لوی جرگه نماد از تهجر!

تاچند روزدیگر " لوی های" از گوشه و کنار کشور در " خیمه لویه جرگه " جمع شده و لوی جرگه را تشکیل خواهند داد. " لوی جرگه " جرگه و " جرگگی " کلمات آشنا و روشن برای ملت ما می باشد، روشن از آنجاست که تاریخ سراسر فاسد و سیاه کشور برپایه ای همین قامت گرفته و وسعت یافته است. این رسمیست که از گذشته ها و نیاکان بخش از جامعه ما، که حاکم بودند به ما رسیده است. و امروزه بدون کم و کاست، ما مجبور به اطاعت هستیم. بدون شک " لوی جرگه " در زمانش، آنوقت که مکانیزم های درست و روشن، برای تصمیم گیری راجع به مسایل مرتبط با سرنوشت یک جامعه، موجود نبود و تمام هم و غم و موضوعات، خلاصه در فکر و دید یک ریش سفید محله میشد، به عبارت دیگر جهان وسیع بودو دهکده نبود، یک روش معقول برای حل و فصل و شیوه مناسب تصمیم گیری بودند. اما در جهان امروز و افغانستان امروزی با جمعیت اکثرا جوان که متفاوت از نسل دیروز است، و باید هم باشند، لویه جرگه از چه جایگاه میتواند برخوردار شود؟ آیا " لویها " یکه فکرشان را، دید چشم شان و اندیشه شان را ده و محله شان محدود کرده است، میتوانند برای نسلیکه اندیشه شان باید جهانی و فکر شان انسانی باشد، تصمیم درست بگیرند؟ آیا پابندی به این سنت که کشور را به فساد کشانیده و عقل ملت ما را عصاره در اندیشه های کور و کر یک عده مینمایند، مانع توسعه مندی ما محسوب نمیشود و نیست؟

با یقین، خوگرفتن و چسپیدن به یک سنت خشک و ککرک منقضی شده، در عین دارا بودن مکانیزم مدرن و صحیح، در یک جهان سراسر انفجار اطلاعات و صنعت و انتشار عقاید و اندیشه روشنای بخش، یک عقب گرد و تنزل بسوی فساد، در اندیشه و فکر است که نتیجه ای ندارد، جز اینکه نسل جوان و فکر و اندیشه های روشن و نخبه ما را در دام تنک کور و کر منجمد و حل نموده و کشوری بسازند که عقلانیت سیاسی شان بر محور " قبیله " عمل نمایند و از راه تاراج و " عنیمت " قبیله و قبایل دیگر ارتزاق نمایند و مشروعیت سیاسی شان را از " عقیده " معرفت کج شان بگیرند.

پس از اضمحلال ساختار اداری طالبان، که آخرین نماد و تبارز از عقلانیت قبیله در کشور ما بود، و آغاز روندهای جدید و تازه، ملت مظلوم و این لشکریان گمنام که همیشه جهاد کردند و کشته شدند  و برگرده های خود استوانه های کشور و حکومت را استوار نگهداشتند، خوشحال و هشیار می رفتند تا ساختارفکری، ذهنی و درونی عقلانیت قبیله و قوم را بشکنانند و عصیان علیه آنچه که تاریخ سیاه و مستبد ساخته است نمایند، با رهبری این کاروان به سوی آدرس های که منتهی به چنین نماد از تهجر تاریخ و سنتی میشود، عین احیا و تزئین قالب های کهنه متهجر، فرسوده و ناکار آمد در جهان متمدن امروزی است، با وسایل مدرن جهان نو! و این فاجعه تام و تمام و زنجیرحصارو کباراست که ملت ما را در خودش غرق نموده و زولانه میکند.

به فکر من بزرگترین ستم و حزن انگیزترین حزن و اندوه است، برای روشنفکران ما، که در عین روشنای به چاله ی ضلالت بیفتند و در عین وسعت و توسعه مندی مجبور به گیجی و گنگی لال شوند! و این یک مسئولیت است، در راستای توحید فریادها و تطبیق ایده ها و اندیشه ها، تاشکستن حصارها و سدهای نامیمون و مفسد سنتی و آب شدن فکرها و اندیشه های یخ زده، که معتقدین به جوانه های اندیشه ناب و ریشه های آزادسازی از همه تعلقات ناسازگار، فاش و عریان دست به عصیان زنند. عصیان علیه ساختارهای تاریخ گذشته خود، خانواده، جامعه و محله و کشور خود! ساختارهایکه بشریت، انسانیت، آزادی و آزادگی و بصیرت را ربوده، کالبد از گوشت گندیده و استخوان نحیف و شریانهای تهی در قالب یک برده بی دست و پا که بجز تولیدتعفن و سرخوردگی کاری ازش ساخته نیست جاگذاشته است. و این خلاف خلیفه الله بودن و حریت و گل سرسبد هستی بودن ماست.

/ 1 نظر / 10 بازدید
mahdi

سلام توحیدی عزیز. خوش شدم که دوباره نوشتن را شروع کردی. جرگه راه دیروز است و راه دیروز برای قافله ی امروز نامناسب و غیر معقول است. علاوه بر این جرگه اشباع کننده حس اکثریت خواهی حکومت افغانستان است و خفه کننده فریاد اقلیت های نا متجانس و پراکنده.