گزارش گونه ای از لیسه تمران

گشوده شدن دروازه های مکاتب به روی بیش از هفت ملیون اطفال این سرزمین و علی الخصوص رفتن دختران به مکتب، زبانزد همه مسئولین ما بوده و از جمله افتخارات و کارکردهای مهم دولت کنونی به شمار می رود. این خیزش و هجوم کودکان افغان به طرف مکتب بویزه در مناطق آرام و در میان مردم محروم این خاک قابل تحسین است و باید از این ملت تشنه علم و معارف تشکری کرد و به حساب افتخارات این  ملت گذاشت.

دولت؛ اما چه کار کرده است؟ آیا با امکانات و تجهیزات از این انقلاب و شکار کودکان استقبال نموده است. آیا حد اقل مکان برای آموزش این کودکان و دختران که به قیمت جان شان به صنف درسی حاضر میشوند فراهم نموده است؟ خوب قصه را به جا هایکه تروریست متولد میکند و خون می افشاند نمی کشانم. القصه که از جاهای امن میگویم، مناطقیکه در سکوت استوانه های حکومت کرزی را بر شانه شان حمل میکنند، و با آرامش خود مشروعیت کرزی را تصدیق میکنند، اما این حکومت چه میکنند؟

جوش و خروش معارف و هیاهوی علم و دانش را میتوان درین مناطق از چهره هر کوی و برزنش میتوان در یافت، چه زیری خیمه باشد و یا در سایه درخت و کوه و سنگ. تمران یکی از آن مناطق است، قطعه ای بهشتی سرسبز با درختان چناگونه ای خرم و نهرهای لبریز از آب و جمعیت بالغ بر 15 هزار.

صبح با رسیدن اولین اشعه های آفتاب که از پشت کوه استوار و بلند قامت سلیمان بر میخیزد، اطفال پروانه وار از هرطرف بسوی مکانی، خندان و شاد که گونه های خالی از محبت و مملو از دردو رنج شان را خط خطی میکند به پرواز در می آیند. در تمران دو مکتب متوسطه و یک لیسه با بخشهای ذکور و آناث وجود دارد. و درین مکاتب بالغ بر 3500 شاگرد مشغول تعلیم و فراگیری دانش اند.

در دفتر گلی و کوچک که نه میزو چوکی داشت و  نه از تجهیزات مدرن امروزی، چون کامپیوتر خبری بود با جان محمد عرفانی مدیر لیسه  ذکور تمران ملاقات نمودم، با او در مکان ملاقات میکردم که از یکطرف لب خندان مرا بیشتر خندان کرد  و مرا ذوق زده نمود، اما وقتکه به دفتر نگریستم و سر سخن را با مدیر باز نمودم، آتش اندوه را در قلبم روشن کرد. زیرا لیسه در مکان قرار دارد که سفاکان تاریخ و جهال دهر، دست به ریششان مالیده امضای محکومیت مردم را به جهل و بیسوادی و مرگ زنده میکردند. و اما امروز شمع علم افروز است و دارد، منطقه را چراغانی میکند و این مایه خوشحالی من شد. اما وقتکه دفتر را دیدم با فرش خاکی و محلی که از تجهیزات ووسایل دفتر یتیم بود ووقتکه به سخنان مدیر لیسه گوش فرا دادم قلبم را ملول ساخت، اشکم آنگاه بی اختیار چون تیر گرم و سوزناک گونه هایم را می پیمود که در سطح بازار دویدم و در هرگوشه اش دیواره های را دیدم، مملو از چهره های درخشان و چشم های منتظر که مشغول فراگیری درس اند.

از آقای عرفانی که با ذوق و خوشحالی تمام ما را پذیرا شده است از تاریخچه لیسه تمران سوال میکنم وی آرام، لب به پاسخ میگشاید و بیش از آن چه سئوال کردم، به تشریحات وضع و حال مکتبش می پردازد، میگوید:        

از گذشته های دور مکتب وجود داشته و در سال 1357 از ابتدائیه به متوسطه تبدیل شد و در سال 1383 به لیسه ارتقا یافته است. و بخش اناث هم در سال 1383 تاسیس شد. اکنون بیش از 1493 شاگرد در بخش ذکور و 760 شاگرد اناث مشغول فراگیری علم اند. ما مکتبی نداریم در همین جا که زمانی صدای فیر تفنگ و توپ شنیده میشد و امر و نهی های جابرانه صادر میشد، شمع علم را روشن نمودیم، اتاق کافی نداریم نه بخش ذکور و نه آناث. اکثریت صنوف ما، در زیر خیمه و یا در دکانهای کرائی، در گوشه گوشه ای این بازار دایر است. بخش اناث که کاملا در دکانها مشغول تحصیل اند، اینست وضعیت تعمیرما.

سخنان آقای عرفانی را که با سوز تمام ادامه داشت قطع نمودم از امکانات درسی سئوال کردم؟ وی گفت: ما 43 صنف درسی داریم و 43 معلم که برای هر صنف یک معلم و انهم اکثریت معلمین ما فارغ دوازده نیستند، که فقط یک ماستر و سه نفر لیسانس و شش نفر هم فارغ دوازده داریم، بقیه معلمین ما همه سطح شان پائین از دوازده قرار دارند، این معلمین ما با معاش اندک در خدمت این مردم اند و ما برای اینکه کمک به مکتب کرده باشیم، و از فرار معلمین موجود جلوگیری کرده باشیم، از صنف نهم به بالا از هر شاگرد سالانه 800 افغانی پول جمع آوری میکنیم. شش هزار کتاب درسی داریم که اندک است، کتابخانه ما تنها 255 کتاب دارد، از لابراتوار و تجهیزات از این فبیل فقط نام از آنها را شنیده ایم.

از آقای عرفانی از تعمیریکه قرار بود دولت بسازد و ساختمانش نیمه کاره، بیش از دو سال میشود، پرسیدم وی گفت:آری وزارت معارف یک تعمیر به دست وزارت انکشاف دهات سپرد و انکشاف دهات  به موسسه آسیا فوندیشن و  مسئول اجرایی این پروزه، خانمی بنام ریحانه ریحان عضو شورای ولایتی سابق و یکی از کاندیدای فعلی ولسی جرگه بود. تهداب تعمیر جدید در سال 1386 گذاشته شد، اما متاسفانه نیمه کاره باقی مانده و هیچ کسی نیست که پاسخگو باشد. ما با این اطفال مجبوریم دروس خود را در زیر درخت و خیمه بخوانیم.

قصه ای بیچارگی لیسه تمران به درازا انجامید، و انچه که  یافتم و دیدم میتوانم بگویم آنچه که لیسه تمران را مستدام داشته و فعال، شور و عشق مردم این منطقه است و الا مکتب شان نه معلم دارد، نه کتاب و نه مکان و نه هم از لابراتوار و وسایل اداری و میزو چوکی خبری است.

آما جای سوال باقیست و برایم، سئوال ایجاد شده شدت یافت که این همه پول، که وارد حساب ملت ما میشود و اینقدر هیاهوی دولت که مکاتب ساخته و کتاب توزیع نموده و آساتید مجرب به والسوالیها فرستاده، چرا به منطقه تمران نرسیده است؟ آیا دولت عمدا کار نکرده است؟ و یا اینکه مسولین محل و بزرگان منطقه در خواب تنبلی و دغلی به سر می برند. دست به کار نزده بلکه کلای شان را محکم گرفته و با جیب های گشوده، در کمین صید لقمه ای مظلومین اند؟  

قامت خورشید خمیده شد، زنگ تعطیلی به صدا در آمد، من هم به اندازه کافی سخنان مدیر را شنیده بودم، ملول و غم بار، دست مدیر رافشردم، و با تشکری خشک خالی، دفتری یتیمی لیسه تمران ترک نمودم، و خودم را در میان بازار مابین ده ها جوان و نوجوان و  طفل، که تبراق نخی مملو از کتاب و کتابچه، بازوهای لاغر شان را خمیده ساخته بود، و با چهره های خاک آلود و چشمان بادامی اشک آلودیافتم. به هرسو می نگریستم، همینها بود یکی از یکی دیگری داشت، همه روان بسوی خانه هایشان.

 

/ 2 نظر / 44 بازدید
انصاری

توحید عزیزبسیار گزارش خوب ودرد مندانه نوشته ای اما بهتر بود تمران را اول معرفی می کردی که در کجای این بخش از کره خاکی یعنی افغانستان قرار دارد.سپس نیاز ها متعلمین ومعلمان این لیسه را فهرست وار بیان می کردی.در ضمن بیان درد وشکوه راه حل نیست جان برادر،امروز مسئولیت تمام کسان که درد ونیاز را احساس کرده است این است،که کمر همت بیبند،از هر راه که امکان دارد،برای پژمده نشدن این گل های نو شکفته تلاش نماید.

خدابخش صالحی

سلام بر توحیدی عزیز از زخم و درد های خود هرچه بگوییم کم است