سهمیه بندی دانش در افغانستان

سهمیه بندی دانش و آگاهی، هرکس به اندازه وجود و تعلق اش به پرنفوذترین قوم و ولایت، بیشترین شانس را برای کسب آگاهی دارند، دانش متاعی است برای هر فرد، قیمت این کالا نه استعداد، توانایی علمی و بنیه های دانش اند بلکه به ازای نفوس و کثرت به اشخاص داده میشود؛ این اهداف طرحیست که وزارت تحصیلات عالی، میخواهند به تصویب شورای وزرا برسانند، این طرح بیان کننده چیست؟ چه سیاست های میتواند در عقب این برنامه قرار داشته باشد؟

دوره ای شکل گرفته ای بعد از طالبان، فضای پرچالش برای افغانستان بوده است، اما تنها دست آورد این دوره برای افراد ضعیف جامعه  و آنانیکه سهم شان از قدرت جز تعظیم و اجابت چیزی دیگری نبودند، فضای باز برای کسب دانش و آگاهی بودند. عرصه ایکه میتوانستند با نبوغ ذاتی، شگوفایی استعدادها و زحمت و تلاش شبانه روزی به پله ای از دانش برسند و خودشان مسلح به سلاح امروزی و مزین به تفکرات مدرن بسازند، امروز ابزار و عوامل بازاورنده قدرت تغییر کرده است، و به گفته آیزنهاور رییس جمهور سابق امریکا امروز هیچ کسی برای تسخیر سرزمینی نمی جنگد بل برای کسب سلطنت به قلوب مردم و حاکمیت بر افکار عامه مبارزه میکند و به عقیده آیزنهاور این نبرد آغاز شده است و ما اکنون در میدان این نبرد هستیم،

بدون شک پیروز این میدان نصیب کسی خواهد شد، که مسلط به افکار و اندیشه های نوین باشند، و سلطه از آن کسی است که دوره ای تحصیلات و آموزشهای اکادمیک را در کوله بارش داشته باشد،

ماهیت قدرت و پایه های استوار نگهدارنده حاکمیت که بر آیند از ریشه های ناسالم باشد با رشد آگاهیهای ناشی از تحصیلات و و افزایش ظرفیت مدنی مردم دچار تحول و دستخوش تغییر میگردد. در صورت بنا شده بر سنگ ظلمت چاره ای جز رهگشای به چاله ضلالت ندارند، اما سخن در باب کشور ما است، سرزمین قامت گرفته از سرشته های خشن، جایکه حتی روح و روانش با تماشاشی جنگ و نزاع آرامش می یابد، اینجا حرف روشنای بخش جز سوختن در شعله هایش سرنوشتی دیگری ندارد، همانطوریکه انسانها به دار آویخته مشوند، کتاب و قلم که نماد از اگاهی و خرد ورزی است نیز به قربانگاه فرستاده میشود، چنانکه در چند سال قبل دیدیم کتب را به آب انداختند، نوشته های که بجز اندک معلوماتی از فرهنگ و  جامعه داشت محکوم به دفن در آب شدند. آنچه که در فصل حاکمیت و صفحه قدرت در افغانستان وجود دارد، همانا توحش، بربریت، قلدری و توان بازو است، انرژی که از سرچشمه جهالت محصور شده در فضای تنک محله و قالب کوچک قبیله کسب میکند، مبرهن آنست هر آنچه که ناشی از تاریکی باشد از روشنای می ترسد، زیرا نور چهره ای واقعی اش را برملا و معرفت قالب دروغینش را می زداید، در نتیجه کرسی نشین کسی است که در معیار خرد و باور علمی جایگاه داشته باشد. 

مسیر پا گرفته افغانستان بر منوال مرگ علم و سوگ دانش در تعقیب به دام انداختن دانایان و به بار اوردن جهال تبارز یافته است، سیاست همین بوده است به کسانیکه مخ تکنولوژی و نبوغ علمی دارند نباید فرصت تظاهر داده شود، یعنی اینکه فهم و دانستن حق همه نباید باشد، زیرا به نفع قدرت دست داشته نیست، زوال قدرت را در پی دارد. این مسیر آخرین استگاهش دوره حاکمیت قرون وسطایی طالبان بود که میگفت شما حق اندیشیدن ندارید چه برسد به گفتن!

اما بعد از اضمهلال این دوره کوتاه که تیشه برد آخرین توشه های مردم زد، در فضای شکل گرفته جدید، اندک فرصت برای تنفس به همه داده شد، همانند اینکه جلوی آب روان را گرفته باشی و بعد از مدت سد را برداری، و می بینی که په با سرعت روان است، در مسیرش هر آنچه را که در غیابش جا خوش کرده است بر میدارد، وضعیت کشور ما نییز چنین بود، مردم که سالها استعدادهایشان خفه شدند، جلوی رشد تواناییهایشان گرفته  شدند، بدون اینکه منتظر دست کمک باشند با اشتیاق خاص حجوم به کتاب و قلم بردند، نه به سنگر مقاطعه و تفنک دو شاجوره بلکه به کتاب مباحثه و قلم مذاکره پناه بردند و به سرعت حضورش در همه جا تثبیت و نبوغش را با خلق آثار علمی و  هنری برای همه آشکار کرد،  

درخشیدن جوانان، خاکنشین، از طیف آنانیکه هیچگاه تصور تطلعلوعش نمیشد، و حرف علمی شنیدن از کسانی که همیشه محکوم بودند و مکتوم، در مزاج خشک و ککرک، همیشه حاکم خوش در نمی آید و این وضعیت را بر نمی تابد.

 در فضای جدید همه دست آورد این بادیه نشینان این بود که حد اقل زمینه تحقیق و کسب دانش برایشان فراهم است، حد اقل کسی نیست که اظهار بدارد شما حق اندیشیدن و دانستن ندارید، این را کلان فرصت برایشان میدانستند. اما در باب این طرح چه میتوان گفت؟ سهمیه بندی دانش واکنشی منفی از انتقاد قدرت است، زیرا امروز شاهدیم که چگونه فضای حاکم و چطور قدرت مسلط توسط تحلیل گران و دانشگاهیان به نقد گرفته میشوند. جنبش مدنی که جامعه را از حصارهای قبیلوی کشانیده و از سدهای قومی و محله ای میگذراند هر روز بر قدرتش افزوده میشود. و این خیزش مدنی می رود تا ملت را به مدنیت برساند مدنیت که در آن خردگرایی و عقل محوری اساسش را شکل می بخشد، و هر آنچه را که با عقل ستیزه و از خرد گریزان دارند به انزوا میشکاند. ترس ارباب محل از اینست تا مبادا شخصیت دروغین شکل گرفته قوم مسلط و قدرت استبدادی و فاشیستی از میراثداری نا روا خارج شود. مهم نیست به چه قیمت تمام میشود، با ارزش حفظ سیطره و سلطنت است ولو که با محروم ساختن از دانش و علم باشد.

/ 0 نظر / 18 بازدید