به جای کارگران؛ ملاها را اخراج کنید!

 

       اخراج کارگران، زحمت کشان؛ آبادکنندگان ایران زمین؛ و آنهایکه شب و روز به مانند یک برده و غلام؛ کار میکنند. و با خستگی آشنای ندارند! و آنهایکه سنگ زیرین آسیاب جامعه اند، و اخراج آنهایکه در زمان جنگ ایران و عراق، به کمک برادران خود شتافت و از خونش گذشت، زندگی را حرام کرد، امروز که ایران به پا ایستاده و در مقابل ابر قدرتها مثل " خروس نو بنگی " شور و هلهله ای براه انداخته اند، تبدیل به یک مسئله عادی شده است. سفر کریم خلیلی معاون دوم رئیس جمهوربه ایران، جوانه های امید را به پشانه ای قات خورده ای مهاجرین کاشته بوده اما افسوس که این خیالی از آب در امد. نه اخراج؛ متوقف شد و نه دانش آموزان ره به مکاتب گشودند. این هرچند ما را آزاریست، اما حرفی نشاید!  انچه که میخواهم بگویم مسئله ای است مهم؛ اما مکتوم. مهم از انجاست که که برای افغانها؛ با ارزش است؛ مورد نیاز افغانها است؛ احساس اهمیت آنها هرروز بیشتر و بیشتر میشوند. نیازمندی به آنها با قدرت زمان ضروری تر میشوند. اما مکتوم از آنجاست که کسی متوجه این مسئله نشده و یا نخواسته که این مسئله مطرح شوند. چون بر آمدن از مکتومیت شاید نقل و قول های بسیار؛ بطلبد؛ که آنوقت دیگر پله ای ترازو به نفع شان سنگینی نخواهند کرد. این مهم مورد نظر طلاب افغانی اند که در حوزه های علمیه ایران بالاخص درشهرهای قم و مشهد؛ مشغول تلمذ و تحصیل اند. و به این فرموده پیامبر که فرموده " زگهواره تا گور دانش بجوی " تحقق عملی بخشیده و آنچه که از این گفته ای بسیار پر بار اما دشوار فهم  فهمیده جامه ای عمل پوشانیده اند. از وقت که چشم باز کرده قدرت تشخیص سیاه و سفید را احساس کرده به کنج اتاق، حوزات علمیه خزیده؛ خوابیده؛ درس خوانده درس خواند دانش جوییده .....جوییده.... تا که ملک الموت به دیدن وی شتافته؛  و از این جهان در همان کنج اتاق مقدس طلبه گی ، رخت سفر بسته. و همه آن دانش و علمیکه فرا گرفته با خودش بگور برده؛ بی خبر از آنکه؛ کسانی چشم انتظارند که بیایند؛ از دین و دنیا با خبر سازند. حق هم دارند که منتظر باشند؛ چون خداوند متعال در قران کریم در ضمن این آیه نفر واضیح کرده است که باید از هر فرقه ای طائفه ای برای تفقه در دین کوچ، کنند و هنگام بر گشت قومش را، از حقایق آگاه سازد. اما آن ملا بی خبر از اینکه دانش تنها در حوزه علمیه نیست؛ بلکه انجا تنها کلاس درس است؛ و لابراتوارش محیط جامعه است؛ مادر علم در بطن، جامعه و در عمق گره های مشکلات جامعه نهفته است. قمری باید؛ که فرموده " تجربه مادر علم است " امروز ما بیش از چندین هزار عالم و حجت الاسلام داریم؛ و این در حالیست که در جامعه سطح دانش و فرهنگ مردم زیری صفر است. اما چه باید کرد که علمای ما ز گهواره تا گور دانش میجویند !!!  از مطلب اصلی دور نشویم؛ این مسئله امروز مکتوم و پوشیده و بکر باقی ماندند؛ متاشفانه ما( افغانها ) هم نخواستیم بخواطری منافغ شخصی خود مبنی براینکه ( خری خودرا از آب خشک بیرون کنم ) راحت باشم؛ و حرفی بمن نزنند؛ مهرو لاک دهن خودرا؛ بشکنیم و لب به سخن پرده گشای؛ بگشایم . فکر میشود که ایرانیها؛ از این مسئله آگاه اند. و این مسئله را مطرح نمیکنند؛ چون اخراج ملاها؛ شاید مشکلات را برای آنها ایجاد کنند. بخواطریکه اگر ان همه طلاب اقغانی اگر از ایران اخراج شوند انها رفته برای خود مرکزی خواهند ساخت؛ و برای خود حساب و کتابی؛ خواهند ساخت. و آنوقت دیگر به فرمان ایرانیها تمایل نخواهند داشت؛ و به سازی آنها نخوهند رقصید. لهذا آنها وارد این مسئله نمیشوند. اما می آیند کار گران بد بخت که به قیمت جانش و با هزاران ترس و لرز؛ به ایران و به دنبال گمشده ای لقمه نان خود می روند؛ آنها را اخراج میکنند. و میگویند که افغانستان دولت دارند و زمینه کار فراهم است . اما در فسمت سر نوشت آفغانها و طلاب که سالهای سال در حوزه ماندند؛ نه مجتهد گذاشتند شوند!! سکوت کرده اند؛ گویا که امروز هم مذهب شیعه رسمیت نیافته و زمینه کار و فعالیت فراهم نیست!! و یا اینکه مردم افغانستان نیاز به عالم و دانشمند ندارند!!! آنها بخوبی میدانند که کار گران افغانی نمیتوانند؛ اشک گرسنگی فرزندان شان را که در کویر خون آلود گونه های اطفالشان غیب میزنند؛ تحمل کنند و مجبور اند که دوباره  راه ایران را پیش بگیرند. و از طریق اخراج کار گران افغانی ایرانیها دو هدف ( فشار وارد نمودن به مسئولین افغان و گرفتن امتیازات؛ از سازمان ملل و مهمتر ازاین برگشت دوباره کارگران با پرداخت بیش از پنجاه هزار افغانی ) دنبال میکنند. .و آنچه که میخواهم بعنوان جان کلام بگویم اینست که " آهای ملاهای قدرتمند ماب ایرانی  اگر شیعه راستین هستید!! و پیرو واقعی اید!! بجای کار گرانیکه از شدت کار دستهای شان ابله زدند؛ علمای را اخرج نمایید که از شدت خواب و تعکف و تمرکز ؛ تمام جانشان را آبله زده اند. و آنهای را اخراج نماید که حوزات علمیه را مرکز برای زندگی شان انتخاب کردند. و برای افغانها و افغانیها و آنانیکه شاید با خواندن این مطلب غضبی بر من روا بدارند؛ میگویم؛ حقیقت را مگوئی اما کمی فکر کن؛ اما نه فکر؛ از انجایگاه که خود داری!! بلکه از جایگاه یک افغان و از محیط افغانی فکر کن!!!

/ 3 نظر / 3 بازدید
ملانصرالدین

الی باچه مه قر بان بییی تو تو استا شو مه بیشینوم سایی تو ((آفرین بر هزاره ))

ملانصرالدین

[تماس][خنثی][گاوچران][خواب][لبخند][سوال][شیطان][دلشکسته][بغل][گاوچران][رویا][تایید][دلقک][عینک][نیشخند]

مهاجر

برادر خیلی خامی از هیچی خبر نداری این ملاها بیکار نبوده نسل جدیدش در چندین علم پیشرفت کرده روزی خواهید دید البته نسل قدیم بله ولی همان نسل قدیم هم وظیفه اش را خوب انجام داد راستی در قانون اساسی مذهب جعفری توسط کی وبا تلاش چه کسانی رسمی شد ؟؟؟ و قانون احوال شخصیه تشیع توسط چه کسانی تدوین شد وشما چه کردید؟؟؟ انهای که در اروپا یا در افغانستان فقط از دنیای جدید ازادی ودموکراسی را شنیده اند بدون اینکه بفهمند چه کرده اند ؟؟ تحقیق شما خوبه اما ای کاش واقع بین بودید اگریک چشم را بسته وفقط با یک چشم ببینید به هیچ وجهی حقیقت را نمی بینید ودر جا می زنید وفکر می کنید رشد کردید اما زهی خیال باطل !!!