خودت هستی فقط خودت، اندیشه ای داری؛ فکری داری و طرحی. همیشه و در همه جا سر شار باش اما صادق، بشاش باش اما متوازن، بگو از آنچه عقیده داری و عصیان کن علیه آنچه که باید متزلزش اش کنی. جسور و درنده خو باش اما  هیچ گاه از چار چوب فکری ات که مخصوص خودت است؛ بیرون نشو و در همان محدوده بمان، بشور و زندگی! کن اما هرگز نساز تا عصیان نکردی.

.........................................................

این بود آنچه که خواستم، با نویشتنش بغض ام را بترکانم، اشکم را بخشکانم، احساس خفت و زبونی ام را، برانم اما اثری نبخشید؛ نه تنها  که آرامش نبخشید، متلاطم اش کرد. نه تنها که ساکت اش نه نمود، بلکه به حد انفجارش رساند. نمی دانم شعله از چه شعله ایست! شعله است که در دیگدان ذهنم از هیزم مثلث گونه(رنچ,درد و غم) بر خاسته و زبانه می کشد، هر چه قطرات آب بریزم و از آن قلب های سفید کاغذ را منقش کنم، شعله ورتر میشود؛ خواب از چشم من ربوده و گرسنگی و تشنه گی را از دلم؛ کسالت و تنبلی را از خودم؛ فقط آنچه لذت بخش تر و سوزان تر می سازد؛ این عطش را " نوشتن " است. که در شعله ای برخاسته از رنج و درد وغم زبانه می کشد و قصد سوختاندن و خاکستر نمودن خیمه ای آسمان را دارد. چرا؟ چرا؟ آسمان را! مگر این خیمه ای ابی رنگ که ما را محفوظ، می دارد. چه تقصیری دارد؟ آری آسمان را؛ آسمانی که شاهد است. شاهد چه؟ شاهد رنج های فاحش؛ آزار های عریان و مثله نمودن آشکار، دریدن احساسات پاک، پاره نمودن نفس های صادق و صاف. چرا این اسمان خون نبارید، آنگاه که مادرانم را، بی حیا کردند و خواهرانم را فروختند و برادرانم را سر بریدند. چرا نبارید خون؟  آنوقت که مادرم، خون می گریست. پدرم، برادرم، همنام ام و... در میان خون می غلتید،  پس چرا زبانه نکشم، چرا نسوزانم این خیمه ای هستی را، که چشمان همه را کور نموده و در مقابل این همه قساوت ها، تاریکیها، تنگی ها، بی تفاوت، شاد و بشاش قهقهه سر می دهند و می خندند. حقیقت است که باید زندگی نمایم و نگذارم بمیرم تا " خفته " گان را بیدار! " مرده ها " را شهید و" زندگان " را آگاه نسازم. من رسالت دارم، چون من، منم. منی که جهان علیه " من " و " من " علیه اش عصیان کردم و می کنم؛ پس باید با کبریت زبان، بر هیزم های درد رنج و غم دیگدان ذهنم، آتش بزنم تا شعله ای که تمام رسالت اش عصیان است، بیفروزد و نه تنها عصیان اش همه کسانی را که " خفته " اند و " زنده " ، " مرده اند " و شهید و " زنده مرده اند "  بسوزانند و خاکستر اش سازند! بلکه آسمان بی ریا و بی حیا را نیز باید بسوزاند تا دیگر حجاب برای این همه رفتار های قسی؛ کردار های خشین و بی ناموسی های عریان نباشند. بلکه همه را برهنه و عریان بسازند تا دیگر احدی جرئت به سوتک کوفتن به مغزهای " خفته گان " نداشته باشند، چون دیگر خفته ای وجود نخواهند داشت.

  نظرات ()
مطالب اخیر سهمیه بندی دانش در افغانستان اظهار نگرانی فعالان مدنی دایکندی از وضعیت امنیتی! روایتی از اعتصاب دانشجویان کابل! شفق والی جدید دایکندی وارد نیلی شد! کیتی و کجران در محاصره اقتصادی! نگاهی به فعالیت های فعالان مدنی دایکندی! ابامای سیاه در کاخ سفید ورکشاب آموزشی گذار از منازعه در ولایت دایکندی وضعیت امنیتی دایکندی نوروزی
کلمات کلیدی وبلاگ علما در خدمت کسب رای و مشروعیت (۱) از صفر تا صفر (۱) دو قتل و یک سرقت در دایکندی (۱) سفر به اقیانوس سکوت ( دایکندی ) (۱) انتخابات و تقابل روسیه و امریکا (۱) باز شدن مرز ایران بروی افغانها (۱) بازنده اصلی انتخابات کیست؟ (۱) محصلین پوهنتون هرات تظاهرات میکنند! (۱) یک نامه از یک روزی (۱) دلخط (۱) گل سرخ (۱) تیمارستان بشر! (۱) آیا زندگی بی حیاست؟! (۱) عصیان! (۱) مبارزه علیه فساد چگونه؟ (۱) قوم تکانی پارلمان افغانستان! (۱) سیره تبلیغی پیامبر( ص ) (۱) سیره سیاسی پیامبراکرم ( ص ) (۱) برگزاری همایش از طرف جامعه المصطفی (۱) آنسوی رخصتی (۱) بهسود لکه ننک! اما برای رهبران هزاره (۱) اگر بیخواهی کور شوی، میشوی! (۱) گزارش گونه ای از لیسه تمران (۱) آهی زدل (۱) شاگردان در دایکندی شامل مکتب ابدیت شدند! (۱) آنها رقابت میکنند؛ (۱) هزاره ها و تحولات سیاسی (۱) مزاری و گفتمان دولت مدرن (۱) لوی جرگه نماد از تهجر! (۱) جشن فراغت (۱) شفق والی جدید دایکندی وارد نیلی شد! (۱) سهمیه بندی دانش در افغانستان (۱) سهمیه بندی تحصیلات عالی (۱) دانش و علم در افغانستان (۱) اظهار نگرانی فعالان مدنی دایکندی از وضعیت امنیتی! (۱) روایتی از اعتصاب دانشجویان کابل! (۱) کیتی و کجران در محاصره اقتصادی! (۱) نگاهی به فعالیت های فعالان مدنی دایکندی! (۱) وضعیت امنیتی دایکندی (۱) جنگ های فرقه ای در افغانستان (۱) مروری برمهمترین کنفرانسهای گذشته (۱) بن دوم، بیم ها و امیدها! (۱) مردن به حقیقت رسیدن است! (۱) رئیس مجلس نمایندگان افغانستان انتخاب شد (۱)
دوستان من تمران آيندگان ساعت13 نوبت ما يادداشت هاي من هزاره پيوند دوشنبه ها kohibuland محصل قلم من من و اینه بشارت شبکه افغانستان قلب آسیا مطالعات افغانستان دانشگاه امیر کبیر دانشگاه بو علی سینا دانشگاه پیام نور دانشگاه آکسفورد خبر گزاری مهر سایت پوهنتون کابل نستوه کاکه تیغون کاکه تیغون حسن زاده گلنار و آیینه زهرا حسین زاده سیاست پلاستیکی غزل نو ابوطالب مظفری دختر افغانستان و دنیای تنهایی او... محمد حسین فیاض فاطمه فیضی صالحی اخبار فناوری اطلاعات طراح قالب