زن نثر خدا است و مرد نظم او

 نمی دانم شما هم تا هنوز، هیچ متوجه این قشر از جامعه شده اید یا نه؟که در چه وضعیت به سر می برند، در چه حالت بودند و در چه شرایط باید باشند

گاه همچون معبود، به عبادت گرفته شدند و گاه همراه کاسه ای ازمی،آغوش گرمی برای بوالهوسان قرار گرفتند از اینها گذشته اگر به حوادث کنونی جهان عمیق شوید، متوجه خواهید شد که این نیمه تنه ای جامعه چطور در جای، مسابقات زیبایشش بر

گزارمیشود و در جای زولانه خریط ای، محبوس به چار اطراف خانه است و یا اینکه در جای زینت بخش و نقل شبکه هاتی تلویزون و محافل جشن و شادی اند و صدایش آرامبخش گوشهاست و چهر ه اش فرح بخش دلهاست و در جای صداو سیمایش مخرش گوشها و مخرب قلبهاست

 

. اگر چنین نباشد کافیست که تلویزیون را روشن نمایید و ببینید وضعیت این نیمه تنه ای جامعه را، یا رادیو را روشن نمایید و یا سری به کتابخا نه ها بزنید و سر گذشت این بخش را به تماشا بگیرید که چطور گاه به ارزش کالاها در بازارها دست به دست شدند و. نمیدانم تمام این کوشش و تلاشها در راستای چه هدفیست؟ آیا برای احترام گذاشتن به این تنه ای جامعه است و میخواهد حقوق حقه اش را تحقق بخشد و یا چطور.آیا عرفا ،دانشمندان و رژیمهای سیاسی با ارائه نظریات،خواستند توصیف از این نیمه پیکره ارائه بدهد و یا نه آنها نظر یات و خواسته های خودشان را در قالب اینکه ذات این نیمه تنه چنین و برای چنین آفریده شده است ابراز داشتند و یا اینکه واقعیت چیزی دیگر یست، این هیاهو و زرق و برق چیزیست که مای بشر از این نیمه تنه ساخته ایم، که حتی خودی این قشر، امروز خودش را در چار دیواری می بیند که از شیشه ساخته شده و خودش را در این میان گم کرده ایت و ره به حقیقت خود نمی یابند.در حالیکه ذات وی چیزی دیگریست. بیایم اندیشه ای آنانی را که درین گیتی سهمی داشتند، مرور نمایم که شاید من و تو ره به ورای این اختناق و دیواره شیشه ای، بیابیم اما فکر میکنم با مرور این نظریات فضأ پیچیده تر، خواهد شد چرا که نظریات، بسیار متضاد و متناقض اند، طوریکه یکی میگوید "زن فرشته ای است که در ایام طفولیت پرستار ما، در دوران جوانی کامبخش ما و در روزگار پیری تسلیت ده ماست" و دیگری مانند صادق هدایت میگوید ( زن جانور غریب پستاندار است که برای سرگردانی مرد خلق شده است) و یا ویکتور هوگو میگوید ( مردان بازیچه زنان و زنان بازیچه شیطان اند ) و یا ناپلیون میگوید " زن نثر خدا است و مرد نظم او " و نیچه با دید دیگری میگوید " هر وقت به سمت زنان میروی شلاقت را فراموش مکن " و یا اینکه در مورد جایگاه زن در اجتماع گوبیلس وزیر تبلیغات هتلر، میگوید" جای زن در خانواده است و کارش این است که برای وطن و مردم وطنش فرزند تهیه کند و آزادی زنان خطری برای دولت می باشد" و همچنان در همین مورد وزیر معارف طالبان میگوی"زن مثل گل سرخ است به آن آب می دهی و تما شایش می کنی و باید در خانه ای خود نگهداری و بویش کنی نه اینکه ان را از خانه بیرون بگذاری تا دیگران بویش کنند." و یا اینکه نا پلیون بعد از لشکر کشی زیاد تجربه اش را در زمینه چنین بیان میدارد که" تسخیر یک کشور بزرگ از تسخیر قلب کوچک زن اسانتر است" و گفته های متضاد زیاد، که هر کدامش ره به گوشه رفتند همانطوریکه در اول تذکار ان را رفتم که با مرور اندیشه بزرگان گیچ تر خواهید شد تا اینکه چشم دل به حقیقت بیابیم، که حقیقت زن چیست "شیطان یا ملائکه" تصمیم بگیریم که به زن به مثل یک "انسان" همانند خود بنگریم و یا به شکل یک مخلوق که برای مرد آفریده شده است (نظریه ای که از نظریات ا کثر این دانشمندان فهمیده میشود) بیگریم. بیخوا هیم با زنان چنان رفتار نمایم که همیشه با شیطان به مقابله بر می خیزیم و شلاق خودمان را بر میداریم و یا نه با زنان طوری رفتار نمایم که اورا همچون" گل سرخ" بپرستیم و در خانه نگاهش داریم و یا اینکه بدانیم هدف از خلقت زن چه بوده است برای خدمت و آسایش مرد آفریده شده است و یا اینکه نه، هردو نظم و نثر، از کلام الهی است. هر طوری که باشد تمام کوشش و تلاشهای که در طول تاریخ و امروز صورت گرفته و میگیرد هم، جفای در حق این نیمه تنه است و هر گروهی،قشری، رژیمی و فردی به واقعیت که هست، توجه ننموده و یا نخواسته که بکند، فقط آنچه را که میخواسته، باشد آنطور استبصار کردند، بخاطریکه در یک مقطع از زمان همین زن حق گشت و گذار در کوچه و بازار و حق تعلیم و تحصیل را تداشتند. اما در مقطع دیگر زینت و زیبای کوچه و بازار ،تلویزیون و رادیو و محافل شدند. چیزی که مبهم است اینست که، آیا دو چهره متضاد متأثر از ذات و حقیقت خلقت زن است و یا اینکه چیزی عارضی و ساختگی از اندشه ای بشری است و یا اینکه این تلاشها و تو صیفات، که در طول تاریخ ارائه شده در حق زن خدمت کرده است و یا نه جفای بیش نبوده است. آما اگر کمی دقت نمایم بنظر می رسد که واقعیت چیزی باشد که اسلام فرموده، چرا که در فرمایشات اسلام تضاد و دو رخی و افراط و تفریطی دو سویه وجود ندارد. طوریکه اسلام نه میگوید زن شیطان است و نه میگوید فرشته، بلکه اعلام داشت که" خداوند شما را از نفس واخدی آفرید ه است" و" هیچ بر تری یکی بر دیگری ندارید بلکه تنها کرامت شما مربوط به تقوی شماست" هیچ یک از شما بدون تقوای فرشته شده نمی توانید و همچینان هیچ یک از شما به تنهای کامل نیستید بلکه هردوی شما با هم مکمل همدیگر اید. پس بنا بر این آنچه که به نظر می رسد دروست و صحیح باشد این نظریات دین اسلام است چونکه زن را همانند مرد از جنس واحدی میدانند و برای زن همانند مرد کرامت می بخشد و قوانین را به بشر ارائه داشته است که به نظر می رسد موجب سعادت و سر افرازی هردو نیمه تنه در جهان و آخرت است.

/ 0 نظر / 14 بازدید